English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 108 (2 milliseconds)
English Persian
to run the gauntlet درمیان دوردیف ازمردم گرفتارشدن وازدوسوازاردیدن
Other Matches
ochlocracy حکومت عامه یا گروهی ازمردم
to keep oneself to oneself کناره گیری ازمردم کردن
to respect persons ملاحظه کردن وواهمه داشتن ازمردم
queerest گرفتارشدن
queerer گرفتارشدن
queer گرفتارشدن
labourvi گرفتارشدن
involve گرفتارشدن
involves گرفتارشدن
involving گرفتارشدن
double banked دارای دوردیف پاروزن
sack coat ژاکت یا کت دارای یک یا دوردیف دگمه
dipteral دارای دوردیف ستون دورتادور
double-parking نگاهداشتن اتومبیل در دوردیف در کنار خیابان
lagomorpha پستانداران جونده دارای دوردیف دندان
lagomorph پستانداران جونده دارای دوردیف دندان
double-parked نگاهداشتن اتومبیل در دوردیف در کنار خیابان
double park نگاهداشتن اتومبیل در دوردیف در کنار خیابان
double-park نگاهداشتن اتومبیل در دوردیف در کنار خیابان
double-parks نگاهداشتن اتومبیل در دوردیف در کنار خیابان
blood chit تقاضای مساعدت و اهدای خون بازوبند تقاضای کمک ازمردم
paint oneself into a corner <idiom> گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
betwixt درمیان
altern یک درمیان
between درمیان
in between درمیان
tween درمیان
twixt درمیان
alternates یک درمیان
amid درمیان
amidst درمیان
alternate یک درمیان
alternated یک درمیان
midst درمیان
affiliating درمیان خودپذیرفتن
affiliates درمیان خودپذیرفتن
affiliated درمیان خودپذیرفتن
interlucent درمیان درخشنده
among درمیان درزمرهء
enclosing درمیان گذاشتن
amid ships درمیان کشتی
amidships درمیان کشتی
every other day یک روز درمیان
every other d. یک روز درمیان
encloses درمیان گذاشتن
affiliate درمیان خودپذیرفتن
enclose درمیان گذاشتن
Every three days . سه روز درمیان
Every other day . On alternate days . یکروز درمیان
interject درمیان انداختن
interjected درمیان انداختن
interjecting درمیان انداختن
interjects درمیان انداختن
Among the people . درمیان مردم
triple space دو خط درمیان کردن
double space یک خط درمیان نوشتن
d. about یک روز درمیان
adopt درمیان خود پذیرفتن
mediates درمیان واقع شدن
to stand across the road درمیان جاده ایستادن
alternates یک درمیان امدن متناوب
midship واقع درمیان کشتی
medially چنانکه درمیان باشد
cross file یک درمیان در دو جهت قراردادن
alternated یک درمیان امدن متناوب
mediating درمیان واقع شدن
mediated درمیان واقع شدن
mediate درمیان واقع شدن
across ازاین سو بان سو درمیان
alternate یک درمیان امدن متناوب
adopts درمیان خود پذیرفتن
adopting درمیان خود پذیرفتن
break-in درمیان صحبت کسی دویدن
mediating واقع درمیان غیر مستقیم
in- :درمیان گذاشتن جمع کردن
pierglass اینه قدی درمیان دوپنجره
mediates واقع درمیان غیر مستقیم
storage interleaving درمیان انباره جای دادن
break in درمیان صحبت کسی دویدن
in :درمیان گذاشتن جمع کردن
mediate واقع درمیان غیر مستقیم
break-ins درمیان صحبت کسی دویدن
epizootic منتشر شونده درمیان جانوران
interscholastic واقع شونده درمیان اموزشگاه ها
intermediate درمیان اینده مداخله کننده
mediated واقع درمیان غیر مستقیم
epenthesis الحاق حرفی درمیان کلمه
ruderal روینده درمیان مواد پوسیده وفاسد
bass viol ویالن بزرگ بم که درمیان زانوهاگذاشته شود
to put in درمیان اوردن نقل قول کردن
to get in a word edgeways سخنی درمیان حرف ادم پرگوپراندان
extensiontable میزی که میتوان دوطرف انراکشیدوقسمتی درمیان ان گذاشت
endobiotic زیست کننده درمیان بافتهای میزبان خود
triggerman ادمکش سریع العمل درمیان جماعت اوباش
intercurrent مداخله کننده درمیان چیزهای دیگر رخ دهنده
pyrenran وابسته به کوهای PYRENEES درمیان فرانسه و اسپانی
intervale پارچهای از زمین پست درمیان تپههای یا در کناررودها
intra پیشوند بمعنی در داخل ودرتوی و در درون و درمیان
intercurreace مداخله وقوع درمیان ورود یک ناخوشی درناخوشی دیگر
quadrages imal وابسته به چله روزه وپرهیزکه درمیان نصارامعمول است
canoness زنی که درمیان جامعه مذهبی یادانشکدهای با سایراهل ان زندگی کند
to knit peace between nations ملت هاراباهم اشتی دادن صلح درمیان ملل منعقدکردن
water plate بشقابی که ته ان دو طبقه وبرای انست که اب گرم درمیان ان بریزند...نگاه دارند
gofers کلوچهای که درمیان دواهن بشکل شان عسل میپزندوهمان شکل رابر
bran pie فرف بزرگ پراز سبوس که اسباب بازیهایی درمیان ان پنهان می کنند
gofer کلوچهای که درمیان دواهن بشکل شان عسل میپزندوهمان شکل رابر
gophers کلوچهای که درمیان دواهن بشکل شان عسل میپزندوهمان شکل رابر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com