Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
English
Persian
disposure
درمعرض دید قرار گرفتن فاهر شدن
Other Matches
piezoelectric
ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
exposure
در معرض دید قرار گرفتن فاهر شدن فهور
exposures
در معرض دید قرار گرفتن فاهر شدن فهور
sun
درمعرض افتاب قرار دادن
exposes
درمعرض اشعه قرار دادن
market
درمعرض فروش قرار دادن
marketed
درمعرض فروش قرار دادن
exposing
درمعرض اشعه قرار دادن
markets
درمعرض فروش قرار دادن
suns
درمعرض افتاب قرار دادن
sunned
درمعرض افتاب قرار دادن
to put on the market
درمعرض فروش قرار دادن
sunning
درمعرض افتاب قرار دادن
to place on the market
درمعرض فروش قرار دادن
expose
درمعرض اشعه قرار دادن
luminescence
پدیده نورافشانی جسمی پس ازقرار گرفتن درمعرض تابش اشعه
posture
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postured
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postures
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posturing
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
stand
قرار گرفتن
lie
قرار گرفتن
lied
قرار گرفتن
lies
قرار گرفتن
stymieing
قرار گرفتن
stymied
قرار گرفتن
stymies
قرار گرفتن
stymie
قرار گرفتن
pew
درنیمکت قرار گرفتن
pews
درنیمکت قرار گرفتن
grades
در پایهای قرار گرفتن
grade
در پایهای قرار گرفتن
colocate
کنار هم قرار گرفتن
heel
در پاشنه قرار گرفتن
surmount
بالا قرار گرفتن
surmounted
بالا قرار گرفتن
surmounts
بالا قرار گرفتن
surmounting
بالا قرار گرفتن
aligned
دریک ردیف قرار گرفتن
to receive attantion
مورد توجه قرار گرفتن
aligning
دریک ردیف قرار گرفتن
aligns
دریک ردیف قرار گرفتن
overlie
قرار گرفتن خفه کردن
poise of head
وضع قرار گرفتن سر روی تن
align
دریک ردیف قرار گرفتن
snug
بطور دنج قرار گرفتن
emotionalize
تحت تاثیراحساسات قرار گرفتن
equitant
رویهم قرار گرفتن برگها
target pattern
شکل قرار گرفتن هدف
alignment
قرار گرفتن نامناسب در صفحه
in one's good books (graces)
<idiom>
موردعلاقه شخص قرار گرفتن
bearing direction
جهت قرار گرفتن یاطاقان
attitude
حالت قرار گرفتن رفتار
alignment
قرار گرفتن مناسب در صفحه
alignments
قرار گرفتن نامناسب در صفحه
attitudes
حالت قرار گرفتن رفتار
feel the pinch
<idiom>
در تنگنای مالی قرار گرفتن
bears
درسمت قرار گرفتن در سمت
bear
درسمت قرار گرفتن در سمت
thermal exposure
در معرض حرارت قرار گرفتن
alignments
قرار گرفتن مناسب در صفحه
take cover
پشت جان پناه قرار گرفتن
averaging
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
overlaps
بر روی هم قرار گرفتن فصل مشترک
in situ
[قرار گرفتن در جای طبیعی خود]
haul defilade
تابرجک پشت حفاظ قرار گرفتن
overlap
بر روی هم قرار گرفتن فصل مشترک
overlapped
بر روی هم قرار گرفتن فصل مشترک
trifles
بازیچه قرار دادن سرسری گرفتن
luggage compartment
محل قرار گرفتن جامه دان
venation
ترتیب قرار گرفتن دستگاه عروقی
formats
قوانینی که نحوه قرار گرفتن عملوندها
format
قوانینی که نحوه قرار گرفتن عملوندها
averages
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
average
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
trifle
بازیچه قرار دادن سرسری گرفتن
averaged
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
appose
موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
succeed
بدنبال امدن بطور توالی قرار گرفتن
chop
زیر امر قرار گرفتن یا قراردادن ناو
succeeded
بدنبال امدن بطور توالی قرار گرفتن
trails
پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
trailing
پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
trailed
پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
trail
پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
succeeds
بدنبال امدن بطور توالی قرار گرفتن
unwarned exposed
به طور غیر منتظره در معرض تک قرار گرفتن
grain orientation
طرز قرار گرفتن ذرات نسبت به یکدیگر
battery groung pattern
وضع قرار گرفتن توپها درموضع تیر
pillow
بالش وار قرار گرفتن بربالش گذاردن
pillows
بالش وار قرار گرفتن بربالش گذاردن
chopped
زیر امر قرار گرفتن یا قراردادن ناو
superimposes
روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
superimposing
روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
superimpose
روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
texture
طرز قرار گرفتن ذرات خاک نسبت بهم
interfered
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
textures
طرز قرار گرفتن ذرات خاک نسبت بهم
quivering
بهدف خوردن درتیر دان قرار گرفتن لرزیدن
quiver
بهدف خوردن درتیر دان قرار گرفتن لرزیدن
quivers
بهدف خوردن درتیر دان قرار گرفتن لرزیدن
quivered
بهدف خوردن درتیر دان قرار گرفتن لرزیدن
interferes
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
lionize
مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
finish style
طرز قرار گرفتن پا نزدیک نقطه پرتاب نیزه
interfere
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
finish crossover
طرز قرار گرفتن پا نزدیک نقطه پرتاب نیزه
cardinal points effect
اثرعمود قرار گرفتن خط امواج رادار به صفحه تصویر زمین
preorbital
واقع درجلو کاسه چشم وابسته به قبل از قرار گرفتن در مدار
hang
قرار گرفتن گوی گلف در سرازیری دویدن اهسته تر از حد انتظار اسب اویزان
hangs
قرار گرفتن گوی گلف در سرازیری دویدن اهسته تر از حد انتظار اسب اویزان
superinduce
تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
aligns
اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
aligning
اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
extensions
کابلی که به وسیله اجازه قرار گرفتن در همان محل رامیدهد که وصل شده است
aligned
اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
extension
کابلی که به وسیله اجازه قرار گرفتن در همان محل رامیدهد که وصل شده است
align
اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
format
روش قرار گرفتن سط رها و ستون ها برای نمایش دادن داده یا حروف در کارت پانچ
caban
طرز قرار گرفتن پایه هابصورت هرمی برای نگه داشتن بال بالای بدنه
skim
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
formats
روش قرار گرفتن سط رها و ستون ها برای نمایش دادن داده یا حروف در کارت پانچ
skims
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
sprocket holes
مجموعه سوراخ کوچک در هر لبه مجموعهای کاغذ که امکان چرخیدن و قرار گرفتن کاغذ در چاپگر میدهد
cover off
پشت سر هم قرار گرفتن پشت به گردن
lool
لول
[تارهای نامتقارن]
[این حالت بخاطر قرار گرفتن پود بین تارها بوجود آمده و در حقیقت نشان دهنده اختلاف سطح تارها با یکدیگر است.]
disposable
درمعرض
opened
درمعرض
prone
درمعرض
open
درمعرض
opens
درمعرض
subject
درمعرض
subjecting
درمعرض
subjects
درمعرض
subjected
درمعرض
read time
زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
defective
خطایی در دیسک سخت که داده روی برخی شیارها به درستی قابل خواندن نیست که میتواند ناشی از سطح دیسک آسیب دیده یا قرار گرفتن نامناسب نوک باشد
exposures
درمعرض گذاری
exposure
درمعرض گذاری
breathy
درمعرض نسیم
disposure
درمعرض گذاری
susceptibility
درمعرض بودن
to hang by the eyelids
درمعرض خطربودن
wind
درمعرض بادگذاردن
visual
درمعرض دید
winds
درمعرض بادگذاردن
visually
درمعرض دید
visuals
درمعرض دید
exhibited
درمعرض نمایش قراردادن
exhibiting
درمعرض نمایش قراردادن
exhibits
درمعرض نمایش قراردادن
vulnerable
درمعرض اسیب در معرض
exhibit
درمعرض نمایش قراردادن
to expose to sale
درمعرض فروش گذاشتن
confiscatable
درمعرض ضبط وتوقیف
exposure to cold
درمعرض سرما بودن
confiscable
درمعرض ضبط وتوقیف
draughth
درمعرض جریان هوا
bleaker
درمعرض بادسرد متروک
disposal
مصرف درمعرض گذاری
solarize
درمعرض افتاب قراردادن
bleak
درمعرض بادسرد متروک
bleakly
درمعرض بادسرد متروک
bleakest
درمعرض بادسرد متروک
susceptibility
درمعرض اسیب بودن
expose
درمعرض گذاشتن نمایش دادن
exposes
درمعرض گذاشتن نمایش دادن
exposing
درمعرض گذاشتن نمایش دادن
arrest
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrested
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
accent mark
علامتی که پس ازیک نت قرار میگیرد و نشان میدهد که نت در چه گامی قرار دارد
alignment
میخی که در سوراخی قرار می دهند تا دو وسیله متوازن قرار بگیرند
alignments
میخی که در سوراخی قرار می دهند تا دو وسیله متوازن قرار بگیرند
adventures
: درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
adventure
درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
surface mount technology
روش ساخت تختههای مدار که قط عات الکترونیکی مستقیماگ روی سطح تخته قرار دارند به جای اینکه در سوراخها قرار بگیرد و در آن محل جا شوند
writ of error
قرار یا حکم دادگاه که متضمن تصحیح اشتباه موجود در حکم یا قرار قبلی است
classifying
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classifies
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classify
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
squalid
بد فاهر
superficial
فاهر
mien
فاهر
ostensible
فاهر
appearance
فاهر
apparent
فاهر
rinds
فاهر
guise
فاهر
the outward state
فاهر
surfaces
فاهر
superficies
فاهر
surfaced
فاهر
surface
فاهر
manifests
فاهر
manifesting
فاهر
manifested
فاهر
manifest
فاهر
outside
فاهر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com