Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
At regular intervals .
درفا صله های معین
Other Matches
false attack
حمله معین شمشیرباز درانتظار واکنش معین
time charter
اجاره وسیله نقلیه برای مدت معین اجاره کشتی برای مدت معین
settled
معین
ancillary
معین
limiting
معین
accessorial
معین
adjutor
معین
specifics
معین
indeterminate
نا معین
adjutants
معین
determinate
معین
specific
معین
precise
معین
definite
معین
specified
معین
ally
معین
regular
معین
regulars
معین
auxiliaries
معین
subsidiaries
معین
subsidiary
معین
auxiliary
معین
given
معین
adjutant
معین
allying
معین
rubicon
حد معین
certain
معین
ledgers
معین
ledger
معین
accessory
معین
punctual
معین
fixed
معین
spans
فاصله معین
defined
معین کردن
defining
معین کردن
defines
معین کردن
span
مدت معین
adverb
معین فعل
systematically
با روش معین
allocate
معین کردن
designating
معین کردن
span
فاصله معین
spanned
مدت معین
spanned
فاصله معین
designates
معین کردن
designate
معین کردن
spanning
مدت معین
allocating
معین کردن
define
معین کردن
allocates
معین کردن
spanning
فاصله معین
spans
مدت معین
destined
مقصد معین
determinate error
خطای معین
determinately
بطور معین
figure out
معین کردن
general ledger
معین عام
ledger card
کارت معین
linking verb
فعل معین
on a given day
در روزی معین
part performance
عقد معین
rhomboidal
شبه معین
rose bay
گل معین التجاری
specified time
وقت معین
statically determined
از نظراستاتیکی معین
thetic
مقرر معین
thetical
مقرر معین
draw the line
<idiom>
معین کردن
denominate
معین کردن
at a stated time
در وقت معین
anyone
هرشخص معین
shall
فعل معین
dose
اندازه معین
dosed
اندازه معین
doses
اندازه معین
dosing
اندازه معین
the fullness of time
وقت معین
adverbs
معین فعل
inset
: معین کردن
insets
: معین کردن
definitive
معین کننده
positive
یقین معین
do
فعل معین
adverb modifying a verb
معین فعل
allotted time
وقت معین
aoristic
غیر معین
assignable
معین مشخص
settle
معین کردن
specifies
معین کردن
regulars
معین مقرر
specify
معین کردن
auxiliaries
امدادی معین
auxiliary
امدادی معین
specific
مخصوص معین
specifics
مخصوص معین
spaces
مدت معین
space
مدت معین
specifying
معین کردن
regular
معین مقرر
settles
معین کردن
periodically
در فواصل معین
limit
معین کردن
To lay down certain conditions .
شرایطی معین کردن
at home
پذیرایی در ساعت معین
circumstanced
دارای یک حالت معین
ratio
نسبت معین وثابت
current income
درامدیک دوره معین
overtime
بیش از وقت معین
at a specified time
در وقت معین یا معلوم
times
وقت معین کردن
uncaused
بدون علت معین
to plant out
درفاصلههای معین کاشتن
to map out
جز بجز معین کردن
date
مدت معین کردن
dates
مدت معین کردن
time
وقت معین کردن
timed
وقت معین کردن
ratios
نسبت معین وثابت
fixed cost
هزینه ثابت و معین
systematically
ازروی یک اسلوب معین
magnetic ledger card
کارت معین مغناطیسی
plant out
در فواصل معین کاشتن
nonsignificant
غیر معین نامعلوم
speciosity
کیفیت معین ومشخص
open contract
قرارداد غیر معین
modal auxiliary
فعل معین شرطی
pre appoint
از پیش معین کردن
pre appoint
قبلا معین کردن
semidefinite matrix
ماتریس نیمه معین
predeterminate
از پیش معین شده
rhomboid muscle
ماهیچه چهارگوش معین
statically determined
از نظر ایستایی معین
patches
مدت زمان معین
patch
مدت زمان معین
aorist
ماضی غیر معین
subsidiarily
بطور معین یا متمم
law of difinte proportions
قانون نسبتهای معین
identifier
معین کننده هویت
statically indeterminate
از نظر ایستایی نا معین
shapeless
فاقد شکل معین
named airport of departure
فرودگاه معین برای حرکت
sanctioning
ضمانت اجرایی معین کردن
decompression diving
غواصی در عمق یا زمان معین
sanction
ضمانت اجرایی معین کردن
forced distribution rating
درجه بندی با توزیع معین
propertied
متمکن دارای خواص معین
valued policy
بیمه نامه با ارزش معین
sanctioned
ضمانت اجرایی معین کردن
locates
جای چیزی را معین کردن
figurate
دارای شکل معین منقوش
locating
جای چیزی را معین کردن
sanctions
ضمانت اجرایی معین کردن
located
جای چیزی را معین کردن
nominal filter
صافی به اندازه عبور معین
to come up to the stand
بمیزان یا پایه معین رسیدن
to keep regular hours
هر کاری را درساعت معین کردن
conation
کوشش بدون هدف معین
to keep an appointment
سروقت معین درجایی حاضرشدن
specific performance
نحوه اجرای معین در قرارداد
come in
پرتاب توپ به طرز معین
morphous
دارای شکل معین ومعلوم
sin die
بدون تعیین روز معین
fixed time call
مکالمه در زمان معین و ثابت
locate
جای چیزی را معین کردن
to locate the enemy
جای دشمنی را معین کردن
delineates
ترسیم نمودن معین کردن
delineating
ترسیم نمودن معین کردن
density
تراکم الیاف
[در یک مساحت معین]
bias
ولتاژ معین قرار دادن
allots
معین کردن سهم دادن
bullion
شمش فلزات با عیار معین
allot
معین کردن سهم دادن
delineated
ترسیم نمودن معین کردن
biases
ولتاژ معین قرار دادن
delineate
ترسیم نمودن معین کردن
allotting
معین کردن سهم دادن
allotted
معین کردن سهم دادن
standard
نمونه قبول شده معین
formulation
تحت قواره معین دراوردن
standards
نمونه قبول شده معین
decayed
کاهش رادیو اکتیویته درزمان معین
shift
جابجایی معین بیتهای کلمه به چپ یا راست .
decay
کاهش رادیو اکتیویته درزمان معین
aoristic
وابسته به زمان ماضی غیر معین
area blocking
سد راه کردن رقیب در منطقه معین
decaying
کاهش رادیو اکتیویته درزمان معین
ranges
قرار دادن متن در یک ترتیب معین
ranged
قرار دادن متن در یک ترتیب معین
determinate problem
مسئله ایی که یک یا چندراه حل معین دارد
tc
اجاره دربست برای مدت معین
gaited
اسب دارای حرکت پاهای معین
gauge pressure
فشار در عمق معین برحسب فشارسنج
titrate
عیارچیزی را معین کردن عیار گرفتن
height delay
زمان تاخیر رسیدن هواپیمابارتفاع معین
fixed supply
ذخیره معین کالای فاسد شدنی
decays
کاهش رادیو اکتیویته درزمان معین
image sharpness
خطوط مورب تحت زاویه معین
called shot
ضربه معین بطرف گوی یاکیسه یا هر دو
platoons
بازیگرانی را به نوبت در نقطه معین گذاشتن
parses
اجزاء وترکیبات جمله را معین کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com