English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (13 milliseconds)
English Persian
go درصدد بودن راهی شدن
goes درصدد بودن راهی شدن
Other Matches
after درصدد
about درصدد
on the eve of درصدد
utopian تصوری شخصی که درصدد اصلاح جهان است
sidings دو راهی
siding دو راهی
classification yard line دو راهی
aberration کج راهی
explosive bolt سه راهی
interchanging پل چند راهی
waif بچه سر راهی
interchanged پل چند راهی
n way switch گزینه N راهی
slideway راهی که دران سر
socket دو راهی لوله
interchange پل چند راهی
jct چند راهی
departing راهی شدن
interchanges پل چند راهی
knees سه گوشه سه راهی
knee سه گوشه سه راهی
foundling بچه سر راهی
aberration کج راهی انحراف
explosive bolt سه راهی انفجاری
non-cooperation ناسر به راهی
y track سه راهی در خط اهن
foundlings بچه سر راهی
departs راهی شدن
fall back <idiom> راهی شدن
depart راهی شدن
There is always a right way of doing everything. هرکاری راهی دارد
socket putty [بطانه دو راهی لوله]
fostered بچه سر راهی پرستار
collecting tee سه راهی جمع کننده
to take a course راهی را پیش گرفتن
foster بچه سر راهی پرستار
great divide دو راهی مرگ و زندگی
fosters بچه سر راهی پرستار
by hook or by crook <idiom> بههر راهی ،به هر طریقی
fostering بچه سر راهی پرستار
distributing tee سه راهی توزیع کننده
to fret a passage راهی رابوسیله سایش بازکردن
break fresh ground <idiom> از راهی تازه به جایی رسیدن
companion hatchway راهی که ازعرشه باطاق کشتی میرود
way station ایستگاههای فرعی بین راهی جاده یا خط اهن
dialled راهی برای نمایش و یا کنترل یک تنظیم که پیوسته میباشد
dial راهی برای نمایش و یا کنترل یک تنظیم که پیوسته میباشد
dials راهی برای نمایش و یا کنترل یک تنظیم که پیوسته میباشد
dialed راهی برای نمایش و یا کنترل یک تنظیم که پیوسته میباشد
dediction of way هر گاه راهی واقع در ملک خصوصی فردی به مدت 02سال مورد استفاده عموم باشد جزء اموال عمومی تلقی خواهد شد
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
outnumbered از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
outnumbering از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbers از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
up to it/the job <idiom> مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
outnumber از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponded بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
correspond بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponds بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
to be in one's right mind دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
to be in a habit دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
belongs مال کسی بودن وابسته بودن
belonged مال کسی بودن وابسته بودن
belong مال کسی بودن وابسته بودن
look out منتظر بودن گوش به زنگ بودن
lurk در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to be hard put to it درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
validity of the credit معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
fits شایسته بودن برای مناسب بودن
reasonableness موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
fit شایسته بودن برای مناسب بودن
lurks در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to look out اماده بودن گوش بزنگ بودن
lurking در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
fittest شایسته بودن برای مناسب بودن
lurked در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
To be on top of ones job . بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
trial and error <idiom> یافتن راه حلهای مناسب برای یافتن راهی مناسب
monitor رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
abler لایق بودن مناسب بودن
reside ساکن بودن مقیم بودن
discord ناجور بودن ناسازگار بودن
owe مدیون بودن مرهون بودن
owed مدیون بودن مرهون بودن
owes مدیون بودن مرهون بودن
want فاقد بودن محتاج بودن
consists شامل بودن عبارت بودن از
moon سرگردان بودن اواره بودن
consisting شامل بودن عبارت بودن از
wanted فاقد بودن محتاج بودن
consisted شامل بودن عبارت بودن از
consist شامل بودن عبارت بودن از
disagreed مخالف بودن ناسازگار بودن
disagreeing مخالف بودن ناسازگار بودن
to stand for نامزد بودن هواخواه بودن
inhere جبلی بودن ماندگار بودن
governs نافذ بودن نافر بودن بر
look for منتظر بودن درجستجو بودن
urgency فوتی بودن اضطراری بودن
governed نافذ بودن نافر بودن بر
govern نافذ بودن نافر بودن بر
precede جلوتر بودن از اسبق بودن بر
abut مماس بودن مجاور بودن
appertain مربوط بودن متعلق بودن
ablest لایق بودن مناسب بودن
disagrees مخالف بودن ناسازگار بودن
abutted مماس بودن مجاور بودن
resided ساکن بودن مقیم بودن
disagree مخالف بودن ناسازگار بودن
resides ساکن بودن مقیم بودن
abuts مماس بودن مجاور بودن
conditionality شرطی بودن مشروط بودن
precedes جلوتر بودن از اسبق بودن بر
agrees متفق بودن همرای بودن
have مالک بودن ناگزیر بودن
to be due مقرر بودن [موعد بودن]
agreeing متفق بودن همرای بودن
depends مربوط بودن منوط بودن
include شامل بودن متضمن بودن
includes شامل بودن متضمن بودن
stravage سرگردان بودن بی هدف بودن
stravaig سرگردان بودن بی هدف بودن
pend معوق بودن بی تکلیف بودن
agree متفق بودن همرای بودن
depend مربوط بودن منوط بودن
slouch خمیده بودن اویخته بودن
slouched خمیده بودن اویخته بودن
slouching خمیده بودن اویخته بودن
moons سرگردان بودن اواره بودن
having مالک بودن ناگزیر بودن
haze گرفته بودن مغموم بودن
on guard مراقب بودن نگهبان بودن
pertain مربوط بودن متعلق بودن
pertained مربوط بودن متعلق بودن
slouches خمیده بودن اویخته بودن
appertains مربوط بودن متعلق بودن
pertains مربوط بودن متعلق بودن
appertaining مربوط بودن متعلق بودن
appertained مربوط بودن متعلق بودن
depended مربوط بودن منوط بودن
Being a junior clerk is a far cry from being a manager . کارمند عادی بودن کجا و رئیس بودن کجا
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
stand بودن واقع بودن
interdepend بهم موکول بودن مربوط بهم بودن
profiteer استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
profiteers استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
teeming پر بودن
to bargain for بودن
concentricity بودن
dubiosity در شک بودن
stinks بد بودن
stink بد بودن
To be all adrift. سر در گم بودن
to hold water ضد آب بودن
exists بودن
existed بودن
exist بودن
teemed پر بودن
teems پر بودن
ween بودن
judder لق بودن
judders لق بودن
juddered لق بودن
wobble لق بودن
to think ill of any one بودن
consecutiveness پی در پی بودن
incompactness ول بودن
put one's cards on the table <idiom> رک بودن
to be in two minds دو دل بودن
To be in two minds about something . To be undecided. To waver and vacI'llate. دو دل بودن
teem پر بودن
juddering لق بودن
sufficed بس بودن
suffice بس بودن
reach بس بودن
last [be enough] بس بودن
be sufficient بس بودن
to be proper for به جا بودن
be adequate بس بودن
to chop and change دو دل بودن
suffice بس بودن
intend بر ان بودن
to be بودن
intending بر ان بودن
intends بر ان بودن
sufficing بس بودن
suffices بس بودن
to kick the beam کم بودن
wobbled لق بودن
justness حق بودن
wobbling لق بودن
wobbles لق بودن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com