English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 25 (2 milliseconds)
English Persian
in the d. درمحل
Other Matches
emergency burial دفن درمحل
mixing in place اغشتگی درمحل
In a secure ( safe ) place. درمحل محکم وامنی
local option اختیار تعیین چیزی درمحل
nest درمحل محفوفی جای گرفتن پیچیدن
transplantable قابل برداشتن وکاشتن درمحل دیگری
field upgradable سخت افزار قابل توسعه درمحل
ecesis قراردادن حیوان یا گیاهی درمحل دیگری
nests درمحل محفوفی جای گرفتن پیچیدن
misfile بطور غلط یا درمحل غیرمناسب بایگانی کردن
substituting قرار دادن چیزی درمحل چیز دیگر.
substituted قرار دادن چیزی درمحل چیز دیگر.
substitute قرار دادن چیزی درمحل چیز دیگر.
sleep in درمحل کار خود جای خواب داشتن
It was filmed on location. صحنه فیلم درمحل واقعی فیلمبرداری شده
keloid برامدگی ایکه درمحل التیام زخم پدید می اید
illuviate در اثر نقل مکان از محلی درمحل دیگری رسوب شدن
fpla Array ProgrammingLogic Field ارایه منطقی برنامه پذیر درمحل
junction well چاهها یا گودالهایی که درمحل تلاقی تغییر شیب زهکشهای زیرزمینی ایجادمیگردند
replication 1-قطعه یدکی درسیستم درصورت بروزخطا یا خرابی . 2-کپی کردن دکورد یا داده درمحل دیگری
replacing برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaces برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaced برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replace برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com