English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
to misbehave oneself درست رفتار نکردن
Other Matches
malfunction [ اندام یا ماشین و غیره ] درست کار نکردن
fair shake <idiom> رفتار درست
keep up appearances <idiom> حفظ رفتار درست
failed انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
fails انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
fail انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
dud probability درصد احتمال عمل نکردن گلوله یا اصابت نکردن ان
Act your age [and not your shoe size] ! به سن خودت رفتار بکن ! [مثل بچه ها رفتار نکن !]
and تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
intersection تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
intersections تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
meet تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
join تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
meets تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
joins تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
joined تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
coincidence function تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
OR function تابع منط قی که وقتی خروجی درست میدهد که یک ورودی درست باشد
assertion 1-عبارت برنامه از یک قاعده یا قانون 2-قاعدهای که درست است یا درست فرض میشود
union تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
unions تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
alternation تابع منط قی که یک خروجی درست را در صورتی که هر یک از ورودی ها درست باشد ایجاد میکند
false 1-اشتباه نه درست و نه صحیح . 2-اصط لاح منط قی معادل دودویی مخالف درست
conjunction تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
conjunctions تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
disjunction تابع منط قی که در صورتی که ورودی درست باشد خروجی درست تولید میکند
either or operation تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد
tempers درست ساختن درست خمیر کردن
temper درست ساختن درست خمیر کردن
tempered درست ساختن درست خمیر کردن
judiciousness قضاوت درست تشخیص درست
be the spitting image of someone <idiom> درست مثل کسی بودن [درست شبیه کسی به نظر رسیدن]
The convict cannot distinguish between right and wrong [distinguish right from wrong] . این مجرم نمی تواند بین درست و نادرست را تشخیص [تشخیص درست را از نادرست] بدهد.
infest ول نکردن
infested ول نکردن
infesting ول نکردن
infests ول نکردن
to keep it up ول نکردن
disclaiming قبول نکردن
disapproves تصویب نکردن
disclaims قبول نکردن
disapprove تصویب نکردن
disassociate همکاری نکردن
disassociates همکاری نکردن
indulges مخالفت نکردن
indulged مخالفت نکردن
indulge مخالفت نکردن
indulging مخالفت نکردن
disassociated همکاری نکردن
disclaimed قبول نکردن
disclaim قبول نکردن
disbelieving باور نکردن
disbelieved باور نکردن
disbelieve باور نکردن
withdraws قبول نکردن
withdraw قبول نکردن
disobeys اطاعت نکردن
disobeying اطاعت نکردن
disobeyed اطاعت نکردن
disobey اطاعت نکردن
square deals تقلب نکردن
square deal تقلب نکردن
to be d. to توجه نکردن به
to keep one's distance اشنایی نکردن
to keep at arms length اشنائی نکردن با
to make no mention of ذکر نکردن
disbelieves باور نکردن
to pass by any thing رعایت نکردن
no go <idiom> موافقت نکردن
disassociating همکاری نکردن
disaffiliate همکاری نکردن
omittance is no quit tance مطالبه نکردن
abort ریشه نکردن
discommend توصیه نکردن
discountenance تصویب نکردن
rejection قبول نکردن
disoblige ممنون نکردن
missfire عمل نکردن
to miss the goal گل نکردن [ورزش]
mistrusted اطمینان نکردن به فن داشتن
mistrusting اطمینان نکردن به فن داشتن
not my cup of tea <idiom> با چیزی حال نکردن
missfire عمل نکردن گلوله
standpat ورق عوض نکردن
to be in disagreement [with somebody] موافقت نکردن [با کسی]
let it all hang out <idiom> پنهان نکردن چیزی
fall out of use <idiom> از چیزی استفاده نکردن
to turn to account بهرمندشدن از ضایع نکردن
to lose interest جلب توجه نکردن
mistrusts اطمینان نکردن به فن داشتن
mistrust اطمینان نکردن به فن داشتن
disapprove رد کردن تصویب نکردن
plead not guilty اقرار به جرم نکردن
understated حقیقت را افهار نکردن
to play not guilty اقرار بگناه نکردن
understates حقیقت را افهار نکردن
understating حقیقت را افهار نکردن
understate حقیقت را افهار نکردن
put (something or someone) out of one's head (mind) <idiom> به موضوعی فکر نکردن
to keep an oath inviolate نقض نکردن سوگند
disapproves قبول نکردن رد کردن
disapprove قبول نکردن رد کردن
non-add subtotal اضافه نکردن به زیرکل
disapproves رد کردن تصویب نکردن
differences تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و نادرست است وقتی ورودی ها مشابه اند
alternative تابع منط قی که خروجی آن در صورتی که تمام ورودی ها درست باشند نادرست است و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
exjunction تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و وقتی نادرست است که هر ورودی مشابه باشند
EXOR تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و وقتی نادرست است که هر ورودی مشابه باشند
alternatives تابع منط قی که خروجی آن در صورتی که تمام ورودی ها درست باشند نادرست است و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
difference تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و نادرست است وقتی ورودی ها مشابه اند
exclusive تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یک ورودی درست باشد و وقتی نادرست است که ورودی ها مثل هم باشند
underplayed دست خودرا ادا نکردن
disbelieved اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
disbelieve اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
goof off <idiom> کار نکردن یاجدی نبودن
except : مستثنی کردن مشمول نکردن
disregarded اعتنا نکردن عدم رعایت
boycotted ازشرکت یا کشوری خرید نکردن
boycotting ازشرکت یا کشوری خرید نکردن
boycotts ازشرکت یا کشوری خرید نکردن
(can't) stand <idiom> تحمل نکردن،دوست نداشتن
depersonalization توجه نکردن به هویت فردی
disregard اعتنا نکردن عدم رعایت
beyond grasp درک نکردن بیرون ازحدادراک
shoot the works <idiom> از هیچ تلاشی مضایقه نکردن
off one's high horse <idiom> تحقیرآمیز و مغرورانه عمل نکردن
failures عمل نکردن گیر سلاح
disregards اعتنا نکردن عدم رعایت
failure عمل نکردن گیر سلاح
boycott ازشرکت یا کشوری خرید نکردن
disbelieves اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
married failure عمل نکردن اتصالی مین
underplays دست خودرا ادا نکردن
underplaying دست خودرا ادا نکردن
to turn a d. ear to توجه نکردن به بی اعتنایی کردن به
underplay دست خودرا ادا نکردن
aborts ریشه نکردن عقیم ماندن
to be at strife [with somebody] [over something] موافقت نکردن [با کسی] [سر چیزی]
to be split [over something] [with somebody] موافقت نکردن [با کسی] [سر چیزی]
to be at odds [with somebody] [on / over something] ) موافقت نکردن [با کسی] [سر چیزی]
aborting ریشه نکردن عقیم ماندن
aborted ریشه نکردن عقیم ماندن
disbelieving اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
disregarding اعتنا نکردن عدم رعایت
to not lift a finger <idiom> اصلا هیچ کاری نکردن
misfire عمل نکردن گلوله مانع اتش
an incredulous smile لبخندی که نشانه باور نکردن باشد
Keep oneself to oneself. پیش کسی نرفتن (معاشرت نکردن )
married failure عمل نکردن خوشه اتصال مین
misfired عمل نکردن گلوله مانع اتش
turn one's back on <idiom> کمک نکردن به کسی که احتیاج دارد
misfires عمل نکردن گلوله مانع اتش
to fall over [computer, programme, ...] [موقتا] کار نکردن [دستگاهی یا برنامه ای و غیره]
to crap out کار نکردن [دستگاهی یا ماشینی] [اصطلاح روزمره]
to conk out کار نکردن [دستگاهی یا ماشینی] [اصطلاح روزمره]
to have packed up [British E] کار نکردن [دستگاهی یا ماشینی] [اصطلاح روزمره]
not to lose sight of ملاحظه کردن [به کسی یا چیزی] را فراموش نکردن
Welsh زیر قول زدن بتعهدخود عمل نکردن
off balance <idiom> فراهم نکردن ،قادربه ملاقات غیرمنتظره نبودن
refuse قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
welch زیر قول زدن بتعهدخود عمل نکردن
refused قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refuses قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refusing قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
lay off <idiom> بیش از این استفاده نکردن (دارو،سیگار)
fail عمل نکردن موفق نشدن شکست خوردن بد کار کردن
fails عمل نکردن موفق نشدن شکست خوردن بد کار کردن
failed عمل نکردن موفق نشدن شکست خوردن بد کار کردن
denials تابع منط قی که نتیجه آن نادرست است وقتی همه ورودی ها درست باشد و درست است اگر ورودی نادرست باشد
symmetric difference تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشند و وقتی نادرست است که هر دو ورودی مثل هم باشند
NAND function تابع منط قی که خروجی آن وقتی نادرست است که تمام ورودی ها درست باشند و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
denial تابع منط قی که نتیجه آن نادرست است وقتی همه ورودی ها درست باشد و درست است اگر ورودی نادرست باشد
dispersion تابع منط قی که خروجی آن نادرست است وقتی تمام ورودی ها درست باشند و درست است وقتی یک ورودی نادرست باشد
treament رفتار
ethic رفتار
haviour رفتار
comportment رفتار
havings رفتار
comporting رفتار
gest رفتار
gesturing رفتار
demarche رفتار
gesture رفتار
gestured رفتار
behavior رفتار
comport رفتار
demarch رفتار
deportment رفتار
conducting رفتار
actions رفتار
action رفتار
behavio رفتار
bad conduct سو رفتار
conducts رفتار
behaviuor رفتار
thews رفتار
comported رفتار
conduct رفتار
ergasia رفتار
conducted رفتار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com