English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (42 milliseconds)
English Persian
seam درز دادن بوسیله درزگیری بهم متصل کردن
seams درز دادن بوسیله درزگیری بهم متصل کردن
Other Matches
connect اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
connects اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
diptych دولوحی که باهم بوسیله لولایی متصل شده و برای نوشتن بکار می رفته و تاه میشده
seamster درزگیری کردن
lute درزگیری کردن
seal درزگیری کردن
lutes درزگیری کردن
seals درزگیری کردن
welds متصل کردن جوش دادن جوش
weld متصل کردن جوش دادن جوش
welded متصل کردن جوش دادن جوش
to sue out a writ حکمی را بوسیله دادن عرضحال گرفتن
photosensitize بوسیله نور به چیزی حساسیت دادن
capped سلام دادن بوسیله برداشتن کلاه از سر سربطری یا قوطی
cap سلام دادن بوسیله برداشتن کلاه از سر سربطری یا قوطی
deseaming درزگیری
sedimentation درزگیری
lutation درزگیری
caulking درزگیری
Mina-khani design طرح میناخانی [این طرح منسوب به شخصی به همین نام و اهل تبریز است. گل های بزرگ بکار رفته بصورت قرینه و بندی کل متن را در بر گرفته و بوسیله شبکه های لوزی شکل یا الماسی شکل به یکدیگر متصل می شوند.]
seaming machine ماشین درزگیری
caulking tool قلم درزگیری
hermetic sealing درزگیری باجوش یالحیم یاگداز
oakum الیاف قیراندود کنف مخصوص درزگیری
osmose نفوذ کردن در بوسیله تراوش تجزیه کردن بوسیله نفوذ تجزیه کردن
photo pattern generation تولید یک پوشش مدار مجتمع بوسیله قرار دادن الگویی ازنواحی مستطیل مجاور یارویهم افتاده
attaches 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attaching 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attach 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
electronic cottage مفهوم اجازه دادن به کارگران برای اینکه در خانه بمانند و کارها را توسط بکارگیری ترمینالهای کامپیوتر که به یک دفترمرکزی متصل میباشد انجام دهند
join متصل کردن یا وصل کردن چندین چیز مهم
joined متصل کردن یا وصل کردن چندین چیز مهم
joins متصل کردن یا وصل کردن چندین چیز مهم
joins متصل کردن
apply متصل کردن
applies متصل کردن
connect متصل کردن
pans متصل کردن
joggles متصل کردن
joggling متصل کردن
link متصل کردن
connects متصل کردن
colligate متصل کردن
joggled متصل کردن
pan- متصل کردن
tie down متصل کردن
adjoin متصل کردن
pan متصل کردن
join متصل کردن
adjoined متصل کردن
joggle متصل کردن
joined متصل کردن
applying متصل کردن
adjoins متصل کردن
tie in <idiom> به چیزدیگری متصل کردن
enjoin بهم متصل کردن
pinned متصل کردن به گیرافتادن
splices باهم متصل کردن
enjoining بهم متصل کردن
enjoined بهم متصل کردن
splice باهم متصل کردن
pinning متصل کردن به گیرافتادن
enjoins بهم متصل کردن
spliced باهم متصل کردن
splicing باهم متصل کردن
catenate پیوستن متصل کردن
pin متصل کردن به گیرافتادن
bond متصل کردن چسباندن اتصال
compact فشرده کردن بهم متصل کردن
compacting فشرده کردن بهم متصل کردن
compacts فشرده کردن بهم متصل کردن
compacted فشرده کردن بهم متصل کردن
thermionic tube لوله الکترونی که دران الکترون بوسیله حرارت دادن به الکترود منتشر میشود لوله گرمایونی
dowel بامیخ پرچ بهم متصل کردن
to plug متصل کردن [الکترونیک یا مهندسی برق]
connection of loom pieces متصل کردن قطعات دار [قالی]
lyophilization خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
to scrape down تراشیدن وکوچک کردن بوسیله کشیدن پابرزمین سخن کسیراپایمال کردن
ratten بوسیله دزدیدن یا خراب کردن افزارش اذیت کردن
quick count کوتاه کردن علامتهای قراردادی بوسیله مهاجم میانی در خط تجمع بمنظورغافلگیر کردن تیم مدافع
wiping خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
wipes خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
wipe خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
wiped خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
exhibitionism نوعی انحرافات جنسی که دران شخص بوسیله نشان دادن الت جنسی خود احساسات شهوانی رافرومینشاند عریان گرائی
bow line نوعی گره برای متصل کردن هواپیما به زمین
baptising بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptizes بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptised بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptizing بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptize بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptises بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptized بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
AUI connector اتصال D برای متصل کردن کابلهای انترنت به آداپتور شبکه
shields بوسیله سپر حفظ کردن
shield بوسیله سپر حفظ کردن
chafing بوسیله اصطکاک گرم کردن
latches بوسیله کلون محکم کردن
chafes بوسیله اصطکاک گرم کردن
chafe بوسیله اصطکاک گرم کردن
electrotype بوسیله برق چاپ کردن
latch بوسیله کلون محکم کردن
wet down بوسیله اب پاشی خیس کردن
instantiate معرفی کردن بوسیله کنسرت
step down کم کردن ولتاژجریان بوسیله ترانسفورماتور
hyphenate بوسیله خط دارای فاصله کردن
semaphore بوسیله پرچم مخابره کردن
photoengrave بوسیله عکاسی گراور سازی کردن
whet عمل تیز کردن بوسیله مالش
polices بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
faradize بوسیله القای برق معالجه کردن
roentgenize بوسیله اشعه مجهول معالجه کردن
thermostat :بوسیله الت تعدیل گرماکنترل کردن
thermostats :بوسیله الت تعدیل گرماکنترل کردن
latensify بوسیله مواد شیمیایی تقویت کردن
to proclaim meetings بوسیله اگهی اجتماعات راقدغن کردن
police بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
electrolyze تجزیه کردن بوسیله جریان برق
vector شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
vectorial شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
gravitate بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
to shield بوسیله سپر [پوشش] حفظ کردن
to file a petition بوسیله درخواست نامه تقاظا کردن
vectors شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
postcard بوسیله کارت پستال مکاتبه کردن
gravitating بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
postcards بوسیله کارت پستال مکاتبه کردن
gravitated بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
gravitates بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
policed بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
PID متصل یاد شده به سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه به کاربران
lutes گل یا سیمان مخصوص درزگیری وبتونه حلقه لاستیکی مخصوص دهانه بطری
lute گل یا سیمان مخصوص درزگیری وبتونه حلقه لاستیکی مخصوص دهانه بطری
labiovelar تلفظ شده بوسیله گرد کردن لبها
percutaneous perspiration عرق کردن بوسیله پوست تعرق جلدی
psychanalyze بوسیله تجزیه وتحلیل روانی معالجه کردن
to file an application to somebody از کسی بوسیله درخواست نامه تقاظا کردن
talk out بوسیله بحث شفاهی موضوعی را روشن کردن
scalded cream سر شیری که بوسیله گرم کردن شیر بگیرند
pyrogravure نقشهای که بوسیله داغ کردن چوب روی ان می اندازند
lixiviate تجزیه کردن بوسیله شستشو باقلیا یا ماده حلالی
maieutics فن زنده کردن فکر نهایی شخص بوسیله پرسش وپاسخ
barff's precess حفافت اهن در مقابل زنگ زدن بوسیله اکسیده کردن
disciplining نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
manual عمل وارد کردن داده به کامپیوتر توسط اپراتور بوسیله صفحه کلید
BNC connector متصل کننده فلزی استوانهای شکل با هسته مسی که در انتهای کابل Coaxial قرار دارد و برای اتصال کابل ها به هم اسفاده میشود و با فشار دادن و چرخاندن استوانه فلزی دور دو سوزن قفل کنند و و صل میشود
sifting روشی از مرتی کردن داخلی که بوسیله ان رکوردهاحرکت داده می شوند تا ورودرکوردهای دیگر را مجازسازند
to walk the chalk بوسیله درست راه رفتن ازمیان خطهای گچ کشیده هوشیاری خود را ثابت کردن
lifemanship متشخص وبرجسته شدن یاتظاهر به تشخص کردن بوسیله تحت تاثیر گذاردن دیگران
personal متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
harnessing یراق کردن یراق اسب متصل به ارابه
harness یراق کردن یراق اسب متصل به ارابه
harnessed یراق کردن یراق اسب متصل به ارابه
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
linkage مجموعه اتصال اتصال متصل کردن
linkages مجموعه اتصال اتصال متصل کردن
conducted هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
garrote اسباب ادم خفه کنی راهزنی بوسیله خفه کردن مردم
bouse بوسیله طناب وقرقره کشیدن بزور باطناب کشیدن میگساری کردن
garotte اسباب ادم خفه کنی راهزنی بوسیله خفه کردن مردم
phototostat رونوشت برداری بوسیله عکاسی دستگاه عکسبرداری ازاسناد رونوشت تهیه کردن
to picture شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
plenum method طریقه تهویه مکانی بوسیله بزورداخل کردن هوای تازه دران هوای رابیرون کند
horizon افق فکری بوسیله افق محدود کردن
horizons افق فکری بوسیله افق محدود کردن
chains متصل کردن فایل و داده ها پشت سر هم به طوری که به هر فایل یا داده بعدی یک اشاره گر وجود دارد
chain متصل کردن فایل و داده ها پشت سر هم به طوری که به هر فایل یا داده بعدی یک اشاره گر وجود دارد
ambulances بوسیله امبولانس حمل کردن امبولانس
ambulance بوسیله امبولانس حمل کردن امبولانس
fix می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fixes می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
tie متصل کردن مهار کردن مهار
ties متصل کردن مهار کردن مهار
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
anchored متصل به
connected متصل
on line متصل
contiguous متصل
clung متصل
conjunct متصل
continuous متصل
joint متصل
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
feeds روش وارد کردن کاغذ به چاپگر. دندانه چرخ چاپگر به دندانه سوراخهای لبه کاغذ متصل میشود
feed روش وارد کردن کاغذ به چاپگر. دندانه چرخ چاپگر به دندانه سوراخهای لبه کاغذ متصل میشود
power down خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
coupler متصل کننده
fixed shell گلوله متصل
connectedly بطور متصل
connector متصل کننده
adjacent span دهانه متصل
coherently بطور متصل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com