English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (36 milliseconds)
English Persian
dress درست کردن لباس
dresses درست کردن لباس
Search result with all words
dress لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
dresses لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
Other Matches
hang out پهن کردن لباس [روی بند لباس]
to dress [put on your clothes or particular clothes] لباس پوشیدن [لباس مهمانی یا لباس ویژه] [اصطلاح رسمی]
tempered درست ساختن درست خمیر کردن
tempers درست ساختن درست خمیر کردن
temper درست ساختن درست خمیر کردن
motley مختلط لباس رنگارنگ دلقک ها لباس چهل تکه
life jacket لباس نجات لباس چوب پنبهای
meets تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
OR function تابع منط قی که وقتی خروجی درست میدهد که یک ورودی درست باشد
intersections تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
meet تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
intersection تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
and تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
joins تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
join تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
coincidence function تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
joined تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
union تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
conjunctions تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
alternation تابع منط قی که یک خروجی درست را در صورتی که هر یک از ورودی ها درست باشد ایجاد میکند
conjunction تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
assertion 1-عبارت برنامه از یک قاعده یا قانون 2-قاعدهای که درست است یا درست فرض میشود
false 1-اشتباه نه درست و نه صحیح . 2-اصط لاح منط قی معادل دودویی مخالف درست
unions تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
disjunction تابع منط قی که در صورتی که ورودی درست باشد خروجی درست تولید میکند
either or operation تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد
unfrock خلع لباس کردن
take off (clothes) <idiom> پاک کردن(لباس)
try on <idiom> امتحان کردن لباس
dry clean لباس را بابخار تمیز کردن
ablest لباس پوشاندن قوی کردن
abler لباس پوشاندن قوی کردن
able لباس پوشاندن قوی کردن
gathered و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
to pattern out ازروی نمونه درست کردن مطابق الگویاقالب طرح کردن
gather و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
flounce چین دار کردن حاشیه لباس
personate در لباس عوضی رل نمایش را بازی کردن
flounced چین دار کردن حاشیه لباس
flounces چین دار کردن حاشیه لباس
flouncing چین دار کردن حاشیه لباس
labourvt بزحمت درست کردن مفصلابحث کردن بدرازاکشیدن
to riven laths یا درست کردن
to cleanvp درست کردن
set in order درست کردن
to put to rights درست کردن
to put in to shape درست کردن
cleaned درست کردن
fix up درست کردن
cleanest درست کردن
cleans درست کردن
manufactures درست کردن
manufactured درست کردن
manufacture درست کردن
to set to rights درست کردن
to set in order درست کردن
clean درست کردن
to set درست کردن
make درست کردن
to sct aright درست کردن
concocts درست کردن
buildings درست کردن
fabricated درست کردن
fabricate درست کردن
concocting درست کردن
concocted درست کردن
redd درست کردن
concoct درست کردن
fashions درست کردن
to erect into درست کردن از
to fix up درست کردن
fashioning درست کردن
fashioned درست کردن
fashion درست کردن
fabricates درست کردن
fettle درست کردن
gulleys درست کردن
indite درست کردن
build درست کردن
builds درست کردن
fabricating درست کردن
make up درست کردن
shapes درست کردن
shape درست کردن
set right درست کردن
weave درست کردن
weaves درست کردن
gully درست کردن
gullies درست کردن
to get up درست کردن
corrects درست کردن
adapt درست کردن
trim درست کردن
trims درست کردن
trimmest درست کردن
makes درست کردن
correcting درست کردن
correct درست کردن
judiciousness قضاوت درست تشخیص درست
mends درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mended درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mend درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
to adapt [to] جور کردن [درست کردن ] [سازوار کردن] [به]
orthoepy فن درست تلفظ کردن
to mill flour ارد درست کردن
to make something چیزی را درست کردن
roughcast اجمالا درست کردن
hedges خاربست درست کردن
hedged خاربست درست کردن
team دسته درست کردن
strike off بی زحمت درست کردن
image erection درست کردن تصویر
frame پاپوش درست کردن
exact تحمیل کردن بر درست
exacted تحمیل کردن بر درست
exacts تحمیل کردن بر درست
manipulated با استادی درست کردن
manipulated با دست درست کردن
manipulate با دست درست کردن
railroads پاپوش درست کردن
railroad پاپوش درست کردن
teams دسته درست کردن
stage craft فن درست کردن نمایش
hedge خاربست درست کردن
manipulate با استادی درست کردن
blow down بافوت درست کردن
ponds حوض درست کردن
pond حوض درست کردن
recondition دوباره درست کردن
to toss up زود درست کردن
corn popping درست کردن چس فیل
vint درست کردن یا ریختن
To put things straight(right). کارها را درست کردن
scrambled املت درست کردن
scramble املت درست کردن
die sink خزینه درست کردن
scrambles املت درست کردن
scrambling املت درست کردن
to word up کم کم درست کردن کم کم رسانیدن
to weave a plot دوزوکلک درست کردن
dowel میخچه درست کردن
manipulates با دست درست کردن
re form دوباره درست کردن
reconditioned دوباره درست کردن
manipulates با استادی درست کردن
reconditions دوباره درست کردن
to manufacture [into] ساختن [درست کردن] [به]
makes درست کردن ساختن اماده کردن
repaired درست کردن جبران کردن تعمیر
make درست کردن ساختن اماده کردن
to touch off با شتاب درست کردن زودرسم کردن
To do up the room. اتاق را درست کردن ( مرتب کردن )
repair درست کردن جبران کردن تعمیر
be the spitting image of someone <idiom> درست مثل کسی بودن [درست شبیه کسی به نظر رسیدن]
accessorize اضافه کردن وسایل جانبی و تزئینات به لباس و اتاق و غیره
spelled املاء کردن درست نوشتن
spells املاء کردن درست نوشتن
vaults گنبد یاطاق درست کردن
organize تشکیلات دادن درست کردن
to hammer out ساختن بکوشش درست کردن
organizes تشکیلات دادن درست کردن
organizing تشکیلات دادن درست کردن
vault گنبد یاطاق درست کردن
organises تشکیلات دادن درست کردن
organising تشکیلات دادن درست کردن
extemporises بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
spell املاء کردن درست نوشتن
agreeing ترتیب دادن درست کردن
extemporising بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporize بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporized بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporizes بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporizing بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to play up درست و حسابی بازی کردن
he is blowing glass شیشه را با فوت درست کردن
geometrize با قواعد هندسی درست کردن
to put up زنانه درست کردن جادادن
top a gap رخنهای راگرفتن درست کردن
agrees ترتیب دادن درست کردن
rigs با خدعه وفریب درست کردن
rigged با خدعه وفریب درست کردن
to check up درست رسیدگی یاحساب کردن
orthopaedy فن درست کردن انامهای ناقص
rig با خدعه وفریب درست کردن
extemporised بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to put up ones hair مویاگیس خودرازنانه درست کردن
agree ترتیب دادن درست کردن
to tick کار کردن به نحوه ویژه یا درست
to frame someone پاپوش درست کردن برای کسی
to set up somebody [for something] پاپوش درست کردن برای کسی
To fake an oil – painting . یک تابلوی نقاشی قلابی درست کردن
addled <adj.> گیج و ناتوان در درست فکر کردن
to spin out امتداد دادن مفصلا درست کردن
to roll a huge snowball گلوله بزرگی از برف درست کردن
straight from the horse's mouth <idiom> درست از خود شخص نقل قول کردن
melodramatist کسیکه کارش درست کردن melodrama باشد
orthopaedic مربوط بفن درست کردن اندامهای ناقص
right درست کردن اصلاح کردن
emends تصحیح کردن درست کردن
regulate میزان کردن درست کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com