English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 105 (7 milliseconds)
English Persian
failing درصورت کوتاهی از
failings درصورت کوتاهی از
Other Matches
in the event of درصورت
gashing جای زخم درصورت
gashes جای زخم درصورت
gashed جای زخم درصورت
gash جای زخم درصورت
on the surface درصورت فاهر از بیرون
blackhead جوش کوچک درصورت
blackheads جوش کوچک درصورت
back up اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
back-up اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
subject to being unsold فروخته نشده باشد درصورت موجود بودن کالا
also eligible اسبی که درصورت حذف یک اسب دیگر میتواند جای انرابگیرد
privileged مجاز به ادامه مسیر و گرفتن سرعت درصورت رسیدن قایق دیگر به ان
buyer's option to duble خیار مشتری در این که درصورت ترقی ارزش پول پیش از تسلیم مبیع
seller's option to duble خیار بایع در مورد این که درصورت تنزل ارزش پول پیش از تسلیم مبیع
replication 1-قطعه یدکی درسیستم درصورت بروزخطا یا خرابی . 2-کپی کردن دکورد یا داده درمحل دیگری
imperialism استعمار طلبی سیاست مبتنی بر توسعه یک کشور تا حد یک امپراطوری ویا حفظ چنین قلمرویی درصورت وجود
dwarfishness کوتاهی
concise ness کوتاهی
lowness کوتاهی
brachylogy کوتاهی
abridgement کوتاهی
defaulted کوتاهی
default کوتاهی
transience کوتاهی
defaults کوتاهی
defaulting کوتاهی
non feasnce کوتاهی
shortness کوتاهی
succinctness کوتاهی
transience or cy کوتاهی
brevity کوتاهی
delinquency کوتاهی
defaulters کوتاهی کننده
negligence قصور کوتاهی
compend کوتاهی اختصار
compendium مختصر کوتاهی
in a short time در یک مدت کوتاهی
he did his level best کوتاهی نکرد
failure کوتاهی قصور
failures کوتاهی قصور
non feasor کوتاهی کننده
shorrcomer کوتاهی کننده
defaulter کوتاهی کننده
defult کوتاهی ورزیدن
war crimes اعمالی راگویند که اگر از سربازان یااتباع دشمن صادر شود درصورت اسیر شدن بخاطرارتکاب انها مجازات خواهندشد
skateboards وسیله کوتاهی با 4 قرقره
curtness کوتاهی وتندی سخن
for a short time بری مدت کوتاهی
skateboard وسیله کوتاهی با 4 قرقره
voter عنصر منطقی باینری که شرایط سیگنال را در دو یاچند کانال مقایسه کرده و درصورت وقوع ناسازگاری حالت انرا عوض میکند
voters عنصر منطقی باینری که شرایط سیگنال را در دو یاچند کانال مقایسه کرده و درصورت وقوع ناسازگاری حالت انرا عوض میکند
impulses پالسی که زمان کوتاهی می ماند
to be in d. کوتاهی درانجام وفیفه کردن
to go for a spin با خودرو گردش کوتاهی کردن
hard hack بوته کوتاهی که دراتازونی میروید
impulse پالسی که زمان کوتاهی می ماند
impulsive آنچه برای زمان کوتاهی می ماند
trunk hose شلوار کوتاهی که تانیمه ران میرسیده
to step out برای مدت کوتاهی بیرون رفتن
I have a short trip ahead. قرار است یک مسافرت کوتاهی بروم
initials تابع کوتاهی که برنامه را باز میکند
initialling تابع کوتاهی که برنامه را باز میکند
i will do my possible هر چه از دستم براید کوتاهی نخواهم کرد
initialed تابع کوتاهی که برنامه را باز میکند
initialing تابع کوتاهی که برنامه را باز میکند
initialled تابع کوتاهی که برنامه را باز میکند
initial تابع کوتاهی که برنامه را باز میکند
trundle bed تختخواب چرخکدار کوتاهی که زیرتختخواب بزرگتری جا بگیرد
transient آنچه برای مدت کوتاهی وجود دارد
transients آنچه برای مدت کوتاهی وجود دارد
contra preferentum rule درصورت گنگ بودن متن قرارداد بنحوی تعبیر میگرددکه حداقل منافع نویسنده قرارداد را دربر داشته باشد
word warp فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
knickers شلوارگشاد کوتاهی که نزدیک زانو جمع شده باشد
to pause [برای مدت کوتاهی] در انجام کاری توقف کردن
led line خط کوتاهی که در بالایاته حامل برای نت هابیرون ازحامل می افزایند
interspinalis ماهیچه کوتاهی که برامدگی مهرههای پشت رابهم می پیوند د
heir presumptive وارث درجه دوم که درصورت نبودن حخاجبی وارث میشوند وارث مقدر
Gothic Revival [پله های کوتاهی که یکی از آن بالای دیگری قرار می گیرد.]
transient وضعیت یا سیگنالی که برای مدت زمان کوتاهی فاهر شود
herdic کالسکهای که بدنه کوتاهی دارد واز عقب سوار ان میشوند
laniard طناب کوتاهی که برای نگاه داشتن چیزی بکار میرود
gradine [پله های کوتاهی که یکی از آن بالای دیگری قرار می گیرد.]
transients وضعیت یا سیگنالی که برای مدت زمان کوتاهی فاهر شود
loader برنامه کوتاهی که داده را از کارت پانج به حافظه اصلی می برد
local area network شبکهای که ترمینال ها و قط عات مختلف آن فاصله کوتاهی از یکدیگر دارند.
card برنامه کوتاهی که داده را از کارت پانچ به حافظه اصلی منتقل میکند
short timer پرسنلی که عمر خدمتی کوتاهی از انها مانده و به سن بازنشستگی نزدیک هستند
cards برنامه کوتاهی که داده را از کارت پانچ به حافظه اصلی منتقل میکند
allocation برنامه کوتاهی که منابع حافظه را بین نرم افزار و وسایل جانبی تقسیم میکند
allocations برنامه کوتاهی که منابع حافظه را بین نرم افزار و وسایل جانبی تقسیم میکند
breach of trust کوتاهی درانجام دادن انچه که به موجب سند تنظیمی در تاسیس حقوقی می بایستی انجام دهد
acrostic جدول شعر کوتاهی که حرف اول و وسط و آخر بندهای آن با هم عبارتی را برساند جابجا شونده
implied malice سوء نیتی است که به موجب نشانههای موجود در قانون درصورت سرزدن اعمال خاص از فرد و یا به وجود امدن شرایط خاص در موضوع موجود فرض میشود
flash card ورقهای که روی ان کلمات یااعداد یا تصاویری نوشته شده و معلم انرا برای زمان کوتاهی بشگردان نشان میدهد
barnstormed مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorm مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorms مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorming مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
the quantity of a vowel کوتاهی وبلندی حرف صدایی کمیت حرف مصوت
splash screen صفحه نمایش ابتدایی که در زمان شروع برنامه برای مدت کوتاهی نمایش داده میشود
truckle bed تختواب کوتاهی که زیر تختواب دیگرقرار گیرد
loader تابع کوتاهی که بخش اول برنامه را باز میکند و از آن به بعد خود پردازنده ها را باز میکند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com