Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
To attain a high position in life.
درزندگی بجایی رسیدن
Other Matches
to reach a place
بجایی رسیدن
in the f.
درزندگی
collectivist
هواخواه اصول اجتماعی درزندگی
collectivism
اجرای اصول اشتراکی درزندگی
offstage
خارج از صحنه نمایش درزندگی خصوصی
bohemians
که درزندگی یاکارخودبرسم وقانون دیگران کاری ندارد
bohemian
که درزندگی یاکارخودبرسم وقانون دیگران کاری ندارد
the end sanctifies the means
خوبی وبدی وسائل رسیدن بمقصودی پس از رسیدن به ان مقصودمعلوم میشود
miscarrying
بجایی نرسیدن
miscarries
بجایی نرسیدن
miscarry
بجایی نرسیدن
nothing venture nothing have
ادم کم دل بجایی نمیرسد
cheating does not prosper
دغلی بجایی نمیرسد
Our efforts (endeavours) came to nothing (nil)
تلاشهای ما بجایی نرسید
beats
گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
beat
گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
The project fell through ( got nowhere).
این طرح بجایی نرسید
lomomote
از جایی بجایی حرکت کردن
to come in first
پیش ازهمه رسیدن زودترازهمه رسیدن
to join the majority
رفتن بجایی که بیشترمردم رفته اند
to frequent a place
بجایی بطور مکرر رفت و آمد کردن
to come to a he
باوج رسیدن بمنتهادرجه رسیدن
an intrusive person
کسیکه سرزده بجایی رود یا مخل اسایش کسی شود
peer
رسیدن
peered
رسیدن
peering
رسیدن
attain
رسیدن
attained
رسیدن
attaining
رسیدن
to see to
رسیدن
aim
رسیدن
land
رسیدن
to come to a he
رسیدن
to come to hand
رسیدن
to come by
رسیدن
aimed
رسیدن
to catch up
رسیدن به
aims
رسیدن
to d. up with
رسیدن به
to fetch up
رسیدن
to get at
رسیدن به
attains
رسیدن
maturate
رسیدن
arrived
رسیدن
arrives
رسیدن
arriving
رسیدن
catch up
رسیدن به
attaint
رسیدن به
reaches
رسیدن
accru
رسیدن
reaching
رسیدن
reach
رسیدن به
reach
رسیدن
reached
رسیدن به
reached
رسیدن
reaches
رسیدن به
arrive
رسیدن
light or lighted
رسیدن
befall
در رسیدن
befallen
در رسیدن
befalling
در رسیدن
befalls
در رسیدن
befell
در رسیدن
accede
رسیدن
acceded
رسیدن
accedes
رسیدن
acceding
رسیدن
come
رسیدن
comes
رسیدن
reaching
رسیدن به
arrival
رسیدن
overtakes
رسیدن به
overtaken
رسیدن به
overtake
رسیدن به
get at
رسیدن به
getting
رسیدن
approach
رسیدن
approached
رسیدن
approaches
رسیدن
get
رسیدن
gets
رسیدن
take in (money)
<idiom>
رسیدن
escalating
رسیدن
run up
رسیدن
escalate
رسیدن
arr
رسیدن
expire
به سر رسیدن
escalates
رسیدن
escalated
رسیدن
reach an agreement
به توافق رسیدن
to turn out
به پایان رسیدن
pull up to
به چیزی رسیدن
handed down
به تواتر رسیدن
peter
بپایان رسیدن
come about
بانجام رسیدن
fetch up
به نتیجه رسیدن
forereach
فرا رسیدن
go round
به همه رسیدن
grow up
به سن بلوغ رسیدن
come down by inheritance
به ارث رسیدن
to wait
خدمت رسیدن
to come to a end
به پایان رسیدن
Welcome back.
رسیدن بخیر
To reach ones destination.
بمقصد رسیدن
at the end of one's rope
<idiom>
به آخرخط رسیدن
come to terms
<idiom>
به موافقت رسیدن
to be late
دیر رسیدن
to be duly punished for
به کیفر ..... رسیدن
to be approved
به تصویب رسیدن
to come to a point
بنوک رسیدن
to come to an end
بپایان رسیدن
to draw level
بحریف رسیدن
wrap up
به نتیجه رسیدن
to run out
بپایان رسیدن
to round into a man
بمردی رسیدن
to pay the penalty of
بسزای .... رسیدن
to meet the a of
به تصویب رسیدن
to go round
به همه رسیدن
to fall due
موعد رسیدن
to draw to an end
بته رسیدن
to attain on's majority
بحدرشد رسیدن
to a greatness
به بزرگی رسیدن
have it
<idiom>
به جواب رسیدن
last straw
<idiom>
[به آخر خط رسیدن]
taper off
<idiom>
کم کم به آخر رسیدن
meet of approval of
به تصویب ..... رسیدن
to strike oil
بنفت رسیدن
to the eye
<idiom>
به نظر رسیدن
to the wall
<idiom>
به آخر خط رسیدن
get on in years
<idiom>
به سن پیری رسیدن
get hold of (something)
<idiom>
به مالکیت رسیدن
down to the wire
<idiom>
به آخر خط رسیدن
come to the point
<idiom>
به نکتهاصلی رسیدن
strike oil
به نفت رسیدن
run out
باخر رسیدن
pull up with
به چیزی رسیدن
dead end
<idiom>
به آخرخط رسیدن
overgo
رسیدن به گذشتن
outjockey
در رسیدن پوشاندن
on station
رسیدن به هدف
land vi
بزمین رسیدن
consummated
بوصال رسیدن
vanished
به صفر رسیدن
vanishes
به صفر رسیدن
peaking
به قله رسیدن
descend
به ارث رسیدن
descends
به ارث رسیدن
finish
به انتها رسیدن
finishes
به انتها رسیدن
receive
رسیدن پذیرفتن
cubes
بقوه سه رسیدن
vanish
به صفر رسیدن
peaks
به قله رسیدن
deduction
از کل به جزء رسیدن
over-
به انتها رسیدن
matures
به حد کمال رسیدن
consummates
بوصال رسیدن
consummating
بوصال رسیدن
make
رسیدن به ساخت
makes
رسیدن به ساخت
consummate
بوصال رسیدن
over
به انتها رسیدن
mature
به حد کمال رسیدن
cube
بقوه سه رسیدن
strand
مسیر رسیدن
vanishing
به صفر رسیدن
strands
مسیر رسیدن
receives
رسیدن پذیرفتن
peak
به قله رسیدن
qualifying
رسیدن به مرحله بعد
amount
بالغ شدن رسیدن
amounted
بالغ شدن رسیدن
To get ones wish.
به آرزوی خود رسیدن
amounting
بالغ شدن رسیدن
amounts
بالغ شدن رسیدن
to come upon a fortune
بدارایی یاثروت رسیدن
To readdress someones grievances.
بداد کسی رسیدن
To go to someones rescues . To succour someone .
به فریاد کسی رسیدن
to come to a conclusion
به نتیجه ایی رسیدن
having
رسیدن به جلب کردن
have
رسیدن به جلب کردن
to attain perfection
بحد کمال رسیدن
To be (come) of age.
بسن قانونی رسیدن
roll in
<idiom>
باقیمت بالایی رسیدن
To attain puberty.
بسن بلوغ رسیدن
To attain position and wealth.
به مقام وثروت رسیدن
to run out
به ته کشیدن
[بپایان رسیدن]
catch
رسیدن به نفر جلو
meet someone half-way
<idiom>
به توافق رسیدن با کسی
make sense
<idiom>
معقول به نظر رسیدن
run down
<idiom>
به بدی وپیسی رسیدن
look like a million dollars
<idiom>
پولدار به نظر رسیدن
lay hold of
<idiom>
به دارای وثروت رسیدن
crests
به بالاترین درجه رسیدن
To achieve ones object ( aim ) .
به مقصود خود رسیدن
peak
به نقطه اوج رسیدن
hit the bull's-eye
<idiom>
به اصل مطلب رسیدن
get down to
<idiom>
رسیدن به نقطه شروع
face value
<idiom>
بنظر با ارزش رسیدن
cut off one's nose to spite one's face
<idiom>
به حدنهایت رسیدن عصبانیت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com