English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English Persian
To cheat at cards. درقمار ( ورق بازی ) تقلب کردن
Other Matches
skin game تقلب درقمار
To stack the cards . ورق زدن ( تقلب درقمار )
underhand حقه بازی تقلب و تزویر
gimmick اسبابی که در قمار بازی وسیله تقلب و بردن پول ازدیگران شود
gimmicks اسبابی که در قمار بازی وسیله تقلب و بردن پول ازدیگران شود
To hit a wining streak. شانس آوردن ( درقمار وغیره )
sharpened تقلب کردن
sharpening تقلب کردن
to chisel تقلب کردن
pull a fast one <idiom> تقلب کردن
rip off <idiom> تقلب کردن
adulterating تقلب کردن
take someone for a ride <idiom> تقلب کردن
prey on (upon) <idiom> تقلب کردن
sharpens تقلب کردن
sharpen تقلب کردن
adulterates تقلب کردن
adulterate تقلب کردن
nobbled جرزدن تقلب کردن
nobbles جرزدن تقلب کردن
nobble جرزدن تقلب کردن
nobbling جرزدن تقلب کردن
To cheat in an examination. درامتحان تقلب کردن
to plagiarize در امتحان [با نگاه کردن روی همسایه] تقلب کردن
to copy در امتحان [با نگاه کردن روی همسایه] تقلب کردن
to crib در امتحان [با نگاه کردن روی همسایه] تقلب کردن
misplay بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
to make a trick با کارت شعبده بازی کردن [ورق بازی]
shinny بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
crossest تقلب
cross تقلب
crosser تقلب
deception تقلب
crosses تقلب
frauds تقلب
malversation تقلب
fraud تقلب
deceitfulness تقلب
deceptions تقلب
deceit تقلب
fakement تقلب
skullduggery تقلب
cheating تقلب
knavishness تقلب
skulduggery تقلب
slurs تقلب
slurring تقلب
slurred تقلب
slur تقلب
fakery تقلب
falsification تقلب
forging تقلب
harlequinade بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
frame مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
cutthroat بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
gamesmanship مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
cheating does not prosper تقلب نتیجه
presumption of fraud احتمال تقلب
fraudulent bankruptcy ورشکستگی به تقلب
square deals تقلب نکردن
square deal تقلب نکردن
price chiseling تقلب در قیمت
frauds تقلب کلاهبرداری
fraud تقلب کلاهبرداری
by indirection ازراه تقلب
fradulent bankruptey ورشکستگی به تقلب
fradulent bankruptcy ورشکستگی به تقلب
game وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
dib ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
fire fight ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
kiss in the ring بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
shinney بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
skin game قمار از روی تقلب
dishonest تقلب امیز دغل
Cheating( fraud) does not pay ( prosper). تقلب عاقبت ندارد
fraudlessly بدون حیله یا تقلب
gimmickry وسایل اغفال یا تقلب
inning گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
adulterant مایه تقلب و فساد متقلب
quibbles زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
to play fair مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
quibble زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbling زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbled زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
harlepuinade نمایش لال بازی ودلقک بازی
crampet game بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
charlatanic امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
To swindle money out of somebody. با تقلب پول از کسی گرفتن ( درآوردن )
play بازی کردن
bump بازی کردن
playing بازی کردن
play-acts بازی کردن
toys بازی کردن
moved بازی کردن
moves بازی کردن
gallant زن بازی کردن
twiddled بازی کردن
plays رل بازی کردن
played بازی کردن
plays بازی کردن
rinks یخ بازی کردن
play-acted بازی کردن
played رل بازی کردن
twiddle بازی کردن
move بازی کردن
play-acting بازی کردن
To be acting. To put it on . رل بازی کردن
rink یخ بازی کردن
playact رل بازی کردن
play رل بازی کردن
headwork با سر بازی کردن
toy بازی کردن
twiddling بازی کردن
actuble بازی کردن
play-act بازی کردن
miscast بد بازی کردن
twiddles بازی کردن
playing رل بازی کردن
fox روباه بازی کردن تزویر کردن
foxes روباه بازی کردن تزویر کردن
foxing روباه بازی کردن تزویر کردن
play out تا اخر بازی کردن
drab جنده بازی کردن
drabber جنده بازی کردن
skied اسکی بازی کردن
playing تفریح بازی کردن
ski اسکی بازی کردن
kite سفته بازی کردن
to make love عشق بازی کردن
played تفریح بازی کردن
playact در تاتر بازی کردن
spars مشت بازی کردن
drabbest جنده بازی کردن
skates اسکیت بازی کردن
skated اسکیت بازی کردن
skate اسکیت بازی کردن
spoof حقه بازی کردن
fences شمشیر بازی کردن
spoofs حقه بازی کردن
war game بازی جنگ کردن
plays تفریح بازی کردن
skis اسکی بازی کردن
play fair مردانه بازی کردن
to play for love سر هیچ بازی کردن
sparred مشت بازی کردن
spar مشت بازی کردن
to play marbles مهره بازی کردن
flimflam حقه بازی کردن
to play ball توپ بازی کردن
yo-yo یویو بازی کردن
yo-yos یویو بازی کردن
to play at chess شطرنج بازی کردن
start up <idiom> بازی را شروع کردن
fence شمشیر بازی کردن
piddled باخوراک بازی کردن
piddle باخوراک بازی کردن
prevaricating زبان بازی کردن
favouritism پارتی بازی کردن
prevaricates زبان بازی کردن
to skip rope بند بازی کردن
taw تیله بازی کردن
tricking حقه بازی کردن
gamble سفته بازی کردن
tricked حقه بازی کردن
trick حقه بازی کردن
to fly a kite سفته بازی کردن
piddles باخوراک بازی کردن
fornicate : فاحشه بازی کردن
to play football فوتبال بازی کردن
to play soccer فوتبال بازی کردن
bowls باتوپ بازی کردن
bowl باتوپ بازی کردن
To play cards . ورق بازی کردن
thimblerig شعبده بازی کردن
misplay ناشیانه بازی کردن
card ورق بازی کردن
cards ورق بازی کردن
fornicating : فاحشه بازی کردن
fornicates : فاحشه بازی کردن
fornicated : فاحشه بازی کردن
left-handed با دست چپ بازی کردن
personify رل دیگری بازی کردن
prevaricate زبان بازی کردن
equivocating زبان بازی کردن
equivocate زبان بازی کردن
shinny شینی بازی کردن
court عشق بازی کردن
kites سفته بازی کردن
play تفریح بازی کردن
equivocates زبان بازی کردن
personifying رل دیگری بازی کردن
equivocated زبان بازی کردن
to look oneself again پشم بازی کردن
criminal court عشق بازی کردن
shinney شینی بازی کردن
prevaricated زبان بازی کردن
showboat نمایشی بازی کردن
gambled سفته بازی کردن
to bill and coo بوسه بازی کردن
mountebanks حقه بازی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com