Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (7 milliseconds)
English
Persian
lustre
درخشیدن جلوه داشتن
luster
درخشیدن جلوه داشتن
Other Matches
flower design
طرح افشان گل
[این طرح جلوه ای از طرح لچک ترنج شاه عباسی است با تعداد زیادی گل که در کل متن ترنج خاصی را جلوه گر می سازد.]
glisten
درخشیدن
glared
درخشیدن
glister
درخشیدن
glare
درخشیدن
glares
درخشیدن
glitters
درخشیدن
glistened
درخشیدن
glistening
درخشیدن
glistens
درخشیدن
coruscate
درخشیدن
flash
درخشیدن
flashed
درخشیدن
flashes
درخشیدن
ray
درخشیدن
glittered
درخشیدن
glitter
درخشیدن
scintillate
درخشیدن
irradiate
درخشیدن
irradiating
درخشیدن
irradiates
درخشیدن
irradiated
درخشیدن
glories
درخشیدن
glory
درخشیدن
sheen
درخشیدن
overshine
درخشیدن بر
lamps
فانوس درخشیدن
glints
درخشیدن درخشانیدن
glinted
درخشیدن درخشانیدن
glinting
درخشیدن درخشانیدن
outshone
بیشتر درخشیدن
outshining
بیشتر درخشیدن
glint
درخشیدن درخشانیدن
outshines
بیشتر درخشیدن
shines
درخشیدن نورافشاندن
shine
درخشیدن نورافشاندن
outshine
بیشتر درخشیدن
lightens
مثل برق درخشیدن
lightening
درخشیدن روشن کردن
lightens
درخشیدن روشن کردن
lightening
مثل برق درخشیدن
lightened
درخشیدن روشن کردن
lightened
مثل برق درخشیدن
lighten
درخشیدن روشن کردن
lighten
مثل برق درخشیدن
starred
ستاره نمایش وسینماشدن درخشیدن
radiates
تابیدن درخشیدن متشعشع شدن
star
ستاره نمایش وسینماشدن درخشیدن
radiated
تابیدن درخشیدن متشعشع شدن
stars
ستاره نمایش وسینماشدن درخشیدن
radiating
تابیدن درخشیدن متشعشع شدن
radiate
تابیدن درخشیدن متشعشع شدن
smarted
جلوه گر
meretriciousness
جلوه
smart
جلوه گر
showings
جلوه
flaunted
جلوه
gorgeous
با جلوه
lustrous
پر جلوه
glitzy
پر جلوه
glitzier
پر جلوه
smarter
جلوه گر
manifestation
جلوه
flaunt
جلوه
flaunting
جلوه
flaunts
جلوه
showy
پر جلوه
smarting
جلوه گر
seeming
جلوه
smartest
جلوه گر
smarts
جلوه گر
expression
جلوه
resplendent
پر جلوه
sight
جلوه
show
جلوه
showed
جلوه
shows
جلوه
gaily
پر جلوه
manifestations
جلوه
glitziest
پر جلوه
bravery
جلوه
expressions
جلوه
flourish
جلوه
flourished
جلوه
showing
جلوه
sights
جلوه
flourishes
جلوه
resplendence
درخشندگی جلوه
resplendency
درخشندگی جلوه
coloratura
زیر و بم و جلوه
gloss
جلوه فاهر
show-off
جلوه دادن
to put forward
جلوه دادن
glitz
هر چیز پر جلوه
set off
جلوه دادن
withers
جلوه گاه
to set off
جلوه دادن
self display
جلوه گری
coloraturas
زیر و بم و جلوه
flashily
جلوه کنان
emblazonry
جلوه دادن
display
جلوه نمایاندن
displayed
جلوه نمایاندن
displaying
جلوه نمایاندن
displays
جلوه نمایاندن
lustre
جلوه درخشش
highlighting
جلوه دادن
show-offs
جلوه دادن
emotional expression
جلوه هیجانی
exhibitive
جلوه دهنده
luster
جلوه درخشش
to show up
جلوه گر شدن
pomposity
جلوه وشکوه
panache
خودنمایی جلوه
show off
جلوه دادن
paraded
نمایش با شکوه جلوه
flashes
بروز ناگهانی جلوه
parading
نمایش با شکوه جلوه
flashed
بروز ناگهانی جلوه
parades
نمایش با شکوه جلوه
dwarf
کوتاه جلوه دادن
dwarfs
کوتاه جلوه دادن
dwarfing
کوتاه جلوه دادن
make over
<idiom>
بی تفاوت جلوه دادن
gaudiness
خودنمائی جلوه فروشی
worsening
بدتر جلوه دادن
worsened
بدتر جلوه دادن
worsen
بدتر جلوه دادن
dwarfed
کوتاه جلوه دادن
worsens
بدتر جلوه دادن
talk through one's hat
<idiom>
بزرگ جلوه دادن
display highlighting
جلوه دادن تصویر
parade
نمایش با شکوه جلوه
looms
جلوه گری ازدور
looming
جلوه گری ازدور
give oneself away
<idiom>
گناهکار جلوه دادن
cut a figure
خود را جلوه دادن
blazon
جلوه دادن منتشرکردن
willful misrepresentation
عمدا" بد جلوه دادن
loomed
جلوه گری ازدور
flash
بروز ناگهانی جلوه
image enhancement
جلوه دادن تصویر
loom
جلوه گری ازدور
longest
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
legitimization
منطقی و معقول جلوه دادن
looming
بزرگ جلوه کردن رفعت
legitimize
منطقی و معقول جلوه دادن
legitimising
منطقی و معقول جلوه دادن
legitimized
منطقی و معقول جلوه دادن
legitimised
منطقی و معقول جلوه دادن
legitimizes
منطقی و معقول جلوه دادن
blazonry
نمایش و جلوه هنری پرشکوه
legitimises
منطقی و معقول جلوه دادن
finicking
جلوه فروش مشکل پسند
legitimizing
منطقی و معقول جلوه دادن
looms
بزرگ جلوه کردن رفعت
loom
بزرگ جلوه کردن رفعت
loomed
بزرگ جلوه کردن رفعت
to keep down
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
gloss over
<idiom>
پنهان کردن ،خوب جلوه دادن
journalese
بزرگ جلوه دادن مطالب درروزنامه نگاری
antique wash
دواشور کردن فرش جهت کهنه و قدیمی جلوه دادن آن
playback rate scale factor
و توسط برنامه دیگری هدایت میشود تا جلوه ویژهای ایجاد کند. 2-
Floret
[rosette]
[طرح گل رزی با حالتی منظم و هندسی که جلوه ای از یک شکوفه را مجسم می سازد.]
hoping
انتظار داشتن ارزو داشتن
abhorred
بیم داشتن از ترس داشتن از
differs
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
abhors
بیم داشتن از ترس داشتن از
differing
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
hopes
انتظار داشتن ارزو داشتن
proffers
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering
تقدیم داشتن عرضه داشتن
meaner
مقصود داشتن هدف داشتن
proffered
تقدیم داشتن عرضه داشتن
differed
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
proffer
تقدیم داشتن عرضه داشتن
hoped
انتظار داشتن ارزو داشتن
differ
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
hope
انتظار داشتن ارزو داشتن
abhorring
بیم داشتن از ترس داشتن از
resides
اقامت داشتن مسکن داشتن
reside
اقامت داشتن مسکن داشتن
mean
مقصود داشتن هدف داشتن
to have by heart
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
meanest
مقصود داشتن هدف داشتن
resided
اقامت داشتن مسکن داشتن
cost
قیمت داشتن ارزش داشتن
upkeep
بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
Ertman gul
[نوعی طرح گل در قالی های ترکمن که بصورت لوزی بافته شده و در دو انتها جلوه ای از شاخ قوچ را نشان می دهد.]
gold lace
[braids]
گلابتون
[نخ های تزئینی از طلا یا نقره برای جلوه های ویژه در زمینه قالیچه]
spherization
جلوه ویژه برنامه گرافیک کامپیوتری که تصویر را به کره تبدیل میکند یا تصویر را حول یک شکل کروی می چرخاند
to have something in reserve
چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
long for
اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com