Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
air space ratio
درجه تهویه خاک
Other Matches
air condition
دارای دستگاه تهویه کردن تهویه کردن
beam attack
تک هواپیمای رهگیری که بازاویه افقی بیش از 54 درجه و کمتر از 531 درجه انجام میشود
ventilation
تهویه
aeration
تهویه
airing
تهویه
heating/air conditioning equipment
تهویه
aerification
تهویه
ventilating equipment
تجهیزات تهویه
ventilation
سیستم تهویه
induced ventillation
تهویه مصنوعی
air vent
تهویه هوا
ventilators
دستگاه تهویه
arrow-loop
شکاف تهویه
vantilating system
سیستم تهویه
trunking
کانال تهویه
natural ventilation
تهویه طبیعی
vent pipe
لوله تهویه
air relife valve
دریچه تهویه
ventilates
تهویه کردن
air conditioning
تهویه مطبوع
ventilated
تهویه کردن
ventilate
تهویه کردن
aerating
تهویه کردن
aerates
تهویه کردن
aerated
تهویه کردن
aerate
تهویه کردن
air-conditioning
تهویه هوا
ventilating
تهویه کردن
ventilation
تهویه کردن
air relief cock
مجرای تهویه
ventilator
دستگاه تهویه
system of ventilation
سیستم تهویه
shoulder patch
درجه روی بازوی درجه داران
elevation indicator
صفحه مدرج درجه طبلک درجه
air conditioner
دستگاه تهویه مطبوع
ventilatory
تهویه دار تهویهای
air-conditioners
دستگاه تهویه مطبوع
air conditioning plant
تاسیسات تهویه مطبوع
air machine
ماشین تهویه معدن
sewer ventilation
تهویه شبکه فاضلاب
air-conditioner
دستگاه تهویه مطبوع
breather tube
لوله تهویه یا هواگیری
air-hole
[تهویه فضای خالی سرداب]
aeration irrigation
ابیاری برای تهویه خاک
ventilates
تهویه کردن هوا دادن به
ventilated
تهویه کردن هوا دادن به
ventilating
تهویه کردن هوا دادن به
wind wing
پنجره کوچک تهویه اتومبیل
ventilate
تهویه کردن هوا دادن به
Is there air conditioning?
آیا تهویه مطبوع وجود دارد؟
sighting bar
ستون درجه ونک مگسک میله ستون درجه دستگاه نشانه روی اموزشی
superelevation
درجه ارتفاع درجه بلندی
third-class
درجه سوم بلیط درجه 3
third class
درجه سوم بلیط درجه 3
turbofan
دستگاه تهویه یا بادبزن متحرک بوسیله توربین
pressure cabin
هواپیمای دارای دستگاه تهویه مقاوم با فشار هوا
sighting leaf
ستون درجه تفنگ یا دستگاه نشانه روی شاخص درجه تفنگ
brevet
درجه افتخاری دادن فرمان درجه افتخاری
plenum method
طریقه تهویه مکانی بوسیله بزورداخل کردن هوای تازه دران هوای رابیرون کند
division police petty officer
درجه دار دژبان قسمت درجه دار انتظامات قسمت
master at arms
درجه دار انتظامات ناو درجه دار ارشد ناو
run of the mine
بی درجه
gage
درجه
clinical thermometer
درجه
copesetic
درجه یک
scalage
درجه
gage=gauge
درجه
mark
درجه
length
درجه
lengths
درجه
chinical t.
درجه
first class
درجه یک
first string
درجه یک
second class
درجه 2
marks
درجه
copacetic
درجه یک
gauge glass
درجه اب
grades
درجه
low grade
کم درجه
gauges
درجه
kyu
درجه
gauged
درجه
echelon
درجه
echelons
درجه
gauge
درجه
gauge=gage
درجه
elevation
درجه
nobby
درجه یک
elevations
درجه
classy
درجه یک
third-rate
درجه سه
third rate
درجه سه
pitch
درجه
pitches
درجه
second class
درجه دو
title
درجه
titles
درجه
aquastat
درجه
top-notch
درجه یک
rate
درجه
slap-up
درجه یک
degrees
درجه
scale
درجه
just as well
<adv.>
به یک درجه
equally
<adv.>
به یک درجه
degree
درجه
rates
درجه
proportion
درجه
topnotch
درجه یک
top hole
درجه یک
ranks
درجه
top
درجه یک
ranked
درجه
rank
درجه
proportions
درجه
grade
درجه
number one
درجه یک
high-class
درجه یک
second rate
درجه دو
second-rate
درجه دو
tophole
درجه یک
clumping
درجه سردوشی
fluidity
درجه سفتی
angle of elevation
زاویه درجه
centigrade degree
درجه صدبخشی
supremely
با علی درجه
clumps
درجه سردوشی
confidence level
درجه اطمینان
consistence
درجه غلظت
degree of advancement
درجه پیشرفت
dan
درجه درکاراته
d.p
درجه بسپارش
bar sight
ستون درجه
cope flask
درجه روئی
adjusted elevation
درجه تنظیمی
adjustability
درجه انطباق
quantum
درجه میزان
pinnacles
منتهی درجه
pinnacle
منتهی درجه
puny
درجه پست
advancement in rating
ارتقاء درجه
doctorate
درجه دکتری
doctorates
درجه دکتری
stair
مرتبه درجه
baccslavreate
درجه شوالیه
shade
درجه رنگ
consistency
درجه غلظت
comparative
درجه تفضیلی
bar sight
شکاف درجه
shades
درجه رنگ
shadings
درجه رنگ
baume degree
درجه بومه
battle sight
درجه جنگی
honorary
درجه افتخاری
clump
درجه سردوشی
calibration
درجه بندی
clumped
درجه سردوشی
largely
تا درجه زیادی
grading
درجه بندی
high grade
درجه اعلی
brick layer
بنای درجه دو
graduation
درجه گرفتن
graduation
درجه بندی
anti knock property
درجه اکتان
baccalaureate
درجه باشلیه
comparatives
درجه تفضیلی
battle sight
شکاف درجه
degree of centralization
درجه تمرکز
secondary road
جاده درجه دو
third rater
درجه سوم
thirty degree cut
برش 03 درجه
tip top
بالاترین درجه
tiptop
بالاترین درجه
tiptop
درجه اعلی
to take one's d.
درجه گرفتن
trial elevation
درجه ازمایشی
viscosity
درجه غلیظی
void ratio
درجه تخلخل
head over heels
<idiom>
منتهای درجه
hold a candle to
<idiom>
درهمان درجه
economy class
درجه توریستی
standard class
درجه استاندارد
third degree of readiness
امادگی درجه سه
third class road
جاده درجه سه
the positive d.
درجه مطلق
sharp shooter
تیرانداز درجه 1
slide aperture
شکاف درجه
so far
تا این درجه
standard rudder
51 درجه سکان
strain hardness
سختی درجه
summated ratings
مجموع درجه ها
superlatively
در درجه عالی
supply sergeant
درجه دارتدارکات
t. far
تا این درجه
tenth rate
درجه دهم
tertiary alcohol
الکل 3 درجه
tertiary amine
امین 3 درجه
tertiary carbon
کربن 3 درجه
tertiary hydrogen
هیدروژن 3 درجه
coarse wool
پشم درجه دو
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com