English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 292 (38 milliseconds)
English Persian
to a oneself for help درخواست کمک کردن
Search result with all words
demand درخواست کردن
demanded درخواست کردن
demands درخواست کردن
indent سفارش درخواست کردن
indenting سفارش درخواست کردن
indents سفارش درخواست کردن
applies درخواست کردن
applies صدق کردن درخواست کردن
applies درخواست کردن شامل حال بودن
apply درخواست کردن
apply صدق کردن درخواست کردن
apply درخواست کردن شامل حال بودن
applying درخواست کردن
applying صدق کردن درخواست کردن
applying درخواست کردن شامل حال بودن
solicit درخواست کردن
solicit درخواست یا تقاضا کردن از
solicited درخواست کردن
solicited درخواست یا تقاضا کردن از
soliciting درخواست کردن
soliciting درخواست یا تقاضا کردن از
solicits درخواست کردن
solicits درخواست یا تقاضا کردن از
implore درخواست کردن از
implored درخواست کردن از
implores درخواست کردن از
imploring درخواست کردن از
request تقاضا کردن درخواست کردن
request درخواست اماد کردن درخواست کردن
requested تقاضا کردن درخواست کردن
requested درخواست اماد کردن درخواست کردن
requesting تقاضا کردن درخواست کردن
requesting درخواست اماد کردن درخواست کردن
requests تقاضا کردن درخواست کردن
requests درخواست اماد کردن درخواست کردن
petition دادخواهی کردن درخواست کردن
petitioned دادخواهی کردن درخواست کردن
petitioning دادخواهی کردن درخواست کردن
petitions دادخواهی کردن درخواست کردن
entreat درخواست کردن
entreated درخواست کردن
entreating درخواست کردن
entreats درخواست کردن
requisition درخواست رسمی کردن
requisition درخواست کردن درخواست وسایل
requisitioned درخواست رسمی کردن
requisitioned درخواست کردن درخواست وسایل
requisitioning درخواست رسمی کردن
requisitioning درخواست کردن درخواست وسایل
requisitions درخواست رسمی کردن
requisitions درخواست کردن درخواست وسایل
pray درخواست کردن
prayed درخواست کردن
praying درخواست کردن
prays درخواست کردن
beg استدعا کردن درخواست کردن
begged استدعا کردن درخواست کردن
begs استدعا کردن درخواست کردن
plead در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
pleaded در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
pleads در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
bone خواستن درخواست کردن
boned خواستن درخواست کردن
bones خواستن درخواست کردن
boning خواستن درخواست کردن
call up درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-up درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-ups درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call for ..... under the credit درخواست کردن ..... تحت اعتبار
call for fire درخواست اتش کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
cry off تقاضا کردن درخواست کردن
fire message پیام اتش درخواست اتش کردن
mission call درخواست پشتیبانی هوایی کردن
plead with درخواست کردن
QBE زبان ساده برای بازیابی اطلاعات از سیستم مدیریت پایگاه داده ها توسط وارد کردن درخواست با مقادیر مشخص که سپس با پایگاه داده تط بیق میشود و برای بازیابی داده صحیح استفاده میشود
supplicate درخواست کردن
lean on <idiom> اجبارشخص درقبول کردن درخواست باتحت فشارگذاشتن
speak for <idiom> درخواست کردن
to ask somebody for [about] something از کسی چیزی درخواست کردن
to ask specifically about something چیزی را به طور خاص درخواست کردن
to ask too much بیش از حد درخواست کردن
to make an application [to apply] درخواست کردن
to file an application to somebody از کسی بوسیله درخواست نامه تقاظا کردن
to reject [refuse] an application درخواست نامه ای را رد کردن
to withdraw an application صرف نظر کردن از تقاضای درخواست نامه ای
to file a petition بوسیله درخواست نامه تقاظا کردن
subsequent filing [application, documents] ادا کردن پس از ارائه درخواست نامه
to apply for leave درخواست مرخصی کردن
to call somebody to [for] something از کسی برای چیزی درخواست کردن
to deny somebody a wish درخواست کسی را رد کردن
Other Matches
request modify درخواست تصحیح دارم درخواست تغییر میکنم
excess demand درخواست بیش از حد درخواست اضافی
call mission درخواست پشتیبانی فوری هوایی ماموریت هوایی طبق درخواست
requistioner قسمت درخواست کننده تهیه کننده درخواست
fire call درخواست اتش توپخانه درخواست اتش
demand درخواست
requisitioned درخواست
appeals درخواست
claim درخواست
requisition درخواست
imploration درخواست
claimed درخواست
appealed درخواست
appeal درخواست
suits درخواست
demanded درخواست
on request of which [at his request] به درخواست او
enquiry درخواست
requistion for money درخواست
claims درخواست
claiming درخواست
solicitation درخواست
suit درخواست
postulates درخواست
demands درخواست
applications درخواست
requisitions درخواست
request درخواست
requests درخواست
supplication درخواست
requesting درخواست
requested درخواست
postulating درخواست
d. of a request در درخواست
suited درخواست
tendering درخواست
tenderest درخواست
tendered درخواست
indents درخواست
tender درخواست
indenting درخواست
indent درخواست
requisitioning درخواست
postulate درخواست
application درخواست
postulated درخواست
round robin درخواست کتبی
purchase requisition درخواست خرید
apply درخواست دادن
applying درخواست دادن
rrayer درخواست التماس
supervisor request درخواست نافر
materials requisition درخواست مواد
stock requisition درخواست کالا
applies درخواست دادن
to g. any one's request درخواست کسیراپذیرفتن
pleader درخواست دادن
on call بنا به درخواست
requisition number شماره درخواست
requisition line خط درخواست اماد
request signal علامت درخواست
requests درخواست می کنم
requesting درخواست می کنم
toa for a job or position درخواست کارکردن
requested درخواست می کنم
basic requisition number درخواست ابتدایی
basic requisition number درخواست اولیه
call for fire درخواست اتش
demands درخواست مطالبه
applicator درخواست کننده
application form برگ درخواست
writ of subpoena برگ درخواست
applicant درخواست دهنده
applicant درخواست کننده
applicants درخواست دهنده
asked <adj.> <past-p.> درخواست شده
claimed <adj.> <past-p.> درخواست شده
demanded <adj.> <past-p.> درخواست شده
applicants درخواست کننده
appeal for tenders درخواست مزایده
inquiries اسستسفار درخواست
inquiry اسستسفار درخواست
request درخواست می کنم
fire message درخواست اتش
demanded درخواست مطالبه
at the request of به خواهش [به درخواست]
put in for something <idiom> درخواست چیزی
asking and ordering درخواست و سفارش
document number شماره درخواست
excess demand درخواست مازاد
demandant درخواست کننده
demand درخواست مطالبه
d. note درخواست پرداخت
declaration of intention درخواست تابعیت
demand code رمز درخواست
request for price quotation درخواست مظنه قیمت
reclama درخواست تجدید نظر
requesting unit یکان درخواست کننده
requisition line مسیر درخواست اماد
to solicit an office درخواست ازیک شرکت
modification work order برگ درخواست نوسازی
debt enforcement درخواست طلب وصول
demand code شماره رمزبرگ درخواست
initial fire request درخواست ابتدایی اتش
to grant an application درخواست نامه ای را پذیرفتن
on application در زمان [حالت] درخواست
on request وقتی که درخواست بشود
by popular [demand] request درخواست توده پسند
on call اتشهای طبق درخواست
pleadable قابل درخواست دادن
at call به محض درخواست عندالمطالبه
proposal form فرم درخواست بیمه
recind لغو کامل درخواست
repleader درخواست تجدیدنظر استیناف
applications درخواست نامه پشت کار
application درخواست نامه پشت کار
mission request درخواست اجرای ماموریت هوایی
asylum seeker درخواست کننده پناهندگی [سیاسی]
person seeking [political] asylum درخواست کننده پناهندگی [سیاسی]
an a for a position درخواست دهنده برای کار
appeal [to] or [for] درخواست [برای] [استیناف در دادگاه]
demand [of] درخواست [خواست] [طلب] [تقاضا] [از]
application [for something] درخواست نامه [برای چیزی]
patron-driven acquisition [PDA] [library] کسب بر طبق [درخواست] مشتری [کتابخانه]
line item اقلام موجود در چانل درخواست وسایل
over challenged <adj.> بیش از اندازه ظرفیت درخواست شده
portcall درخواست حمل وسایل به بندربرای بارگیری
indent upon a person for goods درخواست یا سفارش کالا به کسی دادن
refusenik کسی که درخواست مهاجرت او رد شده است
application expenses هزینه های درخواستنامه [درخواست کار]
FI'll in the job application form. این برگ درخواست کاررا پرکنید
refusniks کسی که درخواست مهاجرت او رد شده است
refuseniks کسی که درخواست مهاجرت او رد شده است
input [output] request درخواست داده ورودی [خروجی] [رایانه شناسی]
I [O] request [IORQ] درخواست داده ورودی [خروجی] [رایانه شناسی]
to forfeit an appeal درخواست تجدید نظر را از دست دادن [قانون]
referral order درخواست برای اماد غیرموجود یا جایگزین در انبار
single line مدار یک خطه مخابراتی درخواست مستقیم یا یک طرفه
reversing سیگنال ارسالی با گیرنده برای درخواست خاتمه ارسال
status سیگنال کامپیوتری برای درخواست اطلاعات از وضعیت خط ی ترمینال
You can't refuse me that ! این [درخواست یا پیشنهاد مرا] را باید قبول کنید!
reverse سیگنال ارسالی با گیرنده برای درخواست خاتمه ارسال
reversed سیگنال ارسالی با گیرنده برای درخواست خاتمه ارسال
reverses سیگنال ارسالی با گیرنده برای درخواست خاتمه ارسال
technology فناوری درخواست , ذخیره سازی , پردازش و توزیع اطلاعات به صورت الکترونیکی .
technologies فناوری درخواست , ذخیره سازی , پردازش و توزیع اطلاعات به صورت الکترونیکی .
free issue system سیستم انبارداری که در ان جهت گرفتن کالا نیاز به برگ درخواست نمیباشد
audio تجزیه کننده صوت که به کامپیوتر اجازه میدهد پاسخ را به درخواست ها بیان کند
waiting state وضعیت کامپیوتر که در آن برنامه درخواست ورودی یا سیگنال میکند پیش از ادامه اجرا
query پردازش درخواستها , با بازیابی اطلاعات از پایگاه داده یا با ترجمه دستورات از زبان درخواست
queries پردازش درخواستها , با بازیابی اطلاعات از پایگاه داده یا با ترجمه دستورات از زبان درخواست
queried پردازش درخواستها , با بازیابی اطلاعات از پایگاه داده یا با ترجمه دستورات از زبان درخواست
querying پردازش درخواستها , با بازیابی اطلاعات از پایگاه داده یا با ترجمه دستورات از زبان درخواست
retards درخواست دیدبان برای عقب انداختن زمان پرتاب گلوله بعداز تیر روشن کننده
retarding درخواست دیدبان برای عقب انداختن زمان پرتاب گلوله بعداز تیر روشن کننده
exparte قراری که دادگاه به درخواست یکی از اصحاب دعوی و بدون توجه به تمایل دیگری صادر میکند
retard درخواست دیدبان برای عقب انداختن زمان پرتاب گلوله بعداز تیر روشن کننده
wait time خیر بین یک درخواست برای داده و ارسال داده از حافظه
HTTP دستوری که جستجوگر برای درخواست وب سرور اینترنت برای اطلاعات صفحه وب میدهد
purchase request درخواست خرید جنس تقاضای عقد پیمان خرید
cues پیام ارسالی روی صفحه نمایش برای یاد آوری به کاربر برای درخواست یک ورودی
cue پیام ارسالی روی صفحه نمایش برای یاد آوری به کاربر برای درخواست یک ورودی
processor ارسال سیگنال ورودی به پردازنده , بررسی درخواست توجه که باعث توقف آنچه در حال اجرا است میشود و به رسانه فراخوان پاسخ میدهد
She's agreed to fill in for me on Friday, but I'd be pushing my luck if I asked her to do it on Saturday, too. او [زن] موافقت کرد روز جمعه جاینشین من باشد اما من شورش را در می آوردم اگر از او [زن] درخواست بکنم که شنبه هم جاینشین من بشود.
work order درخواست انجام کار حکم کار
Please allow for at least two weeks' notice [to do something] [for something] [prior to something] . درخواست می شود که لطفا دو هفته برای پیشگیری [کار] اعطاء کنید [تا ما ] [برای چیزی] [قبل از چیزی] .
tendering form برگ پیشنهاد برگ درخواست
supplicant درخواست کننده تضرع کننده
supplicants درخواست کننده تضرع کننده
RPC روش ارتباط بین دو برنامه روی دو کامپیوتر جدا ولی مرتبط . یک تابع نرم افزاری از کامپیوتر دیگر در شبکه درخواست پردازش یک مشکل را میکند و سپس نتیجه را نمایش میدهد. و در برنامههای client / server استفاده میشود
work request برگ درخواست انجام کار برگ کار
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com