Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (37 milliseconds)
English
Persian
credit
درستون بستانکار وارد کردن
credited
درستون بستانکار وارد کردن
crediting
درستون بستانکار وارد کردن
credits
درستون بستانکار وارد کردن
Other Matches
columnar
نمایش اطلاعات درستون ها
creditor
بستانکار
crediting
بستانکار
credited
بستانکار
obligee
بستانکار
credit
بستانکار
petitioning creditor
بستانکار
credits
بستانکار
creditors
بستانکار
credit advice
اعلامیه بستانکار
credit balance
مانده بستانکار
credit note
برگ بستانکار
credit notes
برگ بستانکار
creditor
ستون بستانکار
credit
ستون بستانکار نسیه
blacks
بستانکار بودن در حساب
blacked
بستانکار بودن در حساب
credited
ستون بستانکار نسیه
black
بستانکار بودن در حساب
crediting
ستون بستانکار نسیه
blackest
بستانکار بودن در حساب
credits
ستون بستانکار نسیه
secured creditor
بستانکار دارای رهینه
blacker
بستانکار بودن در حساب
enter to someone's credit
به بستانکار حساب کسی گذاشتن
wake up
کد وارد شدن در ترمینال راه دور برای بیان به کامپیوتر مرکزی که مقصد وارد شدن به آن محل را دارد
commandeers
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeering
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeered
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeer
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
gathered
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gather
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
to tarnish something
[image, status, reputation, ...]
چیزی را بد نام کردن
[آسیب زدن]
[خسارت وارد کردن]
[خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
We are quits. We are even.
دیگر با هم حسابی نداریم (نه بدهکارنه بستانکار )
We are now quits. We are now even . The slate is now cleaned.
حالادیگر حسابمان پاک شد (نه بدهکار نه بستانکار )
credit someone with a sum
مبلغی را به بستانکار حساب کسی گذاشتن
lien
حق رهن ملک بدهکار برای بستانکار
convoy joiner
ناوهای منفردی که به کاروان دریایی پیوسته اند ناوهای متفرقه اضافی درستون دریایی
introduce
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduced
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introducing
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduces
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
initiates
وارد کردن
inputting
وارد کردن
initiate
وارد کردن
initiating
وارد کردن
inducted
وارد کردن
make an entry
وارد کردن
initiated
وارد کردن
bring in
وارد کردن
induct
وارد کردن
importing
وارد کردن
imported
وارد کردن
inducts
وارد کردن
inducting
وارد کردن
import
وارد کردن
import
عمل وارد کردن
initiating
تازه وارد کردن
initiate
تازه وارد کردن
importing
عمل وارد کردن
imported
عمل وارد کردن
to exert force
[on]
نیرو وارد کردن
[بر]
enters
وارد یا ثبت کردن
entered
وارد یا ثبت کردن
initiated
تازه وارد کردن
initiates
تازه وارد کردن
inflict casualty
خسارت وارد کردن
enter
وارد یا ثبت کردن
rosters
وارد صورت کردن
blemish
خسارت وارد کردن
reimport
دوباره وارد کردن
roster
وارد صورت کردن
i had scarely arrived
تازه وارد شده بودم که هنوز وارد نشده بودم که ...
hit the spot
<idiom>
نیروی تازه وارد کردن
to give somebody a blow
به کسی ضربه وارد کردن
input
عمل وارد کردن اطلاعات
inflict casualty
تلفات وارد کردن بدشمن
inputted
عمل وارد کردن اطلاعات
commissioning the ship
وارد خدمت کردن کشتی
To import goods
[from abroad]
کالا از خارج وارد کردن
involving
گیر انداختن وارد کردن
involve
گیر انداختن وارد کردن
swear in
با مراسم تحلیف وارد کردن
take a strain
وارد کردن فشار به طناب
involves
گیر انداختن وارد کردن
swear in
باسوگند بشغلی وارد کردن
scoff
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoffed
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
ingrate
تعدی کردن فشار وارد اوردن بر
scoffing
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
to sit for an examination
در امتحانی وارد شدن یاشرکت کردن
scoffs
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
backhands
باپشت راکت ضربت وارد کردن
backhand
باپشت راکت ضربت وارد کردن
initiation
وارد کردن کسی در جائی با تشریفات
to enrol somebody
کسی را نام نویسی کردن
[ثبت نام کردن]
[درفهرست وارد کردن]
creditor's bill
رسیدی که بستانکار متوفی درمقابل دریافت مقداری ازترکه به عنوان تصفیه حساب
keyboarding
عمل وارد کردن اطلاعات با صفحه کلید
accession
به ترتیب خرید وارد دفتر و ثبت کردن
keyboarding
وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
feeds
وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
to break into something
از محفظه ای
[با زور وارد شدن و]
دزدی کردن
to e. upon acovnt book
همه اقلام لازم رادردفترحساب وارد کردن
feeds
مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
types
وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
enters
وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
importation
عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
type
وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
feed
وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
feed
مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
entered
وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
enter
وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
typed
وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
proof of debt
سندی که از طرف بستانکار شخص ورشکسته یامتوفی یا شرکت در حال تصفیه ارائه میشود
supplements
اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
key
وارد کردن متن یا دستورات از طریق صفحه کلید
proselyte
عضو تازه حزب بدین تازهای وارد کردن
supplementing
اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplemented
اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplement
اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
recriminate
اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
commit
وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
decimated
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
post-
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
to swear in
با سوگند دادن وارد کارکردن بامراسم تحلیف داخل کردن
post
وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
post
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
decimate
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
commits
وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
committed
وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
posts
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
posted
وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
posted
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
hang
وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
decimating
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
log
وارد کردن داده مشخصات مختلف مثل کلمه رمز
posts
وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
post-
وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
decimates
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
hangs
وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
committing
وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
logs
وارد کردن داده مشخصات مختلف مثل کلمه رمز
mode
وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
modes
وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
response
صفحهای در سیستم ویدیوی متن که به کاربر امکان وارد کردن داده میدهد
voices
وارد کردن اطلاعات به کامپیوتر با استفاده از سیستم مشخیص صدا و صدای کاربر
job
استفاده از ترمینال کاربر محاورهای برای وارد کردن دستورات کنترل کار
voice
وارد کردن اطلاعات به کامپیوتر با استفاده از سیستم مشخیص صدا و صدای کاربر
manual
عمل وارد کردن داده به کامپیوتر توسط اپراتور بوسیله صفحه کلید
jobs
استفاده از ترمینال کاربر محاورهای برای وارد کردن دستورات کنترل کار
atm
ماشین الکترونیکی در بانک با وارد کردن کارت مغناطیسی پول را خرد میکند
voicing
وارد کردن اطلاعات به کامپیوتر با استفاده از سیستم مشخیص صدا و صدای کاربر
responses
صفحهای در سیستم ویدیوی متن که به کاربر امکان وارد کردن داده میدهد
cracking
وارد کردن گرما و معمولافشار برای شکستن هیدروکربنهای کمپلکس گاه درحضور کاتالیزور
languages
نرم افزاری که به کاربر امکان وارد کردن برنامه به زبان خاص و سپس اجرای آن میدهد
c clamp
گیره فلزی به شکل سی برای وارد کردن فشار و نگاه داشتن قطعات کنار یکدیگر
language
نرم افزاری که به کاربر امکان وارد کردن برنامه به زبان خاص و سپس اجرای آن میدهد
journalize
در دفتر روزنامه وارد کردن در دفتر ثبت کردن
editor
نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
editors
نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
escape character
کلیدی روی صفحه کلید که به کاربر امکان وارد کردن کد espace را میدهد برای کنترل حالت ابتدایی یا عملیات کامپیوتر
processor
وارد کردن داده توسط اپراتور که توسط کامپیوتر اجرا میشود
preparations
تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
preparation
تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
send in
وارد کردن بازیگر به زمین فرستادن بازیگر به میدان
modes
وارد کردن دستور به عنوان خط ی از برنامه و پس اجرای برنامه
mode
وارد کردن دستور به عنوان خط ی از برنامه و پس اجرای برنامه
logs
وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
log
وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
graphics
وسیله سطح که به کاربر امکان وارد کردن اطلاعات گرافیکی در کامپیوتر با رسم روی سطح آن میدهد
keypad
مجموعه ده کلید با طرح . شامل شده در بیشتر صفحه کلیدها به صورت کلیدهای جداگانه برای وارد کردن حجم زیاد داده عددی
decimal
کلید وارد کردن اعداد دهدهی با استفاده از پردازنده لغت که نقاط دهدهی آن به صورت عمودی قرار گرفته اند
tablet
صفحه گرافیکی یا وسیله مسط ح که به کاربر امکان وارد کردن اطلاعات گرافیکی در کامپیوتر با رسم روی سطح آن میدهد
decimals
کلید وارد کردن اعداد دهدهی با استفاده از پردازنده لغت که نقاط دهدهی آن به صورت عمودی قرار گرفته اند
tablets
صفحه گرافیکی یا وسیله مسط ح که به کاربر امکان وارد کردن اطلاعات گرافیکی در کامپیوتر با رسم روی سطح آن میدهد
newer
دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
new
دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
new-
دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
newest
دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
remote job entry
وارد کردن کار از راه دور ورود برنامه از راه دور
tractor feed
روش وارد کردن کاغذ در چاپگر که سوراخهای لبه کاغذ در دندانههای چاپگر قرار می گیرند تا کاغذ به جلو برود
trojan horse
برنامه وارد شده در سیستم توسط سک شخص کلاهبردار. یک تابع نامناسب انجام میدهد درحین کپی کردن اطلاعات در فایل با اولویت کمتر که از آن پس آن شخص بدون اجازه کاربر به آن دسترسی خواهد داشت
feed
روش وارد کردن کاغذ به چاپگر. دندانه چرخ چاپگر به دندانه سوراخهای لبه کاغذ متصل میشود
feeds
روش وارد کردن کاغذ به چاپگر. دندانه چرخ چاپگر به دندانه سوراخهای لبه کاغذ متصل میشود
conscious
وارد
relevant
وارد
familiar
وارد در
pertinenet
وارد به
intrant
وارد
hep
وارد
infare
وارد
to make an entry of
وارد
comer
وارد
inflictable
وارد اوردنی
get in
وارد شدن
arriving
وارد شدن
immigrant
تازه وارد
entrants
وارد شونده
proficient
وارد به فن با لیاقت
importer
وارد کننده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com