Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
The trees give a pleasant shade .
درختان سایه قشنگه می اندازد
Other Matches
She has a lovely ( nice ) voice.
صدای قشنگه دارد
She has a lovely (nice) voice.
صدای قشنگه دارد
He writes a legible ( beautiful ) hand .
خط خوانایی ( قشنگه ) دارد
What a lovely tall figure she has .
چه قد وبا لای قشنگه دارد
shade
سایه دار کردن سایه افکندن
shadings
سایه دار کردن سایه افکندن
shades
سایه دار کردن سایه افکندن
silhouette
طرح سایه سایه انداختن
silhouettes
طرح سایه سایه انداختن
half tone screen
صفحه سایه روشن زدن درعکاسی پرده سایه روشن
vignetting
سایه روشن زدن به نقشه یاعکس هوایی نمایش عوارض نقشه با سایه روشن تدریجی
obstructionist
اکثریت می اندازد
the ink blots
این مرکب لک می اندازد
He fight with his shadow.
<proverb>
او با سایه خود مى جنگد (از سایه خود مى ترسد).
memento mori
کاسه یاچیزدیگری که انسان رابیادمردن می اندازد
It reminds me of my schooldays .
مرا بیاد دوران مدرسه می اندازد
big ball
ضربهای در بولینگ که تمام میله ها را می اندازد
drives
بخشی ازکامپیوتر که نوار یا دیسک را راه می اندازد
drive
بخشی ازکامپیوتر که نوار یا دیسک را راه می اندازد
pumpkin
پرتابی که تعداد کمی از میلههای بولینگ را می اندازد
pumpkins
پرتابی که تعداد کمی از میلههای بولینگ را می اندازد
jump ball
توپی که داور بین دوبازیگر به هوا می اندازد
grounder
موسس ضربتی که کسی یا چیزی رابزمین می اندازد
silva
درختان جنگلی
shaw
ردیف درختان
foliage
برگ درختان
vinedresser
باغبان درختان مو
petroleur
کسیکه با استعمال نفت اتش سوزی راه می اندازد
sylva
درختان جنگلی یک ناحیه
pomona
الهه درختان میوه
whitewood
درختان چوب سفید
metasequoia
انواع درختان برگریزکاج
canker
یکجورافت درختان میوه
cankers
یکجورافت درختان میوه
roble
انواع درختان کاج
deforestation
قطع درختان جنگلی
bast
پوست لیفی درختان
evergreen trees
درختان همیشه سبز
What advice would you give to someone starting up in business?
چه توصیه ای شما به کسی که کسب و کار راه می اندازد می کنید؟
megascope
یکجور فانوس شعبده که تصویرهای بزرگ روی پرده می اندازد
filibustering
کسی که قانونگذاری مجلس را با اطاله کلام ووسایل دیگر بتاخیر می اندازد
filibuster
کسی که قانونگذاری مجلس را با اطاله کلام ووسایل دیگر بتاخیر می اندازد
filibusters
کسی که قانونگذاری مجلس را با اطاله کلام ووسایل دیگر بتاخیر می اندازد
filibustered
کسی که قانونگذاری مجلس را با اطاله کلام ووسایل دیگر بتاخیر می اندازد
leadsman
کسی که گلوله سربی بدریا می اندازد تا عمق انرا تعیین نماید
acorns
میوهء تیرهء درختان بلوط
topiary
مربوط بارایش وتزئین درختان
acorn
میوهء تیرهء درختان بلوط
defoliants
مواد از بین برنده برگ وسبزینه درختان
egger
یکجورپروانه که نوزادش برگ درختان رازیان میرساند
defoliating agent
عامل از بین برنده برگ وسبزینه درختان
pine barren
زمین شن زارکه درختان کاج وصنوبردران میرویند
woodlot
منطقه ممنوعه در جنگل برای رشد درختان
paulownia
جنسی از درختان کوچک چین از خانواده گل خوک
line out
قلمه درختان رادراوردن وبصورت خط منظمی کاشتن
gutta percha
هیدرو کربن صمغ گیاهی درختان مختلف
wind shake
تکان سخت درختان جنگل در اثر طوفان
interplant
کاشتن درختهای جوان بین درختان دیگر
logjam
انباشتگی تنهی درختان بریده شده در رودخانه
sweepers
اخرین مدافع در سیستم دفاع بتونی پرتابی در بولینگ که با پیچ تمام یا بیشتر میله ها را می اندازد
sweeper
اخرین مدافع در سیستم دفاع بتونی پرتابی در بولینگ که با پیچ تمام یا بیشتر میله ها را می اندازد
girdler
حشرهای که پوست درختان رابطور کمربندی سوراخ میکند0
undergrowth
بوته ها و درختان کوچکی که زیر گیاه بزرگتری میروید
a corduroy road
جاده باتلاقی
[که کنده های درختان را بصورت اریب در آن می چینند.]
tree surgeon
ویژه گر برش و قطع بخشهای بیماری زده یا پوسیده درختان
means ends analysis
نوعی روش استدلال که در یک کوشش برای کاهش تفاوتهااز نقطه شروع تا هدف به عقب و جلو نظر می اندازد
defoliant
گرد یا مایعی که روی درختان میریزند که درخت برگ ریزان کند
flame tree
درختان وبوته هاییکه دارای گلهای درخشان اتشی یا زرد رنگ هستند
dendrochronology
دوران شناسی و مطالعه قدمت محیط از روی حلقههای متشکله در چوب درختان
He shoots well
خوب تیر می اندازد ( تیر انداز خوبی است )
quercetin
ماده رنگی کریسیتین
[این رنگینه زرد از پوست درختان و بعضی سبزیجات استخراج می شود ولی طول عمر زیادی ندارد.]
shades
سایه
sunshades
سایه
shading
سایه
shade
سایه
cleek
سایه
auspices
سایه
umber
سایه
shadiness
سایه
umbrage
سایه
shadings
سایه
sunshade
سایه
thanks to.....
در سایه
shadows
سایه
shadowing
سایه
shadow
سایه
shadowed
سایه
shadowless
بی سایه
umbra
سایه
tump
توده درختان واقع بر روی تپه توده
silhouette target
سایه هدف
shader
سایه رنگ زن
bowery
سایه دار
light and shade
سایه روشن
boxed cornice
سایه بان
shadow play
نمایش سایه ها
shadowlike
سایه مانند
drop shadow
سایه برجسته
umbrageous
[literary]
<adj.>
سایه دار
shady
[place]
<adj.>
سایه دار
halation
نیم سایه
to go to the shades
سایه افکندن در
penumbra
سایه روشن
penumbra
نیم سایه
To cast a shadow .
سایه انداختن
obtenebrate
سایه افکندن بر
shadeless
بدون سایه
umbrageous
سایه دار
kinephantoscope
سایه نما
kinema or cin
سایه نما
sciamachy
جنگ با سایه
tone
سایه رنگ
ski graphŠetc
سایه نگاری
half shadow
نیم سایه
half tone
سایه روشن
shade
سایه بان
sciagraphy
سایه نگاری
somber
سایه دار
To cast a shadow.
سایه انداختن
shadows
شبح سایه
shading
سایه زنی
shading
سایه اندازی
bower
سایه بان
shade
سایه انداختن
halftone
سایه رنگ
tones
سایه روشن
tone
سایه روشن
halftones
سایه رنگ
overshadows
سایه افکندن بر
overshadowing
سایه افکندن بر
bowers
سایه بان
sombre
سایه دار
shadowing
شدو سایه
shadows
شدو سایه
tinge
سایه رنگ
tinges
سایه رنگ
shadowing
شبح سایه
shadowed
شدو سایه
shadowed
شبح سایه
shadow
شبح سایه
canopy
سایه بان
canopies
سایه بان
overshadowed
سایه افکندن بر
overshadow
سایه افکندن بر
shades
سایه انداختن
hatching
سایه زنی
shades
سایه بان
overcast
سایه انداختن
adumbral
سایه افکن
umbriferous
سایه افکن
shadowy
<adj.>
سایه دار
shady
سایه دار
umber
سایه انداختن
adumbration
سایه افکنی
shadings
سایه انداختن
shadowy
سایه افکن
shadowy
سایه مانند
shadings
سایه بان
shadow
شدو سایه
shaded
<adj.>
سایه دار
lighting
سایه روشن
shady
سایه افکن مشکوک
pencilled
بامداد سایه زده
umbrage
سایه شاخ و برگ
contrasts
زمینه طرح و سایه
contrasting
زمینه طرح و سایه
contrasted
زمینه طرح و سایه
shading response
پاسخ سایه روشن
tintless
بدون سایه رنگ
shadow factor
ضریب انحراف سایه
contrast
زمینه طرح و سایه
to be afraid of one's own shadow .
از سایه خود هم ترسیدن .
thermal shadow
سایه روشن حرارتی
She has become rather off hand.
سایه اش سنگین شده
thank you
سایه شما کم نشود
umbrage
شابهت سایه وار
halftoning
سایه رنگ زدن
thanks
افهار امتنان در سایه
shade
سایه دار کردن
shadings
سایه دار کردن
auspice
سایه حمایت توجهات
shades
جای سایه دار
gray scale
مقیاس سایه زنی
pastel shades
سایه رنگهای خفیف
adumbrate
سایه افکندن بر طرح
shade
جای سایه دار
sciagraph
عکس سایه نما
shadings
جای سایه دار
phantasm
فاهر فریبنده سایه
half tone
سایه روشن زدن
shades
سایه دار کردن
Dudley carpet
فرش سفارشی ایرانی دادلی
[مربوط به قرن هفدهم میلادی به همراه درختان شکوفه دار و زمینه گل و بته بصورت ردیف های عرضی و جلوه ای از طرح جوشقان]
shade
اختلاف جزئی سایه رنگ
to go to the shades
مردن سایه دار کردن
tone
سایه روشن عکس هوایی
tones
سایه روشن عکس هوایی
shadings
اختلاف جزئی سایه رنگ
luminist
نقاش سایه روشن نما
shades
اختلاف جزئی سایه رنگ
sciomantic
غیبگو از روی سایه مرده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com