Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (33 milliseconds)
English
Persian
tin
درحلب یاقوطی ریختن حلب کردن
tins
درحلب یاقوطی ریختن حلب کردن
Other Matches
To collude with someone . to be in league with someone.
با کسی روی هم ریختن (تبانی کردن ؟ساخت وپاخت کردن )
disgorge
خالی کردن ریختن
disgorges
خالی کردن ریختن
disgorging
خالی کردن ریختن
found
تاسیس کردن ریختن
vint
درست کردن یا ریختن
founds
تاسیس کردن ریختن
disgorged
خالی کردن ریختن
barrels
درخمره ریختن دربشکه کردن
splash
چلپ چلوپ کردن ریختن
fazing
درهم ریختن پریشان کردن
barrel
درخمره ریختن دربشکه کردن
faze
درهم ریختن پریشان کردن
fazed
درهم ریختن پریشان کردن
fazes
درهم ریختن پریشان کردن
splashes
چلپ چلوپ کردن ریختن
splashing
چلپ چلوپ کردن ریختن
slumps
یکباره فرو ریختن سقوط کردن
slump
یکباره فرو ریختن سقوط کردن
slumped
یکباره فرو ریختن سقوط کردن
slumping
یکباره فرو ریختن سقوط کردن
ballast
سنگ و شن در ته کشتی یا بالون ریختن سنگین کردن
To put money into somethings.
درکاری پول ریختن (سرمایه گذاری کردن )
hotchpot
سرجمع کردن دارایی رویهم ریختن اموال
commit no nuisance
ادرار کردن و اشغال ریختن اینجا ممنوع است
concrete
بتن ریختن با بتن اندود کردن
To crack jockes . to indulge in witticism .
مزه ریختن ( مزه پرانی کردن )
affose
ریختن
affution
ریختن
effuse
ریختن
to water
آب ریختن
to take a cast of
ریختن
to take to one's legs
ریختن
strewed
ریختن
affuse
ریختن
infused
ریختن
lave
ریختن
to inject into the bowels
ریختن
birl
ریختن
infusing
ریختن
infuses
ریختن
strews
ریختن
infuse
ریختن
shed
ریختن
shedding
ریختن
spills
ریختن
spilled
ریختن
sheds
ریختن
spill
ریختن
strewn
ریختن
disassemble
به هم ریختن
spilling
ریختن
strewing
ریختن
dump
ریختن
strew
ریختن
disembogue
ریختن
lash vi
ریختن
pouring
ریختن
mewed
پر ریختن
mewing
پر ریختن
sand
شن ریختن
mew
پر ریختن
sands
شن ریختن
pour
ریختن
poured
ریختن
pours
ریختن
skink
ریختن
cast concrete
ریختن
interfuse
در هم ریختن
grout
ریختن
bestrew
ریختن
mixing
در هم ریختن
yeild
ریختن
besprinkle
ریختن
spilled or spilt
ریختن
interfusion
در هم ریختن
stokes
سوخت ریختن در
to make plans
برنامه ریختن
infusions
ریختن پاشیدن
cast up hill
سربالا ریختن
cast concrete
بتن ریختن
to make hay of
روی هم ریختن
back up
معکوس ریختن
back-up
معکوس ریختن
drafted
از بشکه ریختن
stoking
سوخت ریختن در
draft
از بشکه ریختن
infusion
ریختن پاشیدن
stoked
سوخت ریختن در
stoke
سوخت ریختن در
perspired
عرق ریختن
to forge out plans
برنامه ریختن
perspire
عرق ریختن
caves
فرو ریختن
rewritten
از نو طرح ریختن
dish
در بشقاب ریختن
dishes
در بشقاب ریختن
perspires
عرق ریختن
perspiring
عرق ریختن
to come down with a run
فرو ریختن
to break out
بیرون ریختن
rewrite
از نو طرح ریختن
bottom pour
از زیر ریختن
rewrites
از نو طرح ریختن
bottom cast
از زیر ریختن
to make plans
نقشه ریختن
rewriting
از نو طرح ریختن
bollix
بهم ریختن
to forge out plans
نقشه ریختن
rewrote
از نو طرح ریختن
cave
فرو ریختن
cans
درقوطی ریختن
To cast in a mould .
درقالب ریختن
crumble
فرو ریختن
crumbled
فرو ریختن
crumbles
فرو ریختن
crumbling
فرو ریختن
huddle
روی هم ریختن
huddled
روی هم ریختن
huddles
روی هم ریختن
huddling
روی هم ریختن
flushing
اب را بافشار ریختن
flushes
اب را بافشار ریختن
flush
اب را بافشار ریختن
baskets
درسبد ریختن
come along
<idiom>
برنامه ریختن
sand
ماسه ریختن شن
canning
درقوطی ریختن
can
درقوطی ریختن
vents
بیرون ریختن
venting
بیرون ریختن
vented
بیرون ریختن
vent
بیرون ریختن
bottle
دربطری ریختن
bottles
دربطری ریختن
void
بیرون ریختن
sands
ماسه ریختن شن
recasts
ازنو ریختن
recasting
ازنو ریختن
recast
ازنو ریختن
basket
درسبد ریختن
molted
موی ریختن
molting
موی ریختن
molts
موی ریختن
moult
موی ریختن
moulted
موی ریختن
moults
موی ریختن
saucer
در نعلبکی ریختن
saucers
در نعلبکی ریختن
jug
درکوزه ریختن
jugs
درکوزه ریختن
to pour out tea
چایی ریختن
sack
درکیسه ریختن
sacked
درکیسه ریختن
sacks
درکیسه ریختن
defoliating
برگ ریختن
defoliates
برگ ریختن
tun
دربشکه ریختن
topdress
سطحی ریختن
top pour
ریختن از بالا
top cast
ریختن از بالا
to spawn eggs
ریختن تخم
to shed tears
اشک ریختن
fob
بجیب ریختن
spew
بخارج ریختن
spewed
بخارج ریختن
spewing
بخارج ریختن
spews
بخارج ریختن
defoliate
برگ ریختن
to rain tears
اشک ریختن
defoliated
برگ ریختن
to tumble down
فرو ریختن
block
قالب ریختن
weep
اشک ریختن
encase in concrete
بتن ریختن
emitted
بیرون ریختن
die cast
ریختن فشاری
blocked
قالب ریختن
emitting
بیرون ریختن
effuse
بیرون ریختن از
practise or tice
طرح ریختن
illapse
فرو ریختن
ecdysis
پوست ریختن
decant
ریختن شراب
dish out
در فرف ریختن
sheds
پوست ریختن
emits
بیرون ریختن
emit
بیرون ریختن
jetted
بیرون ریختن
jets
بیرون ریختن
jet
بیرون ریختن
blocks
قالب ریختن
fall in
فرو ریختن
inurn
در خاکدان ریختن
desquamate
پوست ریختن
barrels
در خمره ریختن
barrel
در خمره ریختن
bleeds
خون ریختن
bleed
خون ریختن
inpour
بدرون ریختن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com