English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
fall into abeyance درحال وقفه افتادن
Other Matches
die توپی که درحال افتادن برروی زمین است
pounce درحال خیز درحال حمله با چنگال باچنگال ربودن
pounces درحال خیز درحال حمله با چنگال باچنگال ربودن
pounced درحال خیز درحال حمله با چنگال باچنگال ربودن
pouncing درحال خیز درحال حمله با چنگال باچنگال ربودن
in plant درحال رویش درحال رشد
interrupt خط وقفه که میتواند ناتوان شود یا با استفاده از ماسک وقفه نادیده گرفته شود
interrupting خط وقفه که میتواند ناتوان شود یا با استفاده از ماسک وقفه نادیده گرفته شود
interrupts خط وقفه که میتواند ناتوان شود یا با استفاده از ماسک وقفه نادیده گرفته شود
transparent مودمی که در صورت بروز وقفه , تمام وضعیت برنامه و ماشین را حفظ میکند. وقفه سرویس داده میشود و سیستم به وضعیت قبلی برمی گردد
transparently مودمی که در صورت بروز وقفه , تمام وضعیت برنامه و ماشین را حفظ میکند. وقفه سرویس داده میشود و سیستم به وضعیت قبلی برمی گردد
to fall on ones knees بیرون افتادن بلابه افتادن
feverous درحال تب
latent درحال کمون
perlexedly درحال اشفتگی
stationed جا درحال سکون
station جا درحال سکون
For the time being. At peresent. presently. درحال حاضر
amok درحال جنون
dormant درحال کمون
reelingly درحال تلوتلو
kissing kind درحال اشتی
perdue درحال کمین
on the boil درحال جوشیدن
perdu درحال کمین
stations جا درحال سکون
on stream درحال فعالیت
aglow درحال اشتعال
nascent درحال تولد
struck درحال اعتصاب
suspense درحال تعلیق
on one's knees درحال خضوع
suspensive درحال توقف
to be on the grin درحال پوزخندبودن
sejant درحال جلوس
ongoing درحال پیشرفت
functioning درحال کار
high water دریا درحال مد
blushingly درحال شرمندگی
at the present moment درحال حاضر
moribund درحال نزع
dying درحال نزع
in a wrought up state درحال عصبانی
shiveringly درحال لرز
suspensive درحال تعلیق
in child birth درحال زایمان
amort درحال مرگ
ramblingly درحال گردش یاولگردی
sejant درحال چمباتمه زدن
hang up درحال معلق ماندن
saleint درحال جست وخیز
hover درحال توقف پر زدن
hovered درحال توقف پر زدن
hovers درحال توقف پر زدن
saleintiant درحال جست وخیز
rising درحال ترقی یا صعود
pounce درحال حمله با پنجه
about to do something <idiom> درحال انجام کاری
the belligernt powers دولتهای درحال جنگ
hanging اویزان درحال تعلیق
swing up درحال تاب خوردن
pouncing درحال حمله با پنجه
pounces درحال حمله با پنجه
pounced درحال حمله با پنجه
sobersided فروتن درحال هوشیاری
tranquil بی جنبش درحال سکون
declining industry صنعت درحال تنزل
enravish درحال جذبه انداختن
goods receiving کالاهای درحال تحویل
jump kick شوت درحال پرش
hang-ups درحال معلق ماندن
hang-up درحال معلق ماندن
goods inwards کالاهای درحال تحویل
goods intake کالاهای درحال تحویل
overtaking vessel ناو درحال سبقت
flutteringly درحال اشفتگی مضطربانه
sacking درحال یورش وچپاول
enrapture درحال جذبه انداختن
in one's cups درحال میگساری و مستی
flagrante delicto درحال ارتکاب جرم
sniffles درحال عطسه صحبت کردن
intermediate stock موجودی کالاهای درحال ساخت
sniffling درحال عطسه صحبت کردن
present arms سلام درحال پیش فنگ
sniffled درحال عطسه صحبت کردن
sniffle درحال عطسه صحبت کردن
flier درحال پرواز گردونه تیزرو
is on the wane درحال کاهش یا نقصان است
The ship is loading. کشتی درحال بارگیری است
rehabilitant بیمار یا معلول درحال نوتوانی
to dye in grain درحال خامی رنگ کردن
to dye in the wool درحال خامی رنگ کردن
sliding tackle تکل درحال لیز خوردن
gaggle هواپیماهای بی موتور درحال پرواز
gaggles هواپیماهای بی موتور درحال پرواز
flyer درحال پرواز گردونه تیزرو
to grind out an oath درحال دندان قرچه سوگندیادکردن
streamers نوار یاپرچم درحال اهتزاز
streamer نوار یاپرچم درحال اهتزاز
fliers درحال پرواز گردونه تیزرو
flyers درحال پرواز گردونه تیزرو
the dying father said پدر که درحال مردن بود گفت
at this stage <adv.> درحال حاضر [عجالتا] [اکنون ] [فعلا]
in suspense درحال تعطیل یابی تکلیفی معلق
cell phone users while driving کاربران تلفن همراه درحال رانندگی
Irans industry is progressing. صنعت ایران درحال ترقی است
at this time <adv.> درحال حاضر [عجالتا] [اکنون ] [فعلا]
pit a pat با ضربات تند و متوالی درحال ضربان
spots کمک به ژیمناست درحال انجام حرکت
underway replenishment تجدید سوخت و تدارکات درحال حرکت
Prices are rising ( falling ) . قیمت ها درحال افزایش (کاهش ) هستند
to souse a burning house اب پاشیدن روی خانه درحال سوختن
hibernation بسربردن زمستان درحال خواب یا بیهوشی
spot کمک به ژیمناست درحال انجام حرکت
hang ten سواری تخته موج درحال جلوبودن 01 انگشت پا
transients ناو یا کشتی یا هواپیمای درحال نقل و انتقال
transient ناو یا کشتی یا هواپیمای درحال نقل و انتقال
chasms وقفه
ceases وقفه
gap وقفه
paused وقفه
dead lock وقفه
pause وقفه
paralysis وقفه
interruption وقفه
desuetude وقفه
discontinuance وقفه
jibbing وقفه
jibs وقفه
suspensions وقفه
down time وقفه
suspension وقفه
uninterrupted بی وقفه
gaps وقفه
interval وقفه
hiatus وقفه
pauses وقفه
chasm وقفه
interrupts وقفه
standstil وقفه
standstill وقفه
stound وقفه
interrupting وقفه
cease وقفه
abeyance or adeyancy وقفه
at a stretch بی وقفه
ceased وقفه
hold back وقفه
ceasing وقفه
hoid up وقفه
interrupt وقفه
abeyance وقفه
pausing وقفه
interruptions وقفه
jibbed وقفه
stick وقفه
arrest وقفه
unabated <adj.> بی وقفه
arrested وقفه
arrests وقفه
station وقفه
deadlock وقفه
blocking وقفه
block وقفه
blocked وقفه
blocks وقفه
stations وقفه
stationed وقفه
break وقفه
jib وقفه
breaks وقفه
run on بدون وقفه
system interrupt وقفه سیستم
flashbacks وقفه زمانی
sticking voltage ولتاژ وقفه
work stoppage وقفه در کار
interrupt handler گرداننده وقفه
wind rocked out وقفه تنفسی
vectored interrupt وقفه برداری
interrupt driven وقفه گرا
interrupt vector بردار وقفه
automatic interrupt وقفه خودکار
nerve block وقفه عصبی
massed practice تمرین بی وقفه
massed learning یادگیری بی وقفه
flashback وقفه زمانی
machine interupption وقفه ماشین
full stop وقفه کامل
full stops وقفه کامل
time out وقفه فاصله
priority interrupt وقفه اولویت
program interrupt وقفه برنامه
affect block وقفه عاطفه
uninterrupted duty کار بی وقفه
betweentimes درمدت وقفه
interval ایست وقفه
unceasing بدون وقفه
caesura وقفه ایست
external interrupt وقفه خارجی
blocking period دوره وقفه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com