English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (17 milliseconds)
English Persian
orthoptic درست کننده نقص بینایی
Other Matches
haemapoietic خون درست کننده
orthoscopic درست نمودار کننده
congruous درخور درست تلافی کننده یاجفت شونده
joined تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
join تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
joins تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
meet تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
meets تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
and تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
coincidence function تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
intersection تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
intersections تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
OR function تابع منط قی که وقتی خروجی درست میدهد که یک ورودی درست باشد
unions تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
union تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
assertion 1-عبارت برنامه از یک قاعده یا قانون 2-قاعدهای که درست است یا درست فرض میشود
alternation تابع منط قی که یک خروجی درست را در صورتی که هر یک از ورودی ها درست باشد ایجاد میکند
false 1-اشتباه نه درست و نه صحیح . 2-اصط لاح منط قی معادل دودویی مخالف درست
conjunctions تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
disjunction تابع منط قی که در صورتی که ورودی درست باشد خروجی درست تولید میکند
either or operation تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد
conjunction تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
temper درست ساختن درست خمیر کردن
tempers درست ساختن درست خمیر کردن
tempered درست ساختن درست خمیر کردن
perceptivity بینایی
sight بینایی
visions بینایی
spectral بینایی
vision بینایی
perspectives بینایی
perspective بینایی
spectrum بینایی
eying بینایی
eyes بینایی
second sight بینایی
sights بینایی
eyesight بینایی
eye بینایی
eyeing بینایی
far point برد بینایی
nervus opticus عصب بینایی
emmetropis بینایی طبیعی
optic وابسته به بینایی
scotopia بینایی در تاریکی
emmetropia بینایی طبیعی
quick sight بینایی تیز
optic nerve عصب بینایی
the sense of sight حس بینایی یا باصره
optometer بینایی سنج
monocular vision بینایی یک چشمی
monochromatism بینایی تک فامی
asthenopia ضعف بینایی
visual yellow زرد بینایی
visive وابسته به بینایی
dichromatism بینایی دوفامی
visual purple ارغوان بینایی
rhodopsin ارغوان بینایی
visual axis محور بینایی
trichromatism بینایی سه فامی
photopia بینایی درنورزیاد
visual acuity تیزی بینایی
vision test ازمون بینایی
tunnel vision بینایی کانونی
field of vision میدان بینایی
optics علم بینایی
facial vision بینایی صورتی
optometry بینایی سنجی
discernment بصیرت بینایی
scope وسیله دیدبانی یا بینایی
test chart لوحه بینایی سنجی
optical instruments الات وابسته به بینایی
astigmatism ناهمخوانی بینایی استیگماتیسم
perimeter میدان سنج بینایی
ametropia نقص انکساری بینایی
perceptiveness بینایی قوه مشاهده
perimeters میدان سنج بینایی
optometric service قسمت بینایی سنجی
paropsis خراب شدن بینایی
manoptoscope برتری سنج بینایی
campimeter میدان سنج بینایی
xanthocyanopsia بینایی زرد- ابی
kenning نگاه قدرت بینایی
judiciousness قضاوت درست تشخیص درست
his sight could p darkness بینایی وی تاریکی رامی شکافت
orthoptic وابسته به اصلاح نقص بینایی
hemeralopia کمی بینایی در نور زیاد
be the spitting image of someone <idiom> درست مثل کسی بودن [درست شبیه کسی به نظر رسیدن]
eye glass شیشهای که برای کمک بینایی بکارمیبرند
optometric service بخش بینایی سنجی و چشم پزشکی
Poor eyesight is a handicap to a scientists progress . ضعف بینایی مانع پیشرفت یک دانشمند است
red out از بین رفتن قدرت بینایی هنگام سقوط با شتاب منفی
The convict cannot distinguish between right and wrong [distinguish right from wrong] . این مجرم نمی تواند بین درست و نادرست را تشخیص [تشخیص درست را از نادرست] بدهد.
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
differences تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و نادرست است وقتی ورودی ها مشابه اند
alternatives تابع منط قی که خروجی آن در صورتی که تمام ورودی ها درست باشند نادرست است و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
EXOR تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و وقتی نادرست است که هر ورودی مشابه باشند
exjunction تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و وقتی نادرست است که هر ورودی مشابه باشند
difference تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و نادرست است وقتی ورودی ها مشابه اند
alternative تابع منط قی که خروجی آن در صورتی که تمام ورودی ها درست باشند نادرست است و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
exclusive تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یک ورودی درست باشد و وقتی نادرست است که ورودی ها مثل هم باشند
denials تابع منط قی که نتیجه آن نادرست است وقتی همه ورودی ها درست باشد و درست است اگر ورودی نادرست باشد
symmetric difference تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشند و وقتی نادرست است که هر دو ورودی مثل هم باشند
NAND function تابع منط قی که خروجی آن وقتی نادرست است که تمام ورودی ها درست باشند و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
denial تابع منط قی که نتیجه آن نادرست است وقتی همه ورودی ها درست باشد و درست است اگر ورودی نادرست باشد
dispersion تابع منط قی که خروجی آن نادرست است وقتی تمام ورودی ها درست باشند و درست است وقتی یک ورودی نادرست باشد
except تابع منط قی که مقدار آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند. و وقتی نادرست است که ورودی ها مشابه باشند
equality تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که یا دو ورودی درست باشند و وقتی نادرست است که ورودی ها مثل هم باشند
spectroscopy بینایی بین طیف بین
spectroscope بینایی بین طیف بین
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
primer وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
homogeneous computer network یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
changer دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
vasomotor اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
interceptors هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
steam fitter نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
detonators منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
detonator منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
distractive گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
interceptor هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
del credere وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
makgi boowi نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
expostulator سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
prepossessing مجذوب کننده جلب توجه کننده
claqueur تشویق کننده [یا هو کننده] استخدام شده
sprining charge خرج چال کننده یا گود کننده
padding پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
suppressive خنثی کننده اتش سرکوب کننده
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
astigmatizer وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
transmitter منتقل کننده مخابره کننده
diverting سرگرم کننده منحرف کننده
intermediaries وساطت کننده مداخله کننده
supplicant درخواست کننده تضرع کننده
trimmer دستکاری کننده صاف کننده
intermediary وساطت کننده مداخله کننده
hangers اویزان کننده معلق کننده
transmitters منتقل کننده مخابره کننده
supplicants درخواست کننده تضرع کننده
designative اشاره کننده تعیین کننده
suberter سرنگون کننده تضعیف کننده
hanger اویزان کننده معلق کننده
desolator ویران کننده متروک کننده
practicer تمرین کننده مشق کننده
sniffy افهار تنفر کننده فن فن کننده
vibrator ارتعاش کننده نوسان کننده
vibrators ارتعاش کننده نوسان کننده
thickeners غلیظ کننده پرپشت کننده
venerator تکریم کننده ستایش کننده
modulator demodulator تلفیق کننده- تفکیک کننده
thickener غلیظ کننده پرپشت کننده
gesticulant اشاره کننده وحرکت کننده
toaster سرخ کننده برشته کننده
oppressive خورد کننده ناراحت کننده
modifiers اصلاح کننده تعدیل کننده
desolater ویران کننده متروک کننده
spell binder مسحور کننده مجذوب کننده
favourer یاری کننده مساعدت کننده
preventive حفافت کننده جلوگیری کننده
presentor ارائه کننده معرفی کننده
homager تجلیل کننده کرنش کننده
striking force نیروی تک کننده یا کمین کننده
presenters ارائه کننده معرفی کننده
presenter ارائه کننده معرفی کننده
modifier اصلاح کننده تعدیل کننده
toasters سرخ کننده برشته کننده
the producer and the consumer تولید کننده و مصرف کننده
insulators جدا کننده عایق کننده
coordinator هم اهنگ کننده هماهنگ کننده
whetstone تیز کننده تند کننده
prosecutors پیگرد کننده تعقیب کننده
thwarter خنثی کننده مسدود کننده
cogitator اندیشه کننده مطالعه کننده
accaimer هلهله کننده تحسین کننده
prosecutor پیگرد کننده تعقیب کننده
divider جدا کننده تقسیم کننده
acknowledger تصدیق کننده قبول کننده
discriminant تفکیک کننده جدا کننده
corruptor فاسد کننده منحرف کننده
lifter مرتفع کننده برطرف کننده
corrupter فاسد کننده منحرف کننده
provisioner تدارک کننده تهیه کننده
insulator جدا کننده عایق کننده
contractive جمع کننده چوروک کننده
veracious درست
accurate [correct] <adj.> درست
proper <adj.> درست
real <adj.> درست
right درست
exact <adj.> درست
correct <adj.> درست
Am I not right?dont you agree with me ? درست می گه یا نه ؟
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com