English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
shock therapy درمان با ضربه برقی
electroshock therapy درمان با ضربه برقی
Other Matches
electrotherapeutics درمان برقی
electric convulsive therapy درمان با تشنج برقی
ect درمان با تشنج برقی
electroconvulsive therapy درمان با تشنج برقی
insulin shock therapy درمان با ضربه انسولین
electric shock ضربه برقی
electric shocks ضربه برقی
ecs ضربه برقی تشنج اور
electroconvulsive shock ضربه برقی تشنج اور
therapists متخصص درمان شناسی درمان شناس
therapist متخصص درمان شناسی درمان شناس
vacuumed جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
vacuuming جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
vacuum جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
vacuums جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
heparinize باهپارین درمان کردن تحت درمان باهپارین قراردادن
client centered therapy درمان متمرکز بر درمان جو
hitting ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hits ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hit ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
punts ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punt ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punted ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
oil gear جعبه دنده برقی و هیدرولیکی دستگاه جعبه دنده روغنی برقی
impluse response پاسخ ضربه رفتار ضربه تابع انتقال ایمپولز
power traverse مکانیسم حرکت سمت برقی دستگاه برقی حرکت سمت
crossest ضربه هوک پس از ضربه حریف
crosses ضربه هوک پس از ضربه حریف
crosser ضربه هوک پس از ضربه حریف
cross ضربه هوک پس از ضربه حریف
sclaff ضربه چوب به زمین و سپس به گوی بجای ضربه مستقیم به گوی
remediless بی درمان
water cure اب درمان
natural philosophy درمان
client درمان جو
clients درمان جو
irremediable بی درمان
medicaments درمان
remedying درمان
cured درمان
cure درمان
therapy درمان
medicative درمان کن
treatments درمان
cures درمان
treatment درمان
remedy درمان
immedicable بی درمان
remedies درمان
remedied درمان
medicament درمان
inpatient تحت درمان
healable درمان پذیر
hydropathist اب درمان دان
existential therapy درمان وجودی
iamatology درمان شناسی
marriage therapy درمان زناشویی
interpretive therapy درمان تفسیری
cure درمان بخشیدن
kinesalgia جنبش درمان
dual sex therapy درمان دو جنسیتی
remedying درمان کردن
remedying درمان میزان
remedy درمان کردن
remedy درمان میزان
remedies درمان کردن
remedies درمان میزان
remedied درمان کردن
remedied درمان میزان
curative درمان بخش
cures درمان بخشیدن
cured درمان بخشیدن
incurable درمان ناپذیر
incurable بی درمان بیچاره
treats درمان شدن
treats درمان کردن
treated درمان شدن
treated درمان کردن
faith cure درمان اعتقادی
faith healing درمان اعتقادی
direct therapy درمان رهنمودی
depth therapy درمان عمقی
cure all درمان هر درد
corrective therapy درمان اصلاحی
multiple therapy درمان تعاونی
cooperative therapy درمان تعاونی
conjoint therapy درمان زوجی
aversion therapy درمان اجتنابی
analytic therapy درمان تحلیلی
an active remedy درمان کاری
adjuvent therapy درمان تکمیلی
adjunctive therapy درمان جنبی
active therapy درمان فعال
aceology درمان شناسی
chemotherapy درمان دارویی
psychotherapy درمان روانی
physiotherapy درمان فیزیکی
treat درمان شدن
pithiatism درمان تلقینی
psychotherapy ortherapeutics روح درمان
quadrangular therapy درمان دو زوجی
relationship therapy درمان ارتباطی
treat درمان کردن
It'll be OK. <idiom> درمان میشود!
remediable درمان پذیر
social therapy درمان اجتماعی
remediless درمان ناپذیر
therapeutics درمان شناسی
placebo therapy درمان با دارونما
therapeutist درمان شناس
post treatment follow up پیگیری پس از درمان
operable قابل درمان
treatable قابل درمان
therapeusis درمان شناسی
supportive therapy درمان حمایتی
shank ضربه زدن به توپ با قوزک یاکنار پا ضربه زدن به گوی باعقب چوب گلف یا بدنه ان قسمتی از لنگر که طناب به ان وصل شود قسمتی از قلاب ماهیگیری بین سوراخ وانحنا
therapeutically از لحاظ درمان شناسی
therapeutist متخصص درمان شناسی
directive group therapy درمان رهنمودی گروهی
x ray therapy درمان با اشعه مجهول
Patience is a plaster for all sores . <proverb> صبر,درمان هر دردیست .
chemotherapy درمان بواسطه موادشیمیایی
therapeutic وابسته به درمان شناسی
carbon dioxide therapy درمان با انیدرید کربنیک
homeopath جور درمان خواه
activity group therapy درمان با فعالیت گروهی
homoeopaths جور درمان خواه
mud bath گل مالی تن برای درمان
homeopaths جور درمان خواه
insulin coma therapy درمان با اغماء انسولینی
encounter group therapy درمان با گروه رویارویی
sex therapy درمان اختلالات جنسی
indoklon therapy درمان با استنشاق اندوکلون
neuropsychiatric درمان روانی عصبی
endodontic therapy درمان ریشه [دندان پزشکی]
root canal procedure درمان ریشه [دندان پزشکی]
root canal treatment [RCT] درمان ریشه [دندان پزشکی]
physical medicine درمان بدنی و توان بخشی
physiatrics درمان امراض باوسایل طبیعی
nephritic درمان کننده ناخوشی گرده
root canal therapy درمان ریشه [دندان پزشکی]
implosive therapy درمان با غرقه سازی تجسمی
Tears remedy every irremediable ailment. <proverb> گریه بر هر درد بى درمان دواست .
Jealousy is a remediless disease. <proverb> یسد درد بى درمان است .
hydropathic وابسته به درمان کردن ناخوشی با اب
they are cured by nature طبیعت انها را درمان میکند
chiropodists متخصص درمان وحفافت پاها
chiropodist متخصص درمان وحفافت پاها
occupational therapy درمان بوسیله اشتغال بکار کاردرمانی
osteopathy درمان بوسیله مالش استخوان و مفاصل
to seek a remedy for something چاره یا درمان برای چیزی جستجو کردن
radiotherapy رادیو تراپی درمان بوسیله نیروی تشعشعی
hydropath establishment بیمارستانی که ناخوشیها را در انجا بااب درمان می کنند
hydrotherapeutic بیمارستانی که ناخوشیها را در انجا بااب درمان می کنند
psychosurgery جراحی مغز جهت درمان بیماری روانی
placekick ضربه به توپ کاشته شده ضربه کاشته
powering برقی
electricians mate برقی
before you know it برقی
powered برقی
power برقی
electric برقی
galvanic برقی
powers برقی
electrical برقی
electrical energy انرژی برقی
electrical resistance مقاومت برقی
eletro luminescence لومینسانس برقی
foud royant a سکته برقی
electrotype قالب برقی
electrotype چاپ برقی
electropathy معالجه برقی
electromotor موتور برقی
electrometallurgy متالورژی برقی
electromagnet اهنربای برقی
electrical shant مهار برقی
electrical sheet ورقهای برقی
electrical series زوجهای برقی
electrise برقی کردن
electrochemical برقی- شیمیایی
thermoelectric گرما برقی
frigidaire یخچال برقی
escalator پله برقی
elements سازه برقی
element سازه برقی
escalators پله برقی
escalator پله برقی
hot-plate اجاق برقی
power turret برجک برقی
power blower دمنده برقی
moving staircase پله برقی
electrification برقی کردن
tram واگن برقی
electrifying برقی کردن
electrify برقی کردن
electrifies برقی کردن
electrified برقی کردن
trolleys واگن برقی
trolley واگن برقی
trams واگن برقی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com