Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 97 (11 milliseconds)
English
Persian
lustreer
درخشندگی صیقل
Other Matches
broaches
ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broach
ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaching
ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broached
ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
polishes
صیقل
facing
صیقل
furbisher
صیقل گر
burnishes
صیقل
slicker
صیقل زن
polish
صیقل
polish
: صیقل
burnish
صیقل
facings
صیقل
polishes
: صیقل
burnishes
صیقل دادن
polishing
صیقل دادن
blindage
صیقل کاری
varnished
جلا صیقل
varnishes
جلا صیقل
burnishing
صیقل کاری
varnishing
جلا صیقل
fairing
صیقل کاری
burnishing
صیقل دادن
lustre
صیقل پرداخت
burnish
صیقل دادن
glazes
صیقل کردن
polishing file
سوهان صیقل
gloss
صیقل دادن
polish
صیقل دادن
polishes
صیقل دادن
glaze
صیقل کردن
varnish
جلا صیقل
blindingly
صیقل کاری ساختمان
cylinderical lapping
صیقل کاری مدور
blinding
صیقل کاری ساختمان
back facing tool
ابزار صیقل کاری
radiancy
درخشندگی
brilliance
درخشندگی
refulgence
درخشندگی
effulge
درخشندگی
coruscation
درخشندگی
brilliancy
درخشندگی
splendor
درخشندگی
fulgour
درخشندگی
fulgor
درخشندگی
fulgency
درخشندگی
luminance
درخشندگی
luminosity factor
درخشندگی
luster
درخشندگی
effulgence
درخشندگی
glim
درخشندگی
sheen
درخشندگی
lustre
درخشندگی
radiance
درخشندگی
brightness
درخشندگی
luminosity
درخشندگی
shine
درخشندگی
shines
درخشندگی
bright luster
صیقل کاری کاملا" براق
tumbling barrel
غلتک مخصوص صیقل فلزات
glares
درخشندگی زیاد
resplendency
درخشندگی جلوه
resplendence
درخشندگی جلوه
irradiance
درخشندگی تابش
irradiancy
درخشندگی تابش
glared
درخشندگی زیاد
glare
درخشندگی زیاد
glitters
درخشندگی درخشش
glittered
درخشندگی درخشش
glitter
درخشندگی درخشش
luminosity factor
ضریب درخشندگی
apparent luminosity
درخشندگی فاهری
brightness adaptation
انطباق با درخشندگی
bril
واحد درخشندگی
brightness contrast
تقابل درخشندگی
chatoyance
درخشندگی متغیر
chatoyancy
درخشندگی متغیر
absolute luminosity
درخشندگی مطلق
brown finish
صیقل دادن به وسیله سرخ کردن
refinish
صیقل یا رنگ و روغن تازه دادن به
blazed
درخشندگی جار زدن
luminouity
فرو زندگی درخشندگی
blaze
درخشندگی جار زدن
brilliancy prize
جایزه درخشندگی شطرنج
blazes
درخشندگی جار زدن
orient
کشورهای خاوری درخشندگی بسیار
orienting
کشورهای خاوری درخشندگی بسیار
orients
کشورهای خاوری درخشندگی بسیار
steel wool
براده فولاد برای صیقل دادن یاپاک کردن فروف
pitchstone
یکجور خاره اتش فشانی که خاصیت شیشه و صیقل زفت رادارا است
lanolin
لانولین
[ماده چربی موجود در سطح الیاف پشم که در صورت شسته نشدن حالت انعطاف پذیری و درخشندگی به فرش های پشمی می بخشد.]
machine
تراشکاری کردن صیقل کردن
machines
تراشکاری کردن صیقل کردن
machined
تراشکاری کردن صیقل کردن
hair
[الیاف نازکتر از پشم مو یا کرک بز و شتر، تفاوت آن با پشم در داشتن ساختار سلولی است که کیسه های هوای موجود باعث ایجاد درخشندگی بیشتر آن می گردد.]
synthetic dyes
رنگینه های شیمیایی
[این رنگ ها که جدیدا وارد بازار فرش شده اند، اصالت فرش اصیل را خدشه دار نموده اند. بدلیل ثبات و درخشندگی جا افتادگی فرش را می گیرند ولی در عوض سهولت دسترسی باعث استقابل شده است.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com