Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (6 milliseconds)
English
Persian
storage interleaving
درمیان انباره جای دادن
Other Matches
to knit peace between nations
ملت هاراباهم اشتی دادن صلح درمیان ملل منعقدکردن
storage location
مکان انباره محل انباره
alternates
یک درمیان
betwixt
درمیان
amidst
درمیان
in between
درمیان
tween
درمیان
midst
درمیان
amid
درمیان
twixt
درمیان
between
درمیان
alternate
یک درمیان
alternated
یک درمیان
altern
یک درمیان
amidships
درمیان کشتی
among
درمیان درزمرهء
affiliated
درمیان خودپذیرفتن
Among the people .
درمیان مردم
interlucent
درمیان درخشنده
triple space
دو خط درمیان کردن
affiliating
درمیان خودپذیرفتن
affiliates
درمیان خودپذیرفتن
interjects
درمیان انداختن
interjecting
درمیان انداختن
interjected
درمیان انداختن
interject
درمیان انداختن
Every other day . On alternate days .
یکروز درمیان
every other d.
یک روز درمیان
Every three days .
سه روز درمیان
enclose
درمیان گذاشتن
amid ships
درمیان کشتی
affiliate
درمیان خودپذیرفتن
encloses
درمیان گذاشتن
double space
یک خط درمیان نوشتن
d. about
یک روز درمیان
enclosing
درمیان گذاشتن
every other day
یک روز درمیان
mediate
درمیان واقع شدن
alternates
یک درمیان امدن متناوب
adopts
درمیان خود پذیرفتن
across
ازاین سو بان سو درمیان
adopting
درمیان خود پذیرفتن
adopt
درمیان خود پذیرفتن
mediates
درمیان واقع شدن
mediated
درمیان واقع شدن
alternated
یک درمیان امدن متناوب
to stand across the road
درمیان جاده ایستادن
mediating
درمیان واقع شدن
midship
واقع درمیان کشتی
medially
چنانکه درمیان باشد
cross file
یک درمیان در دو جهت قراردادن
alternate
یک درمیان امدن متناوب
interscholastic
واقع شونده درمیان اموزشگاه ها
pierglass
اینه قدی درمیان دوپنجره
in
:درمیان گذاشتن جمع کردن
break in
درمیان صحبت کسی دویدن
break-in
درمیان صحبت کسی دویدن
mediates
واقع درمیان غیر مستقیم
mediated
واقع درمیان غیر مستقیم
mediate
واقع درمیان غیر مستقیم
mediating
واقع درمیان غیر مستقیم
epizootic
منتشر شونده درمیان جانوران
break-ins
درمیان صحبت کسی دویدن
intermediate
درمیان اینده مداخله کننده
epenthesis
الحاق حرفی درمیان کلمه
in-
:درمیان گذاشتن جمع کردن
to run the gauntlet
درمیان دوردیف ازمردم گرفتارشدن وازدوسوازاردیدن
bass viol
ویالن بزرگ بم که درمیان زانوهاگذاشته شود
to get in a word edgeways
سخنی درمیان حرف ادم پرگوپراندان
to put in
درمیان اوردن نقل قول کردن
ruderal
روینده درمیان مواد پوسیده وفاسد
endobiotic
زیست کننده درمیان بافتهای میزبان خود
intra
پیشوند بمعنی در داخل ودرتوی و در درون و درمیان
intervale
پارچهای از زمین پست درمیان تپههای یا در کناررودها
intercurrent
مداخله کننده درمیان چیزهای دیگر رخ دهنده
pyrenran
وابسته به کوهای PYRENEES درمیان فرانسه و اسپانی
triggerman
ادمکش سریع العمل درمیان جماعت اوباش
extensiontable
میزی که میتوان دوطرف انراکشیدوقسمتی درمیان ان گذاشت
mass storage
تل انباره
storage battery
انباره
store
انباره
storing
انباره
storage device
انباره
capacitor
انباره
storage
انباره
accumulator
انباره
quadrages imal
وابسته به چله روزه وپرهیزکه درمیان نصارامعمول است
intercurreace
مداخله وقوع درمیان ورود یک ناخوشی درناخوشی دیگر
stocked
انباشته انباره
high storage
انباره بالا
dynamic storage
انباره پویا
local storage
انباره محلی
stock
انباشته انباره
electrostatic storage
انباره الکترواستاتیکی
program storage
انباره برنامه
disk storage
انباره گردهای
heat sink
انباره حرارتی
matrix storage
انباره ماتریسی
magnetic storage
انباره مغناطیسی
storage allocation
تخصیص انباره
nesting storage
انباره تودرتو
external store
انباره خارجی
internal storage
انباره داخلی
main storage
انباره اصلی
file storage
انباره فایل
fixed storage
انباره ثابت
intermediate storage
انباره واسط
nesting storage
انباره پشتهای
storing
انباره کردن
bulk storage
انباره پرگنجایش
store
انباره کردن
energy storage
انباره ی انرژی
temporary storage
انباره موقتی
storage compaction
فشردگی انباره
storage cell
سلول انباره
storage cell
یاخته انباره
backing storage
انباره پشتیبان
storage capacity
فرفیت انباره
backing store
انباره پشتیبان
two level store
انباره دو سطحی
storage capacity
گنجایش انباره
storage buffer
میانگیر انباره
storage array
ارایه انباره
buffer storage
انباره میانگیر
storage cycle
چرخه انباره
storage cycle
سیکل انباره
storage device
دستگاه انباره
temporary storage
انباره موقت
tape storage
انباره نواری
switch storage
انباره گزینهای
storage unit
واحد انباره
storage register
ثبات انباره
storage protection
حفافت انباره
storage location
موقعیت انباره
storage location
مکان انباره
associative stopage
انباره انجمنی
associative storage
انباره انجمنی
auxiliary storage
انباره کمکی
virtual storage
انباره مجازی
bulk storage
انباره پر گنجایش
static storage
انباره ایستا
control store
انباره کنترل
regenerative storage
انباره باززا
real storage
انباره واقعی
core storage
انباره چنبرهای
core storage
انباره هستهای
external storage
انباره خارجی
protected storage
انباره محفوظ
primary storage
انباره اولیه
permanent store
انباره دائمی
permanent storage
انباره دائمی
parallel storage
انباره موازی
circulating storage
انباره گردشی
reserve accumulator
انباره کمکی
volatile storage
انباره فرار
capacitor store
انباره خازنی
serial storage
انباره سری
cesspool
انباره فاضلاب
working storage
انباره کاری
ws
انباره دایر
secondary storage
انباره ثانویه
secondary storage
انباره ثانوی
sequential storage
انباره ترکیبی
serial storage
انباره نوبتی
canoness
زنی که درمیان جامعه مذهبی یادانشکدهای با سایراهل ان زندگی کند
erasable storage
انباره پاک شدنی
central mass storage
انباره انبوه مرکزی
double accumulator switch
کلید انباره دوبل
common storage area
ناحیه اشتراکی انباره
read only storage
انباره فقط خواندنی
protected storage
انباره محافظت شده
offline storage
انباره برون خطی
nonerasable storage
انباره پاک نشدنی
magnetic tape storage
انباره نوار مغناطیسی
static storage allocation
تخصیص انباره ایستا
nondestructive storage
انباره غیر مخرب
sequential storage device
دستگاه انباره ترتیبی
secondary storage medium
رسانه انباره ثانوی
pushdown store
انباره پایین فشردنی
parallel search storage
انباره جستجوی موازی
pushup storage
انباره بالا فشردنی
online storage
انباره درون خطی
bran pie
فرف بزرگ پراز سبوس که اسباب بازیهایی درمیان ان پنهان می کنند
gofer
کلوچهای که درمیان دواهن بشکل شان عسل میپزندوهمان شکل رابر
gofers
کلوچهای که درمیان دواهن بشکل شان عسل میپزندوهمان شکل رابر
water plate
بشقابی که ته ان دو طبقه وبرای انست که اب گرم درمیان ان بریزند...نگاه دارند
gophers
کلوچهای که درمیان دواهن بشکل شان عسل میپزندوهمان شکل رابر
reloadable control storage
انباره با کنترل بارگیری مجدد
virtual storage access method
روش دستیابی انباره مجازی
removable mass storage
انباره انبوه قابل انتقال
mailbox
انباره پیغام های پستی صندوق پست
mailboxes
انباره پیغام های پستی صندوق پست
vsam
Access Storage Virtual روش دستیابی انباره مجازی ethod
nibbling
به واحدی از انباره که شامل نیم بایت یا عموما" چهار بیت است گفته میشود
nibbles
به واحدی از انباره که شامل نیم بایت یا عموما" چهار بیت است گفته میشود
nibbled
به واحدی از انباره که شامل نیم بایت یا عموما" چهار بیت است گفته میشود
nibble
به واحدی از انباره که شامل نیم بایت یا عموما" چهار بیت است گفته میشود
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com