English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (32 milliseconds)
English Persian
dress درست کردن لباس
dresses درست کردن لباس
Search result with all words
dress لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
dresses لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
Other Matches
hang out پهن کردن لباس [روی بند لباس]
to dress [put on your clothes or particular clothes] لباس پوشیدن [لباس مهمانی یا لباس ویژه] [اصطلاح رسمی]
temper درست ساختن درست خمیر کردن
tempers درست ساختن درست خمیر کردن
tempered درست ساختن درست خمیر کردن
motley مختلط لباس رنگارنگ دلقک ها لباس چهل تکه
life jacket لباس نجات لباس چوب پنبهای
joins تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
intersection تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
meet تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
and تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
meets تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
joined تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
intersections تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
join تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
OR function تابع منط قی که وقتی خروجی درست میدهد که یک ورودی درست باشد
coincidence function تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
alternation تابع منط قی که یک خروجی درست را در صورتی که هر یک از ورودی ها درست باشد ایجاد میکند
conjunction تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
assertion 1-عبارت برنامه از یک قاعده یا قانون 2-قاعدهای که درست است یا درست فرض میشود
union تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
false 1-اشتباه نه درست و نه صحیح . 2-اصط لاح منط قی معادل دودویی مخالف درست
either or operation تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد
unions تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
conjunctions تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
disjunction تابع منط قی که در صورتی که ورودی درست باشد خروجی درست تولید میکند
try on <idiom> امتحان کردن لباس
unfrock خلع لباس کردن
take off (clothes) <idiom> پاک کردن(لباس)
able لباس پوشاندن قوی کردن
ablest لباس پوشاندن قوی کردن
abler لباس پوشاندن قوی کردن
dry clean لباس را بابخار تمیز کردن
gathered و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gather و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
to pattern out ازروی نمونه درست کردن مطابق الگویاقالب طرح کردن
flouncing چین دار کردن حاشیه لباس
personate در لباس عوضی رل نمایش را بازی کردن
flounced چین دار کردن حاشیه لباس
flounce چین دار کردن حاشیه لباس
flounces چین دار کردن حاشیه لباس
labourvt بزحمت درست کردن مفصلابحث کردن بدرازاکشیدن
cleans درست کردن
to fix up درست کردن
cleanest درست کردن
indite درست کردن
trims درست کردن
cleaned درست کردن
clean درست کردن
adapt درست کردن
trimmest درست کردن
trim درست کردن
concocts درست کردن
concocting درست کردن
redd درست کردن
concocted درست کردن
corrects درست کردن
concoct درست کردن
to set to rights درست کردن
correct درست کردن
correcting درست کردن
to set in order درست کردن
build درست کردن
buildings درست کردن
builds درست کردن
fettle درست کردن
to set درست کردن
weaves درست کردن
weave درست کردن
fabricates درست کردن
fabricating درست کردن
set right درست کردن
to get up درست کردن
make up درست کردن
gulleys درست کردن
gullies درست کردن
to riven laths یا درست کردن
fabricated درست کردن
fabricate درست کردن
to put to rights درست کردن
to put in to shape درست کردن
to cleanvp درست کردن
set in order درست کردن
fix up درست کردن
shapes درست کردن
shape درست کردن
gully درست کردن
manufactures درست کردن
fashion درست کردن
manufacture درست کردن
make درست کردن
makes درست کردن
to erect into درست کردن از
fashions درست کردن
manufactured درست کردن
fashioned درست کردن
fashioning درست کردن
to sct aright درست کردن
judiciousness قضاوت درست تشخیص درست
mend درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mends درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
to adapt [to] جور کردن [درست کردن ] [سازوار کردن] [به]
mended درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
to word up کم کم درست کردن کم کم رسانیدن
to weave a plot دوزوکلک درست کردن
reconditions دوباره درست کردن
to toss up زود درست کردن
image erection درست کردن تصویر
to manufacture [into] ساختن [درست کردن] [به]
team دسته درست کردن
re form دوباره درست کردن
scrambling املت درست کردن
scrambled املت درست کردن
scramble املت درست کردن
vint درست کردن یا ریختن
blow down بافوت درست کردن
reconditioned دوباره درست کردن
To put things straight(right). کارها را درست کردن
teams دسته درست کردن
pond حوض درست کردن
ponds حوض درست کردن
dowel میخچه درست کردن
corn popping درست کردن چس فیل
manipulate با استادی درست کردن
manipulate با دست درست کردن
stage craft فن درست کردن نمایش
manipulated با استادی درست کردن
manipulated با دست درست کردن
manipulates با استادی درست کردن
manipulates با دست درست کردن
strike off بی زحمت درست کردن
recondition دوباره درست کردن
scrambles املت درست کردن
orthoepy فن درست تلفظ کردن
exacted تحمیل کردن بر درست
hedge خاربست درست کردن
exact تحمیل کردن بر درست
frame پاپوش درست کردن
hedges خاربست درست کردن
to make something چیزی را درست کردن
die sink خزینه درست کردن
roughcast اجمالا درست کردن
exacts تحمیل کردن بر درست
railroad پاپوش درست کردن
hedged خاربست درست کردن
to mill flour ارد درست کردن
railroads پاپوش درست کردن
To do up the room. اتاق را درست کردن ( مرتب کردن )
repair درست کردن جبران کردن تعمیر
to touch off با شتاب درست کردن زودرسم کردن
makes درست کردن ساختن اماده کردن
repaired درست کردن جبران کردن تعمیر
make درست کردن ساختن اماده کردن
be the spitting image of someone <idiom> درست مثل کسی بودن [درست شبیه کسی به نظر رسیدن]
accessorize اضافه کردن وسایل جانبی و تزئینات به لباس و اتاق و غیره
vaults گنبد یاطاق درست کردن
extemporised بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporizes بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporizing بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
he is blowing glass شیشه را با فوت درست کردن
vault گنبد یاطاق درست کردن
agreeing ترتیب دادن درست کردن
agree ترتیب دادن درست کردن
top a gap رخنهای راگرفتن درست کردن
agrees ترتیب دادن درست کردن
to put up ones hair مویاگیس خودرازنانه درست کردن
extemporises بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to check up درست رسیدگی یاحساب کردن
organising تشکیلات دادن درست کردن
extemporising بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporize بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
rigged با خدعه وفریب درست کردن
organizing تشکیلات دادن درست کردن
to hammer out ساختن بکوشش درست کردن
orthopaedy فن درست کردن انامهای ناقص
organizes تشکیلات دادن درست کردن
spells املاء کردن درست نوشتن
organize تشکیلات دادن درست کردن
organises تشکیلات دادن درست کردن
to put up زنانه درست کردن جادادن
rig با خدعه وفریب درست کردن
extemporized بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
geometrize با قواعد هندسی درست کردن
rigs با خدعه وفریب درست کردن
to play up درست و حسابی بازی کردن
spell املاء کردن درست نوشتن
spelled املاء کردن درست نوشتن
To fake an oil – painting . یک تابلوی نقاشی قلابی درست کردن
to tick کار کردن به نحوه ویژه یا درست
to set up somebody [for something] پاپوش درست کردن برای کسی
to frame someone پاپوش درست کردن برای کسی
to roll a huge snowball گلوله بزرگی از برف درست کردن
to spin out امتداد دادن مفصلا درست کردن
addled <adj.> گیج و ناتوان در درست فکر کردن
orthopaedic مربوط بفن درست کردن اندامهای ناقص
melodramatist کسیکه کارش درست کردن melodrama باشد
straight from the horse's mouth <idiom> درست از خود شخص نقل قول کردن
emends تصحیح کردن درست کردن
integrating کامل کردن درست کردن
emending تصحیح کردن درست کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com