Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
graduator
درجه گذار
Other Matches
beam attack
تک هواپیمای رهگیری که بازاویه افقی بیش از 54 درجه و کمتر از 531 درجه انجام میشود
elevation indicator
صفحه مدرج درجه طبلک درجه
shoulder patch
درجه روی بازوی درجه داران
sighting bar
ستون درجه ونک مگسک میله ستون درجه دستگاه نشانه روی اموزشی
third class
درجه سوم بلیط درجه 3
third-class
درجه سوم بلیط درجه 3
superelevation
درجه ارتفاع درجه بلندی
sighting leaf
ستون درجه تفنگ یا دستگاه نشانه روی شاخص درجه تفنگ
transition
گذار
over
گذار
over-
گذار
transitions
گذار
depositor
امانت گذار
mortgagor
رهن گذار
pledgor
رهن گذار
pledgor
وثیقه گذار
pracitcable
گذار کردنی
differentiator
فرق گذار
discriminator
فرق گذار
dotter
نقطه گذار
investor
سرمایه گذار
investors
سرمایه گذار
punctuator
نقطه گذار
nomographer
قانون گذار
pawnor
رهن گذار
racer
مسابقه گذار
racers
مسابقه گذار
zoogenic
بچه گذار
heretics
بدعت گذار
insured
بیمه گذار
heretic
بدعت گذار
transition state
حالت گذار
transition period
دوره گذار
transit time
زمان گذار
tracklayer
ریل گذار
tracked layer
ریل گذار
oviparous
تخم گذار
swindler
کلاه گذار
tapper
توپی گذار
legislatress
قانون گذار زن
legiskative
قانون گذار
legator
میراث گذار
swindlers
کلاه گذار
auctioneer
حراج گذار
auctioneers
حراج گذار
contributory
خراج گذار
insurant
بیمه گذار
innovator
بدعت گذار
innovators
بدعت گذار
instaurator
بنیاد گذار
grounder
پایه گذار
grader
نمره گذار
prizer
قیمت گذار
outdoor recreation
گشت و گذار
shelver
در قفسه گذار
encoder
رمز گذار
pricer
قیمت گذار
spotter
خال گذار
blazer
علامت گذار
blazers
علامت گذار
space bar
فاصله گذار
mark sense
نشان گذار
lowpass
پایین گذار
lienee
وثیقه گذار
founder
بنیان گذار
foundered
بنیان گذار
foundering
بنیان گذار
founders
بنیان گذار
shelver
در تاقچه گذار
grounder
کار گذار
impressionistic
برداشت گذار
handler
دسته گذار
bypass
کنار گذار
handlers
دسته گذار
bypassed
کنار گذار
bypasses
کنار گذار
bypassing
کنار گذار
salver
مرهم گذار
legislative
قانون گذار
markers
نشان گذار
marker
نشان گذار
valuer
قیمت گذار
salvers
مرهم گذار
accomodating
منت گذار
legislatrix
قانون گذار زن
bailor
امانت گذار
bailer
امانت گذار
assessor
خراج گذار
legislator
قانون گذار
legislators
قانون گذار
coder
رمز گذار
trend-setter
بدعت گذار
crossing site
محل گذار
trend-setters
بدعت گذار
deepositor
ودیعه گذار
demographic transition
گذار جمعیت
marker pen
علامت گذار
valuers
قیمت گذار
dan runner
کشتی بویه گذار
buoy tender
کشتی بویه گذار
net laying ship
کشتی تور گذار
mine layer
کشتی مین گذار
position control
پیچ مرکز گذار
testator
شاهد میراث گذار
spacebar
کلید فاصله گذار
dan layers
شناوه بویه گذار
miscreant
بدعت گذار خبیث
truster
ودیعه گذار اعتباردهنده
free capital
سرمایه گذار پولی
money lender
پول به بهره گذار
depositor
ودیعه گذار مودع
dot generator
مولد خال گذار
uniparous
هر باریک تخم گذار
minelayer
ناو مین گذار
minelayer
کشتی مین گذار
buoy tender
ناو بویه گذار
subcaliber
تفنگ اثر گذار
burst gate
لامپ پیام گذار
parentheses free nataton
نشان گذار بدون پرانتز
pathfinder
هواپیمای علامت گذار مسیر
pathfinders
هواپیمای علامت گذار مسیر
truster
باور کننده امانت گذار
spademan
نفر خرج گذار توپ
You are not pulling my leg , are you ?
نکند دار ؟ سر بسرم می گذار ؟
to mince matters
از گفتن راستی فرو گذار کردن
brevet
درجه افتخاری دادن فرمان درجه افتخاری
godmothers
نام گذار بچه مادر خوانده روحانی
godmother
نام گذار بچه مادر خوانده روحانی
range ladder
تنظیم تیربه روش نردبانی با شلیک گذار و کوتاه
nomothetes
کسیکه گماشته میشد تا درقانون تجدیدنظر نماید قانون گذار
encrypt
تبدیل متن به حالت امن با استفاده از سیستم رمز گذار
loader
خرج گذار پر کننده توپ سمبه پر کن ماشین خاک بارکن
encipher
تبدیل متعلق به کد محافظت شده توسط سیستم رمز گذار
master at arms
درجه دار انتظامات ناو درجه دار ارشد ناو
division police petty officer
درجه دار دژبان قسمت درجه دار انتظامات قسمت
sentinel
1-علامت گذار یا چاپگر بخش خاص داده .2-پرچمی که وضعیت ثبات را پس از عملیات ریاضی یا منط قی گزارش میدهد
sentinels
1-علامت گذار یا چاپگر بخش خاص داده .2-پرچمی که وضعیت ثبات را پس از عملیات ریاضی یا منط قی گزارش میدهد
winters
قشلاق کردن زمستانرا بر گذار کردن زمستانی
winter
قشلاق کردن زمستانرا بر گذار کردن زمستانی
crossing area
منطقه گذار منطقه پایاب
depositor
صاحب سپرده سپرده گذار
financiers
سرمایه دار سرمایه گذار
financier
سرمایه دار سرمایه گذار
low grade
کم درجه
nobby
درجه یک
proportions
درجه
first string
درجه یک
marks
درجه
mark
درجه
kyu
درجه
gauge=gage
درجه
rank
درجه
chinical t.
درجه
degree
درجه
clinical thermometer
درجه
copacetic
درجه یک
copesetic
درجه یک
ranked
درجه
ranks
درجه
proportion
درجه
third rate
درجه سه
third-rate
درجه سه
lengths
درجه
length
درجه
grades
درجه
first class
درجه یک
grade
درجه
gage
درجه
gage=gauge
درجه
degrees
درجه
gauge glass
درجه اب
pitch
درجه
second-rate
درجه دو
scale
درجه
just as well
<adv.>
به یک درجه
second rate
درجه دو
high-class
درجه یک
number one
درجه یک
title
درجه
run of the mine
بی درجه
second class
درجه دو
pitches
درجه
top hole
درجه یک
second class
درجه 2
tophole
درجه یک
topnotch
درجه یک
top
درجه یک
scalage
درجه
equally
<adv.>
به یک درجه
elevation
درجه
gauge
درجه
gauges
درجه
rate
درجه
top-notch
درجه یک
gauged
درجه
echelons
درجه
echelon
درجه
elevations
درجه
classy
درجه یک
aquastat
درجه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com