English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
box درقاب یاچهار چوب گذاشتن
boxes درقاب یاچهار چوب گذاشتن
Other Matches
enframe درقاب گذاشتن
fives هندبال انگلیسی انفرادی یا دونفره با سه یاچهار دیوار که هر گیم 51امتیاز دارد که مانند والیبال اگردو تیم درامتیاز 41مساوی شوند بازی به 61ختم میشود
lay off <idiom> به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
lids کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into <idiom> اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lid کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
To leave behinde. جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
to leave someone in the lurch کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
inculcate پا گذاشتن
inculcated پا گذاشتن
to run in تو گذاشتن
inculcates پا گذاشتن
inculcating پا گذاشتن
misplace جا گذاشتن
To be gettingh on in years. پا به سن گذاشتن
go on <idiom> گذاشتن
getting on in years پا به سن گذاشتن
to lay it on with a trowel گذاشتن
to trample on گذاشتن
placing گذاشتن
mislays جا گذاشتن
mislaying جا گذاشتن
mislay جا گذاشتن
mislaid جا گذاشتن
to pickle a rod for گذاشتن
place گذاشتن
places گذاشتن
infiltrate گذاشتن
infiltrated گذاشتن
infiltrating گذاشتن
infiltrates گذاشتن
placement گذاشتن
placements گذاشتن
lays گذاشتن
puts گذاشتن
putting گذاشتن
to take in تو گذاشتن
letting گذاشتن
lets گذاشتن
teasing سر به سر گذاشتن
ti turn in تو گذاشتن
apostrophize گذاشتن
take in تو گذاشتن
leave گذاشتن
leaving گذاشتن
let گذاشتن
load گذاشتن
lay گذاشتن
run home جا گذاشتن
question answer در صف گذاشتن
loads گذاشتن
put گذاشتن
investing سرمایه گذاشتن
to keep in d. امانت گذاشتن
salve ضماد گذاشتن
badgering :سربسر گذاشتن
to lay anegg تخم گذاشتن
invests سرمایه گذاشتن
badgers :سربسر گذاشتن
exposing بی پناه گذاشتن
badger :سربسر گذاشتن
to hang up معوق گذاشتن
to grow in years پابسن گذاشتن
to put to contract بمناقصه گذاشتن
Welsh کلاه گذاشتن
respect احترام گذاشتن به
respects احترام گذاشتن به
embeds کار گذاشتن
to call for tenders بمناقصه گذاشتن
expose بی پناه گذاشتن
embed کار گذاشتن
to beat back عقب گذاشتن
to have the heels of any one کسیرادردوعقب گذاشتن
exposes بی پناه گذاشتن
badgered :سربسر گذاشتن
to hand down بارث گذاشتن
invested سرمایه گذاشتن
undercharge کم خرج گذاشتن در
to sow mines مین گذاشتن
to set one's seal to صحه گذاشتن
to set down بزمین گذاشتن
to set a trap تله گذاشتن
to sell by a بمزایده گذاشتن
juxtapose پیش هم گذاشتن
juxtapose پهلوی هم گذاشتن
juxtaposed پیش هم گذاشتن
juxtaposed پهلوی هم گذاشتن
to stand sentinel نگهبان گذاشتن در
to take in a reef بادبان را تو گذاشتن
underact از کار کم گذاشتن
trig علامت گذاشتن
trepass پافرا گذاشتن
depositing به امانت گذاشتن
put in (time) <idiom> وقت گذاشتن
to take ship درکشتی گذاشتن
earmark کنار گذاشتن
earmarks کنار گذاشتن
juxtaposes پیش هم گذاشتن
juxtaposes پهلوی هم گذاشتن
embarked درکشتی گذاشتن
embarking درکشتی گذاشتن
embarks درکشتی گذاشتن
to make a for دردسترس گذاشتن
to leave off کنار گذاشتن
to leave a margin حاشیه گذاشتن
to lay it on with a trowel کار گذاشتن
leather چرم گذاشتن به
to lay aside کنار گذاشتن
embark درکشتی گذاشتن
to put a way کنار گذاشتن
juxtaposing پیش هم گذاشتن
juxtaposing پهلوی هم گذاشتن
plight گرو گذاشتن
to put up to a بمزایده گذاشتن
to put up forsale بمزایده گذاشتن
cloister درصومعه گذاشتن
cloisters درصومعه گذاشتن
to put in pledge گرو گذاشتن
to put by کنار گذاشتن
invest سرمایه گذاشتن
hang up معوق گذاشتن
impignorate رهن گذاشتن
impawn گرو گذاشتن
imbark در کشتی گذاشتن
hypothecate به رهن گذاشتن
hypothecate گرو گذاشتن
hold in respect احترام گذاشتن به
high tender به مزایده گذاشتن
hand down به ارث گذاشتن
grow a beard ریش گذاشتن
impignorate گرو گذاشتن
incase etc در جعبه گذاشتن
hang-up معوق گذاشتن
hang-ups معوق گذاشتن
lay away کنار گذاشتن
lagvt سرپوش گذاشتن
lacevi یراق گذاشتن
intube در لوله گذاشتن
instal کار گذاشتن
inshrine درمزار گذاشتن
incase etc در لفاف گذاشتن
put in pledge گرو گذاشتن
give as a pledge گرو گذاشتن
four horsemen جا گذاشتن میلههای 1 و 2 و4 و 7 یا 1 و 3 و 6 و 01
salute احترام گذاشتن
saluted احترام گذاشتن
salutes احترام گذاشتن
saluting احترام گذاشتن
cupel در بوته گذاشتن
coop درقید گذاشتن
cleck تخم گذاشتن
bilk گذاشتن از پرداخت
begueath به ارث گذاشتن
cuple در بوته گذاشتن
dew ret زیرشبنم گذاشتن
flyblow تخم گذاشتن
fix کار گذاشتن
fixes کار گذاشتن
enshrine درزیارتگاه گذاشتن
bench نیمکت گذاشتن
benches نیمکت گذاشتن
encradle درگهواره گذاشتن
enchase در نگین گذاشتن
emplace کار گذاشتن
put out to interest به بهره گذاشتن
strands تنها گذاشتن
trace اثر گذاشتن
point نوک گذاشتن
put on rudder سکان گذاشتن
to set by کنار گذاشتن
put aside کنار گذاشتن
bank در بانک گذاشتن
banks در بانک گذاشتن
suspend مسکوت گذاشتن
suspending مسکوت گذاشتن
suspends مسکوت گذاشتن
mortgaging گرو گذاشتن
traced اثر گذاشتن
traces اثر گذاشتن
regulater قاعده گذاشتن
putting a condition شرط گذاشتن
mortgage گرو گذاشتن
put up to auction به مزایده گذاشتن
mortgages گرو گذاشتن
install کار گذاشتن
installing کار گذاشتن
installs کار گذاشتن
handle دسته گذاشتن
handles دسته گذاشتن
cramp درقید گذاشتن
cramps درقید گذاشتن
line out با خط علامت گذاشتن
mouth در دهان گذاشتن
mouthed در دهان گذاشتن
mouthing در دهان گذاشتن
mouths در دهان گذاشتن
over run زیر پا گذاشتن
shutters پرده گذاشتن
parcel دربسته گذاشتن
parcels دربسته گذاشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com