English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (43 milliseconds)
English Persian
to stumble in one's speech درسخنرانی اشتباه کردن
Other Matches
philippize بارشوه سخنرانی کردن درسخنرانی تحت نفوذقرارگرفتن
range error اشتباه در تخمین دریایی اشتباه بردی اشتباه برد
glitch یک اشتباه کوچک که باعث ایجاد اشتباه در انتقال اطلاعات میشود
glitches یک اشتباه کوچک که باعث ایجاد اشتباه در انتقال اطلاعات میشود
out of place <idiom> درجایی اشتباه ،درزمان اشتباه بودن
mistaking اشتباه کردن
fumble اشتباه کردن
to goof up [American E] اشتباه کردن
slipped اشتباه کردن
fumbled اشتباه کردن
trip up <idiom> اشتباه کردن
slips اشتباه کردن
miscue اشتباه کردن
goofing اشتباه کردن
mistook اشتباه کردن
slip-up اشتباه کردن
slip-ups اشتباه کردن
goof اشتباه کردن
fumbles اشتباه کردن
goofed اشتباه کردن
misconstrue اشتباه کردن
slip up اشتباه کردن
misconstrued اشتباه کردن
misconstruing اشتباه کردن
goofs اشتباه کردن
slip اشتباه کردن
misconstrues اشتباه کردن
to make a mistake اشتباه کردن
to make an error اشتباه کردن
blundering اشتباه کردن
mistake اشتباه کردن
make a mistake <idiom> اشتباه کردن
blunders اشتباه کردن
blunder اشتباه کردن
mistakes اشتباه کردن
blundered اشتباه کردن
bumble اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbled اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbles اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
I consider that a mistake. [I regard that as a mistake.] این به نظر من اشتباه است. [این را من اشتباه بحساب می آورم.]
miscalculating اشتباه محاسبه کردن
bobbles پی درپی اشتباه کردن
bobble پی درپی اشتباه کردن
miscalculate اشتباه محاسبه کردن
to believe wrong اشتباه گمان کردن
miscalculates اشتباه حساب کردن
miscalculated اشتباه محاسبه کردن
misthink اشتباه فکر کردن
confuse باهم اشتباه کردن
miscalculated اشتباه حساب کردن
confuses باهم اشتباه کردن
miscalculate اشتباه حساب کردن
miscalculates اشتباه محاسبه کردن
miscalculating اشتباه حساب کردن
refuted اشتباه کسی را اثبات کردن
eat humble pie <idiom> پذیرفتن اشتباه وعذرخواهی کردن
miscarrying صدمه دیدن اشتباه کردن
refuting اشتباه کسی را اثبات کردن
hallucinating هذیان گفتن اشتباه کردن
hallucinate هذیان گفتن اشتباه کردن
refute اشتباه کسی را اثبات کردن
miscarries صدمه دیدن اشتباه کردن
miscarry صدمه دیدن اشتباه کردن
To lead someone astray. کسی رادچار اشتباه کردن
hallucinates هذیان گفتن اشتباه کردن
hallucinated هذیان گفتن اشتباه کردن
refutes اشتباه کسی را اثبات کردن
bark up the wrong tree <idiom> [درمورد چیزی گمان اشتباه کردن]
eat crow <idiom> مجبور کردن کسی به اشتباه وشکست
to blame somebody for something کسی را مسئول کارناقص [اشتباه ] کردن
foul up <idiom> با یک اشتباه احمقانه همه چیز را خراب کردن
to make a typing error [mistake] اشتباه تایپ کردن [صفحه کلید یا تلفن]
to hit the wrong key [on the PC/phone/calculator] اشتباه تایپ کردن صفحه [کلید یا تلفن]
to make a typo [American E] اشتباه تایپ کردن [صفحه کلید یا تلفن]
to make [commit] a faux pas اشتباه اجتماعی کردن [در رابطه با رفتار بین مردم]
fluffs نرم کردن اشتباه کردن
fluffing نرم کردن اشتباه کردن
fluff نرم کردن اشتباه کردن
fluffed نرم کردن اشتباه کردن
malfunction تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
malfunctions تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
malfunctioned تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
datum error اشتباه سطح مبنای ارتفاع اشتباه سطح مبنای اب دریا
delivery error اشتباه پرتاب اشتباه در سیستم پرتاب
fumble از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumbled از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumbles از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
deletion روشی برای دوباره ایجاد کردن فایلهای حذف شده وقتی فایلی حذف میشود سکتورهای دیسک نگهداری می شوند چون ممکن است حذف با اشتباه صورت گرفته باشد
mistake اشتباه
errors اشتباه
wronging اشتباه
flounder اشتباه
wrong اشتباه
floundered اشتباه
floundering اشتباه
mix up اشتباه
mix-up اشتباه
faux pas اشتباه
fault اشتباه
clanger اشتباه
overseen در اشتباه
mistakenness اشتباه
mistakes اشتباه
mix-ups اشتباه
wrongs اشتباه
mistaking اشتباه
error اشتباه
fumble اشتباه
false <adj.> اشتباه
goof اشتباه
goofed اشتباه
jeofail اشتباه
fallacies اشتباه
fumbled اشتباه
fumbles اشتباه
inerrant بی اشتباه
in error <adj.> اشتباه
fallacy اشتباه
trip اشتباه
faults اشتباه
incorrectness اشتباه
goofs اشتباه
goofing اشتباه
faulted اشتباه
trips اشتباه
barratry اشتباه
tripped اشتباه
to put one in the wrong اشتباه
errancy اشتباه
discrepancy اشتباه
lap sus اشتباه
flounders اشتباه
snafu اشتباه
disabusing از اشتباه دراوردن
professional misconduct اشتباه حرفهای
wrongly <adv.> بطور اشتباه
faultily <adv.> بصورت اشتباه
probable error اشتباه احتمالی
phonily <adv.> بطور اشتباه
incorrectly <adv.> بطور اشتباه
faultily <adv.> بطور اشتباه
inaccuracy خطا یا اشتباه
parachronism اشتباه تاریخی
misprints اشتباه چاپی
misprint اشتباه چاپی
blooper اشتباه احمقانه
blunderingly ازروی اشتباه
boner اشتباه مضحک
boo boo اشتباه کاری
bunglers اشتباه کار
bungler اشتباه کار
fallible اشتباه کننده
peccant اشتباه کار
to read wrong اشتباه [ی] خواندن
falsely <adv.> بطور اشتباه
dispersion error اشتباه پراکندگی
inaccuracy اشتباه غلط
incorrectly <adv.> بصورت اشتباه
slipped اشتباه لیزی
blundered اشتباه لپی
slip اشتباه لیزی
blunders اشتباه لپی
blunders اشتباه بزرگ
blundering اشتباه لپی
blundering اشتباه بزرگ
peccadilloes اشتباه کوچک
mistaken اشتباه کرده
dead shot تیر اشتباه
deflection error اشتباه سمتی
blunder اشتباه بزرگ
blunder اشتباه لپی
deflection error اشتباه انحراف
delivery error اشتباه در تیراندازی
computational اشتباه در محاسبه
slips اشتباه لیزی
disabuses از اشتباه دراوردن
phonily <adv.> بصورت اشتباه
disabused از اشتباه دراوردن
disabuse از اشتباه دراوردن
wrongly <adv.> بصورت اشتباه
absolute error اشتباه مطلق
to put wise از اشتباه دراوردن
to set از اشتباه دراوردن
falsely <adv.> بصورت اشتباه
systematic error اشتباه سیستماتیک
syntax error اشتباه ترکیبی
deflection error اشتباه سمت
erroneous غلط اشتباه
you are mistaken در اشتباه هستید
blundered اشتباه بزرگ
by a mistake <adv.> بطور اشتباه
unintentionally <adv.> بصورت اشتباه
spuriously <adv.> بصورت اشتباه
inadvertently <adv.> بصورت اشتباه
by accident <adv.> بصورت اشتباه
misguidely از روی اشتباه
as a result of a mistake <adv.> بطور اشتباه
by accident <adv.> بطور اشتباه
inadvertently <adv.> بطور اشتباه
unintentionally <adv.> بطور اشتباه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com