English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
to expose to sale درمعرض فروش گذاشتن
Other Matches
to place on the market درمعرض فروش قرار دادن
marketed درمعرض فروش قرار دادن
market درمعرض فروش قرار دادن
markets درمعرض فروش قرار دادن
to put on the market درمعرض فروش قرار دادن
expose درمعرض گذاشتن نمایش دادن
exposes درمعرض گذاشتن نمایش دادن
exposing درمعرض گذاشتن نمایش دادن
adventures : درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
adventure درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
to put to sale بمعرض فروش گذاشتن
put up for sale به معرض فروش گذاشتن
woollen draper پشمینه فروش ماهوت فروش شال فروش
pearlies جامه میوه فروش یا سبزی فروش دوره گرد که دکمههای مروارید دارد
on licence پروانه فروش ابجو یا نوشابههای دیگر که در همان جایگاه فروش گسازده شود
wine seller میفروش باده فروش شراب فروش خمار
hard sell سخت کوشی در فروش فروش مجدانه
sale maximization به حداکثر رسانیدن فروش ماکزیمم فروش
sales force نیروی فروش کارکنان قسمت فروش
prone درمعرض
opened درمعرض
subject درمعرض
disposable درمعرض
subjected درمعرض
subjecting درمعرض
opens درمعرض
subjects درمعرض
open درمعرض
lay off <idiom> به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
susceptibility درمعرض بودن
exposure درمعرض گذاری
disposure درمعرض گذاری
exposures درمعرض گذاری
breathy درمعرض نسیم
wind درمعرض بادگذاردن
winds درمعرض بادگذاردن
visual درمعرض دید
visually درمعرض دید
to hang by the eyelids درمعرض خطربودن
visuals درمعرض دید
susceptibility درمعرض اسیب بودن
confiscable درمعرض ضبط وتوقیف
exhibited درمعرض نمایش قراردادن
exhibiting درمعرض نمایش قراردادن
exhibits درمعرض نمایش قراردادن
draughth درمعرض جریان هوا
exhibit درمعرض نمایش قراردادن
confiscatable درمعرض ضبط وتوقیف
bleak درمعرض بادسرد متروک
bleaker درمعرض بادسرد متروک
bleakest درمعرض بادسرد متروک
bleakly درمعرض بادسرد متروک
vulnerable درمعرض اسیب در معرض
exposure to cold درمعرض سرما بودن
solarize درمعرض افتاب قراردادن
disposal مصرف درمعرض گذاری
optional claiming race مسابقهای که صاحب اسب ازادی در فروش یا خودداری از فروش اسب دارد
exposing درمعرض اشعه قرار دادن
expose درمعرض اشعه قرار دادن
sunning درمعرض افتاب قرار دادن
suns درمعرض افتاب قرار دادن
sun درمعرض افتاب قرار دادن
sunned درمعرض افتاب قرار دادن
exposes درمعرض اشعه قرار دادن
foreign military sales فروش نظامی خارجی فروش مواد و تجهیزات فروش مواد و تجهیزات نظامی به خارجیان
run into <idiom> اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lid کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lids کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
disposure درمعرض دید قرار گرفتن فاهر شدن
luminescence پدیده نورافشانی جسمی پس ازقرار گرفتن درمعرض تابش اشعه
furrier خز فروش پوست فروش
furriers خز فروش پوست فروش
sales promotion افزایش فروش از راه تبلیغات افزایش فروش
To leave behinde. جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
to leave someone in the lurch کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
oligopoly انحصار چند جانبه فروش انحصار چند قطبی فروش
vendible قابل فروش جنس قابل فروش
vendable قابل فروش جنس قابل فروش
offtake فروش
taverner می فروش
sell فروش
vendition فروش
iceman یخ فروش
turnover فروش
retailer تک فروش
sales فروش
turnover کل فروش
selling فروش
marketing فروش
sale فروش
sells فروش
herborist گیاه فروش
herbist گیاه فروش
tobacconist تنباکو فروش
duffers دست فروش
fellmonger پوست فروش
duffer دست فروش
hatter کلاه فروش
tobacconists تنباکو فروش
hucksterer خرده فروش
greengrocers میوه فروش
iron monger اهن فروش
wholesaler عمده فروش
hosier جوراب فروش
wholesalers عمده فروش
hard sell فروش ماهرانه
greengrocer سبزی فروش
greengrocer میوه فروش
salespersons متصدی فروش
salesperson متصدی فروش
salespeople متصدی فروش
traitor to one's country وطن فروش
supercilious خود فروش
fleshmonger گوشت فروش
BS صورت فروش
tripeman سیرابی فروش
forward sales پیش فروش
forward sales فروش سلف
wood pavement چوب فروش
forced sale فروش قانونی
wholeseller عمده فروش
whole saler عمده فروش
forced sale فروش اجباری
forward sale پیش فروش
druggist دوا فروش
druggists دوا فروش
paper boys روزنامه فروش
fellmonger پوستین فروش
greengrocers سبزی فروش
paper boy روزنامه فروش
newsman روزنامه فروش
newsmen روزنامه فروش
fish fag زن ماهی فروش
haught جاه فروش
Pharisee زهد فروش
Pharisees زهد فروش
monopolies انحصار فروش
fruiterer میوه فروش
monopoly انحصار فروش
vendition اعلان فروش
sales accounting حسابداری فروش
sale commission کارمزد فروش
vendibility قابلیت فروش
salability قابلیت فروش
retail dealer جزئی فروش
lumberer تیر فروش
retail dealer خرده فروش
lumberer الوار فروش
lumberman تیر فروش
sale department بخش فروش
sale department قسمت فروش
sale manager مدیر فروش
sale tax مالیات بر فروش
sale quota سهمیه فروش
sale price قیمت فروش
sale or return فروش یااعاده
sale or return فروش یا عودت
sale on a large scale فروش زیاد
huckster دست فروش
hucksters دست فروش
reseller خرده فروش
lumberman الوار فروش
ragman کهنه فروش
perfumer عطر فروش
milkmaid شیرو فروش زن
milkmaids شیرو فروش زن
peltmonger پوست فروش
pedagogical علم فروش
money off offer فروش با تخفیف
news agent روزنامه فروش
news vendor روزنامه فروش
oligopoly انحصار فروش
pieman کلوچه فروش
milk man شیر فروش
mass market product محصول پر فروش
mealman ارد فروش
mealmen ارد فروش
pos قط ه فروش الکترونیکی
meatman گوشت فروش
mercer پارچه فروش
proforma سیاهه فروش
merchantable قابل فروش
pride ful جاه فروش
oilman روغن فروش
jeweler گوهر فروش
skinner پوست فروش
shopping center مرکز فروش
credit sale فروش غیرنقدی
selling price قیمت فروش
selling monopoly انحصار فروش
selling costs هزینههای فروش
sellable قابل فروش
credit sale فروش نسیه
linen draper کتان فروش
slave merchant برده فروش
slaver برده فروش
slopworker دوخته فروش
selling فروش ومعامله
killcalf گوشت فروش
consignments امانت فروش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com