Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (22 milliseconds)
English
Persian
tuck
درجای دنج قرارگرفتن یاقرار دادن شمشیر نازک
tucking
درجای دنج قرارگرفتن یاقرار دادن شمشیر نازک
tucks
درجای دنج قرارگرفتن یاقرار دادن شمشیر نازک
Other Matches
perching
درجای بلند قرار دادن
perch
درجای بلند قرار دادن
platforms
درجای بلند قرار دادن
perched
درجای بلند قرار دادن
platform
درجای بلند قرار دادن
perches
درجای بلند قرار دادن
expose
در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن
exposes
در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن
exposing
در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن
covered
گرفتن شمشیر به وضعی که شمشیر خودبخود در حمله حریف منحرف نشود
doubled
مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
double
مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
doubled up
مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
glides
حمله با سر دادن شمشیرروی شمشیر حریف ارام دویدن برای فشار نهایی چرخش به دور میله بارفیکس
glided
حمله با سر دادن شمشیرروی شمشیر حریف ارام دویدن برای فشار نهایی چرخش به دور میله بارفیکس
glide
حمله با سر دادن شمشیرروی شمشیر حریف ارام دویدن برای فشار نهایی چرخش به دور میله بارفیکس
shed stick
چوب هاف
[چوبی است نازک تر از کوجی که برای جدا کردن تارها در موقع عبور دادن پود بکار می رود.]
elsewhere
درجای دیگر
out of harm's way
درجای امن
transfix
درجای خودخشک شدن
to box up
درجای تنگ قراردادن
transplanting
درجای دیگری نشاندن
transplant
درجای دیگری نشاندن
misplace
درجای عوضی گذاشتن
transplanted
درجای دیگری نشاندن
to be in safe keeping
درجای امن بودن
transplants
درجای دیگری نشاندن
to keep the field
درجای خودثابت ماندن
to stand to one's guns
درجای خودباقی ماندن
perched
قرارگرفتن
perch
قرارگرفتن
perches
قرارگرفتن
to rangeoneself
قرارگرفتن
sits
قرارگرفتن
perching
قرارگرفتن
sit
قرارگرفتن
center
درمرکز قرارگرفتن
centred
درمرکز قرارگرفتن
centre
درمرکز قرارگرفتن
centers
درمرکز قرارگرفتن
heels
درپاشنه قرارگرفتن
centered
درمرکز قرارگرفتن
bring up the rear
<idiom>
آخرهمه قرارگرفتن
formation
ترتیب قرارگرفتن
lock away
درجای قفل شده نگه داشتن
disposal
در معرض دید قرارگرفتن
situation of a building
وضع قرارگرفتن بنا
back
برپشت چیزی قرارگرفتن
backs
برپشت چیزی قرارگرفتن
call on to the carpet
<idiom>
مورد مواخذه قرارگرفتن
draw fire
<idiom>
مورد انتقاد قرارگرفتن
run the gauntlet
<idiom>
درمعرفی آزمایش سخت قرارگرفتن
crowd the plate
نزدیک به پایگاه اصلی قرارگرفتن
setup
وضع قرارگرفتن میلههای بولینگ
upto the mark
داخل موضوع درست درجای خود بهنگام بموقع
to poke up oneself
درجای تنگ رفتن ودر رابروی خود بستن
impressionability
امادگی برای تحت تاثیر قرارگرفتن
hull defilade
تا ارتفاع لوله در پشت حفاظ قرارگرفتن
use up
تحلیل بردن مورد استفاده قرارگرفتن
keloid or cheloid
یکجو ربرامدگی درپوست که درجای اسیب دیده پیدا میشود
cable weft
پود ضخیم
[بعد از کامل شدن یک ردیف گره جهت محکم کردن آنها در اکثر فرش ها از یک پود نازک و سپس یک پود کلفت استفاده می شود در برخی مناطق نیز از دو پود نازک و یک پود کلفت بصورت یک در میان استفاده میکنند]
novices
جزء برندگان قرارگرفتن شمشیربازی که امتیاز منفی ندارد
novice
جزء برندگان قرارگرفتن شمشیربازی که امتیاز منفی ندارد
air start
طرز قرارگرفتن هواپیما درهوا در شروع مسابقه هواپیمابری
problem program
برنامهای که به هنگام قرارگرفتن واحد پردازش مرکزی در حالت مسئله اجرا میشودبرنامه مسئلهای
replaces
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replace
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaced
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replacing
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
bilboa
شمشیر
swordsman
شمشیر زن
spurtle
شمشیر
sword
شمشیر
bolo
شمشیر
spits
شمشیر
spit
شمشیر
blade
شمشیر
swords
شمشیر
bilbo
شمشیر
steels
شمشیر پولادی
hilts
دسته شمشیر
gladiate
شمشیر مانند
rapier
شمشیر دودم
steel
شمشیر پولادی
rapiers
شمشیر دودم
sabre cut
زخم شمشیر
tucker
شمشیر ساز
steeling
شمشیر پولادی
foibles
تیغه شمشیر
daito
شمشیر بزرگ
swordplay
فن شمشیر بازی
swordfish
شمشیر ماهی.
pommels
قبه شمشیر
baldric
بند شمشیر
swordfishes
شمشیر ماهی.
to carry sword
شمشیر جستن
foible
تیغه شمشیر
steeled
شمشیر پولادی
at the point of the sword
بدم شمشیر
pommel
قبه شمشیر
claymore
شمشیر دودمه
scabbard
غلاف شمشیر
scabbards
غلاف شمشیر
handles
قبضه شمشیر
blade
تیغه شمشیر
handle
قبضه شمشیر
sword cutter
شمشیر ساز
sword dance
رقص شمشیر
hilt
دسته شمشیر
sword cut
زخم شمشیر
swordsmanship
شمشیر بازی
swordsman
شمشیر باز
swordlike
شمشیر مانند
foilsman
شمشیر باز
fences
شمشیر بازی
With a stork of the sword.
با ضرب شمشیر
fence
شمشیر بازی
fencer
شمشیر باز
sword knot
شرابه شمشیر
sword fish
شمشیر ماهی
stymie
قرارگرفتن گوی بازیگر درمسیر گوی حریف روی چمن نرم
stymied
قرارگرفتن گوی بازیگر درمسیر گوی حریف روی چمن نرم
stymieing
قرارگرفتن گوی بازیگر درمسیر گوی حریف روی چمن نرم
stymies
قرارگرفتن گوی بازیگر درمسیر گوی حریف روی چمن نرم
toledo
شمشیر ابدارمصنوع تولدو
curtal ax
شمشیر کوتاه وسنگین
fences
شمشیر بازی کردن
scimitar
شمشیر هلالی شکل
fence
شمشیر بازی کردن
falchion
شمشیر کوتاه و پهن
stoccado
پرتاب با ضربه شمشیر
action on the blade
تماس با شمشیر حریف
stoccata
پرتاب با ضربه شمشیر
academic assault
شمشیر بازی نمایشی
sword play
مهارت در بکارگیری شمشیر
point d'arret
نوک چنگالی شمشیر
curtle ax
شمشیر کوتاه وسنگین
in line
شمشیر در وضع حمله
backsword
شمشیر یک لبهء برنده
partisan
شمشیر پهن ودسته بلند
double touch
ضربه شمشیر دو حریف در یک لحظه
foibles
نیمی از شمشیر از وسط تانوک
weakest
ناحیه نزدیک نوک شمشیر
weaknesses
ناحیه نزدیک نوک شمشیر
engagement
تماس دو تیفه شمشیر درگارد
engagements
تماس دو تیفه شمشیر درگارد
foible
نیمی از شمشیر از وسط تانوک
partizan
شمشیر پهن ودسته بلند
double hi
ضربه شمشیر دو حریف در یک لحظه
electric foil
شمشیر فویل با نوک برقدار
counter parry
دفاع با حرکت چرخشی شمشیر
weaker
ناحیه نزدیک نوک شمشیر
partisans
شمشیر پهن ودسته بلند
sword dance
اجرای رقص در اطراف شمشیر
circular parry
دفاع با حرکت چرخشی شمشیر
sabre cut
زخم شوشکه ضربه شمشیر
The pen is mightier than the sword.
<proverb>
قلم قدرتمندتر از شمشیر است .
foin
فرو بردن شمشیر یا نیزه
weak
ناحیه نزدیک نوک شمشیر
possitive stagger
ترتیب قرارگرفتن بالهای هواپیمای دوباله بطوریکه لبه حمله بال بالایی جلوترازبخش متنافر بال پایینی باشد
croise
عبور تیغه شمشیر به شکل خاص
manipulators
گرفتن شمشیر با شست وانگشت ابهام
change of engagement
وادار کردن حریف به تغییرمسیر شمشیر
bind
کنارزدن شمشیر حریف بطرف بدن او
acinaces
شمشیر کوتاه ایرانیان قدیم وسکاها
directors
مدیر یارئیس مسابقه شمشیر بازی
binds
کنارزدن شمشیر حریف بطرف بدن او
To behead ( decapitate ) someone .
کسی را گردن زدن (با شمشیر وغیره )
compound parry
دفع شمشیر حریف با دو حرکت یا بیشتر
director
مدیر یارئیس مسابقه شمشیر بازی
guard
کاسه بین تیغه و دسته شمشیر
line of engagement
ناحیهای از سینه که روبروی شمشیر قراردارد
sabres
شمشیر بلند نظامی باشمشیر زدن
guards
کاسه بین تیغه و دسته شمشیر
sabre
شمشیر بلند نظامی باشمشیر زدن
sabers
شمشیر بلند نظامی باشمشیر زدن
guarding
کاسه بین تیغه و دسته شمشیر
forte
نیمی از شمشیر از وسط تیغه تا دسته
fortes
نیمی از شمشیر از وسط تیغه تا دسته
handles
قبضه شمشیر دستگیره جابجا کردن
handle
قبضه شمشیر دستگیره جابجا کردن
saber
شمشیر بلند نظامی باشمشیر زدن
negative stagger
ترتیب قرارگرفتن بالهای هواپیماهی دوباله بطوریکه لبه حمله بال پایینی جلوتراز بخش متنافر بال بالایی قرارگیرد
scimitar
شمشیر کارد دسته دراز ونوک برگشته
touches
برخورد شمشیر به بدن ضربه فنی کشتی
touch
برخورد شمشیر به بدن ضربه فنی کشتی
slimmed
نازک
soft-hearted
نازک دل
frail
نازک
finest
نازک
slimming
نازک
egg shell
نازک
soft hearted
نازک دل
slims
نازک
fragile
نازک
tenuous
نازک
frailest
نازک
fine
نازک
frailer
نازک
thin
نازک
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com