English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
peril درخطر انداختن
perils درخطر انداختن
Other Matches
perils درخطر بودن
peril درخطر بودن
to incur danger درخطر افتادن
compromises درخطر کشف بودن
compromise درخطر کشف بودن
Our lives are in danger. جانمان درخطر است
compromising درخطر کشف بودن
drop گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drops گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
bring down به زمین انداختن حریف انداختن شکار
horrified بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifies بهراس انداختن به بیم انداختن
jeopard بخطر انداختن بمخاطره انداختن
horrify بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifying بهراس انداختن به بیم انداختن
steer roping کمند انداختن به گاو ونگهداشتن ناگهانی اسب برای انداختن گاو بزمین
let down پایین انداختن انداختن
billiard point در بازی بیلیارد انگلیسی 2امتیاز برای کارامبول و 3امتیاز برای کیسه انداختن در بازی امریکایی 1 امتیازبرای کارامبول و امتیازهای دیگر برای کیسه انداختن
omitted انداختن
brush finish خط انداختن
flinging انداختن
deletes انداختن
omit انداختن
to fire off a postcard انداختن
overthrows بر انداختن
overthrown بر انداختن
overthrowing بر انداختن
overthrow بر انداختن
overthrew بر انداختن
bottoms ته انداختن
delete انداختن
omitting انداختن
to draw lots انداختن
flings انداختن
prostrate از پا انداختن
stagger از پا انداختن
omits انداختن
benite به شب انداختن
blobs لک انداختن
to pick off تک تک انداختن
deleting انداختن
bottom ته انداختن
hurl انداختن
hurled انداختن
pilling تل انداختن
to leave out انداختن
to let drop انداختن
fells انداختن
hitch انداختن
hitched انداختن
hitches انداختن
hitching انداختن
spills انداختن
spilling انداختن
spill انداختن
felling انداختن
to let fall انداختن
hurls انداختن
fell انداختن
felled انداختن
hew انداختن
to hew down انداختن
hewed انداختن
hewing انداختن
hews انداختن
rut خط انداختن
ruts خط انداختن
to lay by the heels بر انداختن
spilled انداختن
jaculate انداختن
throw انداختن
to skips over انداختن
hewn انداختن
launches به اب انداختن
throwing انداختن
throws انداختن
deleted انداختن
relegate انداختن
relegated انداختن
launching به اب انداختن
launch به اب انداختن
lash vt انداختن
souse انداختن
lay away انداختن
string زه انداختن به
spilled or spilt انداختن
leave out انداختن
blob لک انداختن
floriate گل انداختن در
let fall انداختن
launched به اب انداختن
emplace جا انداختن
relegates انداختن
deracination بر انداختن
sling انداختن
lines خط انداختن در
thrust انداختن
thrusting انداختن
thrusts انداختن
slinging انداختن
to put back پس انداختن
slings انداختن
to play a searchlight انداختن
run home جا انداختن
relegating انداختن
line خط انداختن در
retroject پس انداختن
fling انداختن
nauseated از رغبت انداختن
demoralizing ازروحیه انداختن
demoralizes ازروحیه انداختن
to take the photograph of عکس انداختن از
inveigle بدام انداختن
inveigled بدام انداختن
inveigles بدام انداختن
inveigling بدام انداختن
ensnares بدام انداختن
nauseate از رغبت انداختن
dismounts ازفرماندهی انداختن
dismounting ازفرماندهی انداختن
ensnared بدام انداختن
ensnare بدام انداختن
dismount ازفرماندهی انداختن
demoralized ازروحیه انداختن
demoralize ازروحیه انداختن
demoralising ازروحیه انداختن
to throw up the sponge سپر انداختن
hindered بتاخیر انداختن
hinder بتاخیر انداختن
siring نیا پس انداختن
to throw out بیرون انداختن
sires نیا پس انداختن
sire نیا پس انداختن
embroils به نزاع انداختن
embroiling به نزاع انداختن
embroiled به نزاع انداختن
embroil به نزاع انداختن
to throw in the towel لنگ انداختن
sired نیا پس انداختن
to youse to a به جنبش انداختن
demoralises ازروحیه انداختن
demoralised ازروحیه انداختن
interjects درمیان انداختن
interjecting درمیان انداختن
interjected درمیان انداختن
interject درمیان انداختن
hinders بتاخیر انداختن
hindering بتاخیر انداختن
ensnaring بدام انداختن
unmake از خاصیت انداختن
unking شاهی انداختن
trepanation بدام انداختن
to throw off دور انداختن
To cast a shadow. سایه انداختن
To set a bone. استخوان جا انداختن
allure بطمع انداختن
snares بدام انداختن
snare بدام انداختن
deforms ازشکل انداختن
deforming ازشکل انداختن
deform ازشکل انداختن
endangers به مخاطره انداختن
To launch a ship (boat). کشتی به آب انداختن
defer عقب انداختن
triggers راه انداختن
triggered راه انداختن
trigger راه انداختن
depresses ازارزش انداختن
depress ازارزش انداختن
defers عقب انداختن
deferring عقب انداختن
endangering به مخاطره انداختن
endangered به مخاطره انداختن
endanger به مخاطره انداختن
moults پوست انداختن
moulted پوست انداختن
moult پوست انداختن
molts پوست انداختن
molting پوست انداختن
molted پوست انداختن
imperils در مخاطره انداختن
imperilling در مخاطره انداختن
imperilled در مخاطره انداختن
slobber دهان را اب انداختن
slobbered دهان را اب انداختن
immobilizing از رواج انداختن
immobilizes از رواج انداختن
immobilized از رواج انداختن
immobilize از رواج انداختن
immobilising از رواج انداختن
immobilises از رواج انداختن
immobilised از رواج انداختن
slobbers دهان را اب انداختن
slobbering دهان را اب انداختن
imperiling در مخاطره انداختن
warm up راه انداختن
deactivates از اثر انداختن
deactivated از اثر انداختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com