English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (21 milliseconds)
English Persian
magnified درشت کردن
magnifies درشت کردن
magnify درشت کردن
magnifying درشت کردن
Search result with all words
rough hew درشت بریدن طرح کردن
roughhew درشت بریدن طرح کردن
Other Matches
close up view نمای درشت نمای نزدیک عکس درشت
coarse fibred نخ درشت
sturdier درشت
grained درشت
macro generator درشت زا
harsh درشت
harsher درشت
harshest درشت
rough درشت
coarsest درشت
gruff درشت
sturdiest درشت
sturdy درشت
coarser درشت
coarse grained درشت
of a coarse fibre نخ درشت
jumbos درشت
jumbo درشت
hulking درشت
coarse درشت
macro درشت
abrupt درشت
roughest درشت
majuscular درشت
rough hewn درشت
grosses درشت
crass درشت
grosser درشت
shank درشت نی
shin bone درشت نی
grossed درشت
rough-hewn درشت
magnifier درشت کن
gross درشت
grossest درشت
tibias درشت نی
macrosomatic درشت تن
tibia درشت نی
grossing درشت
coarse gravel شن درشت دانه
showered درشت باران
snowberry اقطی گل درشت
largeof limb درشت اندام
macromolecule درشت مولکول
boldface حرف درشت
lumps تکه درشت
boldfacing درشت نمایی
showers درشت باران
cobnut فندق درشت
showering درشت باران
gaint molecule درشت مولکول
text hand دستخط درشت
megalopsis درشت بینی
costard سیب درشت
kersey شال درشت
kerria برگ درشت
rough spoken درشت سخن
roughest درشت ناهموار
rough درشت ناهموار
humble bee زنبور درشت
grained درشت باف
grits ارد درشت
bumble bee زنبور درشت
grumpish ترشرو درشت
magnifications درشت نمایی
magnification درشت نمایی
rappee انفیه درشت
shower درشت باران
grit ماسه درشت
gritted ماسه درشت
exaggerated stereoscopy درشت نما
gritting ماسه درشت
rudas درشت گنده
macrocycle درشت حلقه
macro call درشت فراخوان
magnifier درشت نما
macro assembler درشت همگذار
macro درشت دستور
macrograph خط و تصویر درشت
macrography درشت نویسی
grosses درشت بافت
macroinstruction درشت دستور
brutish بی شعور درشت
grosser درشت بافت
macro assembler درشت همگزار
grossest درشت بافت
majuscule حرف درشت
macrocode دستورالعملهای درشت
buckshot ساچمه درشت
macrocode درشت برنامه
macro processor درشت پردازشگر
macro library درشت کتابخانه
macro instruction درشت دستورالعمل
macro instruction درشت دستور
macro difinition درشت تعریف
macro definition درشت تعریف
macro declaration درشت اعلان
grossing درشت بافت
lumped تکه درشت
chesty درشت پستان
macroscopic درشت نمود
large درشت لبریز
engross درشت نوشتن
larger درشت لبریز
crus درشت نی ساق
largest درشت لبریز
lump تکه درشت
megalopsia درشت بینی
macropsia درشت بینی
gross درشت بافت
grossed درشت بافت
hulking درشت استخوان
was grinted in large t. با حروف درشت چاب
gritted درشت ماسه سنگ
macromolecular chemistry شیمی درشت مولکول
vespid زنبور درشت و سرخ
gross motor skills مهارتهای حرکتی درشت
grit درشت ماسه سنگ
macrocyclic effect اثر درشت حلقهای
gritting درشت ماسه سنگ
macroptic hallucination توهم درشت بینی
bigaroon یک جور گیلاس درشت
macro expansion بسط درشت دستور
macrocyclic musks مشکهای درشت حلقهای
capitalize باحروف درشت نوشتن
boldface یکنوع حرف درشت
macrosplanchnic build هیکل درشت تنه
macroprogramming درشت برنامه نویسی
magnification factor عامل درشت نمایی
demerara sugar شکر زرد و درشت
capitalizing باحروف درشت نوشتن
capitalizes باحروف درشت نوشتن
capital حرف درشت پایتخت
capitalized باحروف درشت نوشتن
lateral magnifying power درشت نمایی جانبی
capitalises باحروف درشت نوشتن
wolf hound تازی درشت اندام
lunker نوعی ماهی درشت
macro کلان درشت دستور
of a coarse fibre درشت بافت زمخت
rip saw اره دندانه درشت
capitalised باحروف درشت نوشتن
crepe paper کاغذ الیاف درشت
jack plane رنده درشت تراش
positional macro درشت دستور مرتبهای
coarse aggregate مصالح درشت دانه
coarse sieve غربال سوراخ درشت
capitalising باحروف درشت نوشتن
keyword macro درشت دستور کلید واژهای
macroprogramming برنامه نویسی با درشت دستورالعمل ها
marrow bean لوبیای تخم درشت باغی
powered درشت نمایی قدرت دوربین
powering درشت نمایی قدرت دوربین
tortricid پروانه بید درشت اندام
Do not entrust great affairs to the small. <proverb> به خردان مفرماى کار درشت .
mixed mode macro درشت دستور امیخته باب
magnifications بزرگ سازی درشت نمایی
magnifier ذره بین درشت نما
magnification بزرگ سازی درشت نمایی
granular snow برف سفت با دانههای درشت
power درشت نمایی قدرت دوربین
runts کبوتر خانگی درشت کوتوله
runt کبوتر خانگی درشت کوتوله
tortrix پروانه بید درشت اندام
tortricidae پروانه بید درشت اندام
magnifcation درشت سازی ستایش زیاد
powers درشت نمایی قدرت دوربین
cheesecloth پارچهی پنبهای درشت باف
stickup initial حرف درشت اول پاراگراف
coarse aggregate مصالح دانه بندی درشت
deep mouthed دارای صدای درشت و کلفت
cottonade پارچه نخی درشت باف
hard as nails <idiom> ازلحاظ جسمانی قوی درشت وسخت
cheesecloth پارچهی درشت باف که در آن پنیر میریختند
drop cap حرف درشت اولین کلمه پاراگراف
madras پیراهن درشت باف سفید نخی
corn snow برفی که دانه بندی درشت دارد
resolutions قدرت تفکیک اجزا یا درشت نمایی
tiger moth پروانه درشت اندام ودراز بال
resolution قدرت تفکیک اجزا یا درشت نمایی
engrosser کسیکه اسنادرابخط درشت پاکنویس میکند
willet مرغ ساحلی درشت اندام شبیه لک لک یا ماهیخوار
uncial letters حروفی که در کتابهای خطی سدههای 8 میلادی بکارمیبردند....بحروف درشت
block letter حروف درشت وسیاه نوعی حروف بدون زیر وزبر
screamer اگهی درشت وجالب توجه در روزنامه مطالب جالب توجه
kerria پارچه صوف درشت و راه راه
grossly بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
greaten درشت نشان دادن اهمیت دادن
bushbaby گونههای نخستیان میمون مانند جنگلهای حارهی افریقا از تیرهی Galagidae که شبگرد هستند و چشمان درشت و دم پرپشت و جارو مانند دارند
bushbabies گونههای نخستیان میمون مانند جنگلهای حارهی افریقا از تیرهی Galagidae که شبگرد هستند و چشمان درشت و دم پرپشت و جارو مانند دارند
white heart cherry گیلاس درشت گیلاس پیوندی
Gabbeh گبه [با قالیچه های درشت باف و زبر که ریشه عشایری داشته و منسوب به خراسان و جنوب ایران می باشند. طرح های آن ساده و از رنگ های روشن با گره های فارسی و ترکی می باشد.]
conglomerate سنگ جوش دانه درشت جوش سنگ
conglomerates سنگ جوش دانه درشت جوش سنگ
kersey برگ درشت برگ راه راه
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
Recent search history
Search history is off. Activate
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com