Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
English
Persian
glare
درخشندگی زیاد
glared
درخشندگی زیاد
glares
درخشندگی زیاد
Other Matches
radiance
درخشندگی
brightness
درخشندگی
luster
درخشندگی
effulge
درخشندگی
sheen
درخشندگی
lustre
درخشندگی
brilliancy
درخشندگی
luminance
درخشندگی
luminosity factor
درخشندگی
coruscation
درخشندگی
shines
درخشندگی
effulgence
درخشندگی
shine
درخشندگی
fulgency
درخشندگی
radiancy
درخشندگی
fulgor
درخشندگی
glim
درخشندگی
refulgence
درخشندگی
fulgour
درخشندگی
luminosity
درخشندگی
brilliance
درخشندگی
splendor
درخشندگی
load call
وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
irradiance
درخشندگی تابش
chatoyance
درخشندگی متغیر
glitters
درخشندگی درخشش
apparent luminosity
درخشندگی فاهری
brightness adaptation
انطباق با درخشندگی
brightness contrast
تقابل درخشندگی
bril
واحد درخشندگی
absolute luminosity
درخشندگی مطلق
resplendency
درخشندگی جلوه
glitter
درخشندگی درخشش
glittered
درخشندگی درخشش
resplendence
درخشندگی جلوه
chatoyancy
درخشندگی متغیر
lustreer
درخشندگی صیقل
luminosity factor
ضریب درخشندگی
irradiancy
درخشندگی تابش
compression ignition
احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
blazed
درخشندگی جار زدن
blaze
درخشندگی جار زدن
luminouity
فرو زندگی درخشندگی
brilliancy prize
جایزه درخشندگی شطرنج
blazes
درخشندگی جار زدن
orienting
کشورهای خاوری درخشندگی بسیار
orient
کشورهای خاوری درخشندگی بسیار
orients
کشورهای خاوری درخشندگی بسیار
I didnt get much sleep.
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
overbuild
زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
to hold somebody in great respect
کسی را زیاد محترم داشتن
[احترام زیاد گذاشتن به کسی]
lanolin
لانولین
[ماده چربی موجود در سطح الیاف پشم که در صورت شسته نشدن حالت انعطاف پذیری و درخشندگی به فرش های پشمی می بخشد.]
hair
[الیاف نازکتر از پشم مو یا کرک بز و شتر، تفاوت آن با پشم در داشتن ساختار سلولی است که کیسه های هوای موجود باعث ایجاد درخشندگی بیشتر آن می گردد.]
surcharge
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
high speed
با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
synthetic dyes
رنگینه های شیمیایی
[این رنگ ها که جدیدا وارد بازار فرش شده اند، اصالت فرش اصیل را خدشه دار نموده اند. بدلیل ثبات و درخشندگی جا افتادگی فرش را می گیرند ولی در عوض سهولت دسترسی باعث استقابل شده است.]
not a lettle
زیاد
many
زیاد
excessive
زیاد
superabundant
زیاد
mickle or muckle
زیاد
for all the world
بی کم و زیاد
mickle
زیاد
intense
زیاد
heart break
غم زیاد
extortionate
زیاد
late
زیاد
greatest
زیاد
great-
زیاد
great
زیاد
rife
زیاد
outrageously
زیاد
plethoric
زیاد
plaguily
زیاد
in quantities
زیاد
widely
زیاد
over and above
زیاد
no end of
زیاد
effusively
زیاد
fulsome
زیاد
too
زیاد
numerous
زیاد
large adv
زیاد
muckle
زیاد
populous
زیاد
extortionary
زیاد
in excess
زیاد
immane
زیاد
egregiously
زیاد
highly
زیاد
overly
زیاد
highs
زیاد
quite a few
<idiom>
زیاد
greatly
زیاد
swingeing
زیاد
wide
زیاد
wider
زیاد
widest
زیاد
too much
زیاد
thick
زیاد
heavily
زیاد
thicker
زیاد
thickest
زیاد
highest
زیاد
high
زیاد
extensive
زیاد
very
زیاد
glaring
زیاد
profoundly
زیاد
vastly
زیاد
profusely
زیاد
intensely
زیاد
much
زیاد
intensively
زیاد
heartbreak
غم زیاد
mortally
زیاد
to a large extent
زیاد
supererogatory
زیاد
generous
زیاد
hugely
زیاد
squeamishness
زیاد
squeamishly
زیاد
tremendously
زیاد
ranksack
زیاد
overmuch
زیاد
copious
زیاد
immoderate
زیاد
extreme
خیلی زیاد
multiplied
زیاد شدن
eclat
سروصدا زیاد
desudation
خوی زیاد
queasy
زیاد دقیق
multiply
زیاد شدن
diuresis
ادرار زیاد
boosters
زیاد کننده
booster
زیاد کننده
desudation
عرق زیاد
multiplies
زیاد شدن
deprecation
افهاربیمیلی زیاد
oodles
خیلی زیاد
torrid
زیاد گرم
downpours
بارندگی زیاد
downpour
بارندگی زیاد
lots
خیلی زیاد
frequent visiting
دیدنی زیاد
increase
زیاد کردن
floridly
با ارایش زیاد
ecstasy
حظ یاخوشی زیاد
fervidness
گرمی زیاد
increased
زیاد کردن
fervidity
گرمی زیاد
exquisite taste
سلیقه زیاد
excessive love
دوستی زیاد
increases
زیاد کردن
excessive eating
خوردن زیاد
exuberantly
بفراوانی زیاد
diaphoresis
عرق زیاد
multiplying
زیاد شدن
manifold
بسیار زیاد
aggrandise
زیاد شدن
agreat d. of trouble
دردسر زیاد
terror
ترس زیاد
terrors
ترس زیاد
extravagantly
با افراط زیاد
alto relievo
برجستگی زیاد
amplitude
فاصلهء زیاد
an abrupt place
با سراشیبی زیاد
boisterously
باصدای زیاد
desperation
نومیدی زیاد
an abundance of
مقدار زیاد
augmenter
زیاد کننده
at long intervals
بفواصل زیاد
at a great rat
بسرعت زیاد
superannuated
زیاد کهنه
bad nip
تای زیاد
dense ignorance
نادانی زیاد
d. haste
شتاب زیاد
swarm
دسته زیاد
swarmed
دسته زیاد
swarms
دسته زیاد
consumedly
بطور زیاد
hell bent
زیاد خمیده
quaff
زیاد نوشیدن
hell-bent
زیاد خمیده
quaffed
زیاد نوشیدن
quaffing
زیاد نوشیدن
far
زیاد خیلی
quaffs
زیاد نوشیدن
carnosity
گوشت زیاد
accretive
زیاد شونده
at a great penny worth
به بهای زیاد
full tilt
باسرعت زیاد
profuse of gilfts
زیاد بخشنده
slather
مقدار زیاد
so many
انیقدر زیاد
struck with teror
زیاد ترسیده
subtility
دقت زیاد
superelevation
ارتفاع زیاد
superrabundant
زیاد فراوان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com