English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
In a secure ( safe ) place. درمحل محکم وامنی
Other Matches
in the d. درمحل
brace بابست محکم کردن محکم بستن
braced بابست محکم کردن محکم بستن
mixing in place اغشتگی درمحل
emergency burial دفن درمحل
local option اختیار تعیین چیزی درمحل
nest درمحل محفوفی جای گرفتن پیچیدن
nests درمحل محفوفی جای گرفتن پیچیدن
ecesis قراردادن حیوان یا گیاهی درمحل دیگری
transplantable قابل برداشتن وکاشتن درمحل دیگری
field upgradable سخت افزار قابل توسعه درمحل
substituted قرار دادن چیزی درمحل چیز دیگر.
sleep in درمحل کار خود جای خواب داشتن
substitute قرار دادن چیزی درمحل چیز دیگر.
misfile بطور غلط یا درمحل غیرمناسب بایگانی کردن
substituting قرار دادن چیزی درمحل چیز دیگر.
It was filmed on location. صحنه فیلم درمحل واقعی فیلمبرداری شده
keloid برامدگی ایکه درمحل التیام زخم پدید می اید
illuviate در اثر نقل مکان از محلی درمحل دیگری رسوب شدن
fpla Array ProgrammingLogic Field ارایه منطقی برنامه پذیر درمحل
junction well چاهها یا گودالهایی که درمحل تلاقی تغییر شیب زهکشهای زیرزمینی ایجادمیگردند
replication 1-قطعه یدکی درسیستم درصورت بروزخطا یا خرابی . 2-کپی کردن دکورد یا داده درمحل دیگری
replace برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaced برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaces برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replacing برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
pucka محکم
pukka محکم
frozen محکم
to hold fast محکم
sturdy محکم
sturdiest محکم
sturdier محکم
definite محکم
tight coupling محکم
taut محکم
kill محکم
buffs محکم
buff محکم
tightly محکم
tightly- محکم
consolidated محکم
decisive محکم
tough محکم
solids محکم
kills محکم
i have a secure grasp of it محکم
foursquare محکم
adamantine محکم
tenacious محکم
toughest محکم
solid محکم
tougher محکم
chock محکم
well set محکم
rigid محکم
steadying محکم
stable محکم
stables محکم
steady محکم
unswerving <adj.> محکم
undeviating <adj.> محکم
tighter محکم
definite <adj.> محکم
tightest محکم
secures محکم
steadies محکم
steadied محکم
four-square محکم
deep-set محکم
tight محکم
secure محکم
steadiest محکم
stability محکم بودن
staked محکم کردن
belt ضربه محکم
wharf محکم مهارکردن
bedding محکم سازی
stake محکم کردن
tenaciously بطور محکم
wharves محکم مهارکردن
wharfs محکم مهارکردن
belted ضربه محکم
belts ضربه محکم
stakes محکم کردن
strengthens محکم کردن
strengthened محکم کردن
fastens محکم کردن
fastened محکم کردن
fasten محکم کردن
hammers شوت محکم
hammer شوت محکم
lammed محکم زدن
cinch محکم بستن
clips محکم گرفتن
reinforce محکم کردن
strengthen محکم کردن
reinforces محکم کردن
whacks محکم زدن
whack محکم زدن
hammered شوت محکم
tightens محکم کردن
tightening محکم کردن
tightened محکم کردن
tighten محکم کردن
crimping محکم کردن
clippings محکم گرفتن
yerk محکم بستن
take up <idiom> محکم کردن
set taut محکم کردن
semihard نیمه محکم
seal up محکم بستن
rigidify محکم کردن
tower of strength <idiom> پشتیبانی محکم
make tight محکم کردن
lockfast محکم بسته
slam dunk گل ابشاری محکم
hang on to <idiom> محکم گرفتن
two handed محکم استوار
to stand fast محکم ایستادن
to seal up محکم بستن
to make good محکم کردن
to make fast محکم کردن
A firm voice . صدای محکم
to catch hold of محکم گرفتن
the ice is treach erous یخ محکم نیست
tee off ضربه محکم
tasten محکم شدن
lift van صندوقچه محکم
kill shot ضربه محکم
clamped محکم کردن
clamp محکم کردن
gripe محکم گرفتن
tiers محکم کننده
tier محکم کننده
clutching محکم گرفتن
clutches محکم گرفتن
clutched محکم گرفتن
clutch محکم گرفتن
latches محکم نگاهداشتن
clamping محکم کردن
clamps محکم کردن
it is secure محکم است
i have a secure grasp of it محکم دارمش
hard soil رویه محکم
fudo dachi محکم ایستادن
fixable محکم کردنی
crashing shot شوت محکم
consolidant محکم کننده
chock محکم کردن
catch hold of محکم نگاهداشتن
latch محکم نگاهداشتن
clinching محکم کردن
riveting محکم کردن
grips محکم گرفتن
riveted محکم کردن
rivet محکم کردن
braced محکم کردن
brace محکم کردن
consolidating محکم کردن
consolidates محکم کردن
consolidate محکم کردن
convictions عقیده محکم
conviction عقیده محکم
firms استوار محکم
firmest استوار محکم
firmer استوار محکم
firm استوار محکم
strongest محکم سخت
gripping محکم گرفتن
gripped محکم گرفتن
steels محکم استوار
anchoring محکم شدن
anchors محکم شدن
steeling محکم استوار
steeled محکم استوار
steel محکم استوار
griped محکم گرفتن
anchor محکم شدن
clinches محکم کردن
clinched محکم کردن
clinch محکم کردن
spokes محکم کردن
spoke محکم کردن
substantial مهم محکم
grip محکم گرفتن
rivets محکم کردن
sealed محکم چسبیده
rigid سفت و محکم
houses محکم کردن
pommels محکم زدن
clip محکم گرفتن
locks محکم نگهداشتن
housed محکم کردن
house محکم کردن
seals محکم چسباندن
strict نص صریح محکم
stricter نص صریح محکم
strictest نص صریح محکم
firmly بطور محکم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com