English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English Persian
lie to درجهت باد توقف کردن
Other Matches
downwind درجهت باد
countering درجهت مخالف
counter درجهت مخالف
countered درجهت مخالف
with بطرف درجهت
clockwise درجهت ساعت
on the bow درجهت سینه
In the opposite direction . درجهت مخالف
southwestward درجهت جنوب باختری
southwestwards درجهت جنوب باختری
downstroke ضربه درجهت پایین
luff حرکت کشتی درجهت باد
slash pocket جیب عمودی درجهت درزلباس
clockwise درجهت گردش عقربههای ساعت
run through <idiom> ازاول تا آخر بدون توقف کردن تمرین کردن
stay توقف کردن
failure توقف کردن
failures توقف کردن
stayed توقف کردن
to sojourn [formal] [in a place as a visitor] توقف کردن
omnidirectional گیرنده یا فرستنده امواج درجهت مناسب
kestrels چرخ یکجوربازکوچک که درجهت مخالف بادپروازکند
kestrel چرخ یکجوربازکوچک که درجهت مخالف بادپروازکند
subcontrary مغایر درمرحله فرعی درجهت متقابل
sympodium منحرف شونده یا ممتد درجهت محوری
counterclockwise درجهت مخالف حرکت عقربه ساعت
stops ایستادن توقف کردن
stop dead/cold <idiom> سریع توقف کردن
stopping ایستادن توقف کردن
pull up توقف کردن [اتومبیل]
stopped ایستادن توقف کردن
stop ایستادن توقف کردن
lay over در نیمه راه توقف کردن
holds دریافت کردن گرفتن توقف
hold دریافت کردن گرفتن توقف
to stop [doing something] توقف کردن [از انجام کاری]
linebreeding پرورش نژاد انسان یا حیوان درجهت یا هدف معینی
wing heavy تمایل هواپیما برای گردش درجهت حول محور طولی
ramps محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
overstaying بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstays بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstayed بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
ramp محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
overstay بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
branch cutoff دیواری است که معمولا درجهت عمود بر دیوار سپری ساخته میشود
kill پاک کردن فایل با توقف برنامه در حین اجرا
interferes توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interfered توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
to pause [برای مدت کوتاهی] در انجام کاری توقف کردن
interfere توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
kills پاک کردن فایل با توقف برنامه در حین اجرا
powering که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
powers که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
power که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
powered که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
stand ایست کردن توقف کردن
to make a pause مکث کردن توقف کردن
interlook dormant period زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
e c e کمیسیون اقتصادی اروپا کمیسیونی که در بطن شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل برای هماهنگ کردن روشهای اقتصادی دولتها درجهت افزایش فعالیتهای اقتصادی اروپا و نیز بسط وگسترش روابط اقتصادی کشورهای اروپایی با یکدیگرتشکیل شده است
jams توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
jammed توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
jam توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
stand fast فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان بایست به جای خود
barnstorms مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstormed مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorm مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorming مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
persistence مدت زمان یک CRT یک تصویر را نمایش میدهد پس از توقف دنبال کردن مسیر اشعه تصویر روی صفحه نمایش
totalitarianism سیستم حکومتی که در جمیع شئون زندگی فردی افراد یک ملت دخالت کرده ان را تابع برنامه کلی دولت می سازدکه این برنامه ممکن است درجهت منافع یک فرد یا یک گروه یا یک طبقه و یا کل اجتماع تنظیم شده باشد
stops توقف
insolvency توقف
stopped توقف
interruptions توقف
stopping توقف
parked توقف
interruption توقف
parks توقف
stop توقف
syncope توقف
stopple توقف
interrupting توقف
stop code کد توقف
halt توقف
interrupts توقف
flag stop توقف
halted توقف
stand توقف
halts توقف
cessation توقف
suspension of payment توقف
stoppage توقف
stoppages توقف
pausing توقف
park توقف
pause توقف
pauses توقف
suspensions توقف
suspension توقف
tarriance توقف
interrupt توقف
commorant توقف
paused توقف
ceasing ایست توقف
lay-bys منطقه توقف
nonstop بدون توقف
no parking توقف ممنوع
ceases ایست توقف
lay by منطقه توقف
lay-by منطقه توقف
stayed توقف مکث
cease ایست توقف
no waiting توقف ممنوع
suspensive درحال توقف
stop bit بیت توقف
stop instruction دستورالعمل توقف
close ایست توقف
bankruptcy توقف بازرگان
closer ایست توقف
halt instruction دستورالعمل توقف
closes ایست توقف
bankruptcies توقف بازرگان
closest ایست توقف
slack توقف درحرکت
idle period زمان توقف
stop mechanism مکانیزم توقف
break key کلید توقف
program stop توقف برنامه
hemostasis توقف خونریزی
sudden stoppage توقف ناگهانی
come down gracefully توقف منضبط
ceased ایست توقف
stoppage of the game توقف بازی
thermal critical point نقطه توقف
carport توقف گاه
slacks توقف درحرکت
stop sign علامت توقف
slackest توقف درحرکت
break point نقطه توقف
black induction توقف القا
continuously بدون توقف
until stop [up to the stop] تا جای توقف
stopcock وسیله توقف
stay توقف مکث
stopcocks وسیله توقف
payment stopped توقف پرداخت
parking place جایگاه توقف
bar stop توقف میله
down time زمان توقف
port of call بندر توقف
halting place توقف گاه
ports of call بندر توقف
dead halt توقف مطلق
parks محل توقف
parked محل توقف
park محل توقف
slow-down <idiom> به توقف کامل نرسیدن
stopping توقف انجام کار
preventing توقف رخ دادن چیزی
prevent توقف رخ دادن چیزی
off one's back <idiom> توقف آزار رساندن
prevents توقف رخ دادن چیزی
prevented توقف رخ دادن چیزی
shut down point نقطه توقف تولید
measure توقف رخ دادن چیزی
whoa امر به توقف دادن
blocks توقف رویدادن چیزی
avast ایست توقف کنید
rest توقف فرمان ازاد
rests توقف فرمان ازاد
hang up معوق شدن توقف
stop توقف انجام کار
hang-up معوق شدن توقف
hang-ups معوق شدن توقف
hovers درحال توقف پر زدن
hovered درحال توقف پر زدن
stopped توقف انجام کار
termination خاتمه دادن یا توقف
cardiac arrests توقف ناگهانی قلب
blocked توقف رویدادن چیزی
block توقف رویدادن چیزی
stop off <idiom> توقف بین راه
time in ادامه بازی پس از توقف
no end <idiom> پی درپی بدون توقف
cardiac arrest توقف ناگهانی قلب
machine down time زمان توقف ماشین
a thorugh train قطار بدون توقف
machine idle time زمان توقف ماشین
stops توقف انجام کار
hover درحال توقف پر زدن
hold back توقف مانع شدن
stop over توقف کوتاه مدت
intercity train قطار بین شهری با توقف
stop توقف منزلگاه بین راه
stopped توقف منزلگاه بین راه
checks خطا یا توقف کوچک در فرآیند
jump stop توقف ناگهانی با پرش بهواوچرخش
outer fix محوطه توقف خارجی هواپیما
hangup توقف ناگهانی برنامه جاری
signal box توقف گاه متصدی علائم
stopping توقف منزلگاه بین راه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com