Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
English
Persian
to come under
دردسته یاطبقهای واقع شدن
Other Matches
intercostal
واقع در میان دنده ها واقع در بین رگبرگها
to lie east and west
واقع شدن شرقی وغربی واقع شدن
As it were
در واقع
post mortem
پس از واقع
postmortem
پس از واقع
substantially
در واقع
situate
واقع در
bestead
واقع
situates
واقع در
indeed
در واقع
situating
واقع در
in reality
در واقع
situated or situate
واقع
realist
واقع بین
situated
واقع در جایگزین
initial
واقع در اغاز
initialed
واقع در اغاز
initialing
واقع در اغاز
situated
واقع شده در
initialling
واقع در اغاز
initials
واقع در اغاز
initialled
واقع در اغاز
lumbar
واقع در کمر
postern
واقع درعقب
hindering
واقع درعقب
hinders
واقع درعقب
subjacent
واقع در زیر
situated or situate
واقع شده
sinisteral
واقع درسمت چپ
sincipital
واقع در جلوی سر
simultaneous with each other
با هم واقع شونده
shipside
واقع در کنارکشتی
procephalic
واقع در جلو سر
hindered
واقع درعقب
precordial
واقع در پیش دل
realist
واقع گرا
intradermic
واقع در زیرپوست
intradermal
واقع در زیرپوست
extraception
واقع نگری
intervascular
واقع در میان رگ ها
alpha lyrae
نسر واقع
axile
واقع درمحور
capsulate
واقع درکپسول
centric
واقع درمرکز
initiatory
واقع در اول
dereism
واقع گریزی
dichasial
واقع در دو طرف
hypodermal
واقع در زیرپوست
haemal
واقع درسوی دل
flight from reality
واقع گریزی
trumped-up
خلاف واقع
trumped up
خلاف واقع
intralogical
واقع در حدودمنطق
realists
واقع گرا
osculant
واقع شونده
located inside
تو واقع شده
limitrophe
واقع در مرز
life like
واقع نما
realistic
واقع بین
realistic
واقع گرایانه
realistically
واقع بین
realistically
واقع گرایانه
it lies on the east of
در خاور واقع
intramontane
واقع در کوهستان
extreme position
واقع درمنتهاالیه
hinder
واقع درعقب
realists
واقع بین
sets
واقع شده
meaner
واقع دروسط
covenant
واقع شود
covenants
واقع شود
vertical
واقع در نوک
setting up
واقع شده
vega
نسر واقع
vanward
واقع درجلو
transpontine
واقع در انسوی پل
set
واقع شده
untrue
خلاف واقع
mean
واقع دروسط
meanest
واقع دروسط
lie
واقع شدن
lied
واقع شدن
lies
واقع شدن
objectivity
واقع بینی
realism
واقع بینی
realism
واقع گرایی
realism
واقع گرائی
yonder
واقع درانجا
nether
واقع در زیر
occurred
واقع شدن
nether
واقع در پایین
sublunar
واقع در زیرقمر
occur
واقع شدن
superjacent
واقع درفوق
occurring
واقع شدن
down-to-earth
واقع بین
down to earth
واقع بین
onshore
واقع در ساحل
to come to pass
واقع شدن
to take place
واقع شدن
occurs
واقع شدن
take place
واقع شدن
interdental
واقع در میان دو دندان
interdigital
واقع در میان انگشتان
southwestern
واقع در جنوب غربی
subcartilaginous
واقع در زیر غضروف
interplanetary
واقع در بین سیارات
southwest
واقع در جنوب غربی
intermural
واقع در میان دیوارها
intermundane
واقع در میان دو جهان
intermontane
واقع در میان دو کوه
intermaxillary
واقع در میان ارواره ها
interjacent
در میان واقع شونده
interfacial
واقع در میان دورو
interdigitate
واقع در میان انگشتان
to keep one's feet on the ground
<idiom>
واقع بین ماندن
intercolumnar
واقع در میان دو ستون
intercililary
واقع در میان ابروها
first world
واقع دراروپای غربی
prehepatic
واقع در جلو جگر
haemal
واقع درسوی چپ سینه
half way
واقع در نیمه راه
hypogastric
واقع در زیر شکم
hypogeal
واقع در شکم خاک
hypogeous
واقع در شکم خاک
hypogynous
واقع در زیر تخمدان
midmost
واقع در عین وسط
interamnian
واقع در میان دو رودخانه
interaxal
واقع در میان دو کوه
interaxial
واقع در میان دو کوه
intercellular
واقع در میان یاخته ها
intercensal
واقع در میان دو سرشماری
intra uterine
واقع در درون زهدان
interscapular
واقع در میان دو کتف
subsacral
واقع درزیراستخوان خاجی
laterad
واقع درخط افقی
left handed
واقع در سمت چپ ناشی
superlunar
واقع دربالای ماه
lobar
واقع در قسمتهای ریه
mid most
واقع در عین وسط
postcardinal
واقع در پشت قلب
middlemost
واقع در عین وسط
superlunary
واقع بر بالای ماه
midship
واقع درمیان کشتی
moral realism
واقع نگری اخلاقی
nodal
واقع درنزدیک گره
ventral
واقع بر روی شکم
pantropic
واقع در مناطق حاره
supraclavicular
واقع دربالای ترقوه
surfacer
جسم واقع در سطح
pantropical
واقع در مناطق حاره
pragmatics
فعال واقع بین
pre ocular
واقع در جلو چشم
interseptal
واقع در میان جدارها
situated to the right
واقع دردست راست
interseptal
واقع در میان پره ها
intertribal
واقع در میان قبیله ها
interurban
واقع در میان شهرها
subsolar
واقع در نواحی گرمسیر
intervertebral
واقع در میان مهره ها
sublingual
واقع درزیر زبان
intracellular
واقع در درون سلول
sublunary
واقع در زیر ماه
suboceanic
واقع درعمق اقیانوس
premedian
واقع در نیمه قدامی
intratelluric
واقع در درون زمین
premedial
واقع در نیمه قدامی
subocular
واقع درزیر چشم
it never occurred again
دیگر واقع نشد
precostal
واقع در پیش دنده ها
to suffer wrong
مظلوم واقع شدن
extern
فاهری واقع در خارج
acceptableness
مقبول واقع شدن
ciecumoral
واقع درگرداگرد دهن
cislunar
واقع درجو قمر
citied
واقع شده در شهر
caudel
وابسته به دم واقع درنزدیکی دم
above
مافوق واقع دربالا
mural
واقع برروی دیوار
murals
واقع برروی دیوار
work
موثر واقع شدن
lateral
واقع درخط افقی
caudate
وابسته به دم واقع درنزدیکی دم
mediate
درمیان واقع شدن
mediated
درمیان واقع شدن
mediates
درمیان واقع شدن
intermediate
در میان واقع شونده
ultramarine
واقع در انسوی دریا
downstairs
واقع در طبقه زیر
become entitled to
مصداق ..... واقع شدن
mediating
درمیان واقع شدن
worked
موثر واقع شدن
head
دربالا واقع شدن
terminals
واقع در نوک پایان
terminal
واقع در نوک پایان
critical
واقع درمرحله انتقال
right-hand
واقع در دست راست
left-hand
واقع در سمت چپی
equinoctial
واقع درنزدیکی خط استوا
alpine
واقع در ارتفاع زیاد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com