English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
chroma درجه اشباع رنگ
Search result with all words
degree of saturation درجه اشباع
Other Matches
beam attack تک هواپیمای رهگیری که بازاویه افقی بیش از 54 درجه و کمتر از 531 درجه انجام میشود
shoulder patch درجه روی بازوی درجه داران
elevation indicator صفحه مدرج درجه طبلک درجه
sighting bar ستون درجه ونک مگسک میله ستون درجه دستگاه نشانه روی اموزشی
third class درجه سوم بلیط درجه 3
third-class درجه سوم بلیط درجه 3
superelevation درجه ارتفاع درجه بلندی
sighting leaf ستون درجه تفنگ یا دستگاه نشانه روی شاخص درجه تفنگ
impregnation اشباع
suffusion اشباع
saturated اشباع
satiation اشباع
concentration اشباع
concentrations اشباع
saturation اشباع
subsaturation شبه اشباع
imbibe اشباع کردن
satiating اشباع شدن
imbibed اشباع کردن
sodden اشباع شده
imbibes اشباع کردن
impregnant اشباع شده
imbibing اشباع کردن
filament saturation اشباع دمایی
filament saturation اشباع افروزه
voltage saturation اشباع اند
subsaturated نزدیک به اشباع
voltage saturation اشباع ولتاژی
satiates اشباع شدن
satiated اشباع شدن
satiate اشباع شدن
saturate اشباع کردن
color saturation اشباع رنگ
temperature saturation اشباع دمایی
unsaturated اشباع نشده
unsaturate اشباع نشده
plate saturation اشباع اند
current saturation اشباع اند
anode saturation اشباع اند
imbue اشباع کردن
imbued اشباع کردن
imbuing اشباع کردن
saturate اشباع شدن
saturating اشباع شدن
waterlogged ازاب اشباع
saturated اشباع شده
saturating اشباع کردن
saturates اشباع شدن
saturates اشباع کردن
imbues اشباع کردن
overfull employment اشباع اشتغال
saturation current جریان اشباع
saturator اشباع کننده
pervasivenness قوه اشباع
satiable قابل اشباع
saturable اشباع شدنی
magnetic saturation اشباع اهن
saturant اشباع شده
saturation capacity گنجایش اشباع
saturated zone منطقه اشباع
saturation state رژیم اشباع
neural satiation اشباع عصبی
satiable اشباع شدنی
zine of saturation منطقه اشباع
ingraft اشباع کردن
saturation factor ضریب اشباع
steep اشباع کردن
magnetic saturation اشباع مغناطیسی
steepest اشباع کردن
subsaturated نیمه اشباع شده
saturated fat چربی اشباع شده
collector saturation voltage ولتاژ اشباع کلکتور
unsaturated fat چربی اشباع نشده
unsaturate ترکیب اشباع نشده
pervasiveness قوه سرایت یا اشباع
chalk-line [ریسمان اشباع شده با گچ]
unsaturated ترکیب اشباع نشده
under szturated rock سنگ زیر اشباع
indoctrinated اغشتن اشباع کردن
indoctrinates اغشتن اشباع کردن
indoctrinating اغشتن اشباع کردن
suffusing پوشاندن اشباع کردن
suffuses پوشاندن اشباع کردن
suffused پوشاندن اشباع کردن
suffuse پوشاندن اشباع کردن
saturated fats چربی اشباع شده
saturant بحد اشباع رسیده
saturated air هوای اشباع شده
saturated soil paste خمیر خاک اشباع
saturated transistor ترانزیستور اشباع شده
indoctrinate اغشتن اشباع کردن
ethylene هیدرو کربن اشباع نشده
soak بوسیله مایع اشباع شدن
soaks بوسیله مایع اشباع شدن
polyunsaturated دارای حلقههای اشباع نشده
poly unsaturated fat پلی چربی اشباع نشده
inundates زیر سیل پوشاندن اشباع کردن
inundate زیر سیل پوشاندن اشباع کردن
inundating زیر سیل پوشاندن اشباع کردن
geraniol الکل اشباع شده مایع و معطر
inundated زیر سیل پوشاندن اشباع کردن
acetylene هیدروکربور اشباع نشدهای بفرمول 2H2C
oilite bushing بوش مخصوصی از جنس برنز اشباع شده با روغن
brevet درجه افتخاری دادن فرمان درجه افتخاری
condensation shock چگالش ناگهانی هوای فوق اشباع در حین عبور از حالت شوک
division police petty officer درجه دار دژبان قسمت درجه دار انتظامات قسمت
master at arms درجه دار انتظامات ناو درجه دار ارشد ناو
age hardening سخت گردانی همبسته ها به وسیله تشکیل محلول جامد فوق اشباع و رسوب مقادیراضافی در اثر گذشت زمان
zero air voids unit weight وزن ذرات موجود در خاک درواحد حجم خاک اشباع شده
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
impregnate لقاح کردن اشباع کردن
impregnates لقاح کردن اشباع کردن
chroma اندازه رنگ کم رنگ و اشباع
imbrue مرطوب کردن اشباع کردن
impregnating لقاح کردن اشباع کردن
echelons درجه
echelon درجه
scale درجه
copacetic درجه یک
run of the mine بی درجه
top hole درجه یک
tophole درجه یک
grade درجه
copesetic درجه یک
topnotch درجه یک
gauge درجه
high-class درجه یک
mark درجه
marks درجه
grades درجه
chinical t. درجه
gauges درجه
degree درجه
clinical thermometer درجه
title درجه
gauge=gage درجه
just as well <adv.> به یک درجه
top درجه یک
gauge glass درجه اب
gage=gauge درجه
gage درجه
ranked درجه
slap-up درجه یک
pitches درجه
rank درجه
first string درجه یک
top-notch درجه یک
aquastat درجه
number one درجه یک
ranks درجه
titles درجه
scalage درجه
proportions درجه
second class درجه 2
rate درجه
rates درجه
second rate درجه دو
second-rate درجه دو
nobby درجه یک
lengths درجه
length درجه
low grade کم درجه
third rate درجه سه
proportion درجه
gauged درجه
degrees درجه
third-rate درجه سه
equally <adv.> به یک درجه
elevation درجه
elevations درجه
classy درجه یک
pitch درجه
kyu درجه
first class درجه یک
second class درجه دو
clumping درجه سردوشی
clump درجه سردوشی
shadings درجه رنگ
comparative درجه تفضیلی
doctorates درجه دکتری
consistency درجه غلظت
ninth درنهمین درجه
berating خلع درجه
berates خلع درجه
honorary درجه افتخاری
shades درجه رنگ
ninths درنهمین درجه
stair مرتبه درجه
clumped درجه سردوشی
comparatives درجه تفضیلی
fluidity درجه سفتی
void ratio درجه تخلخل
doctorate درجه دکتری
graduation درجه بندی
clumps درجه سردوشی
graduation درجه گرفتن
grading درجه بندی
viscosity درجه غلیظی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com