English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English Persian
to make a pause درنگ کردن تامل کردن
Other Matches
unhesitatingly بی درنگ بی تامل
hesitates تامل کردن
hesitated تامل کردن
hesitate تامل کردن
hesitating تامل کردن
reflect تامل کردن منعکس کردن
reflecting تامل کردن منعکس کردن
reflects تامل کردن منعکس کردن
to make observations [about] [on] تامل کردن [در مورد] [به]
to reflect [on] تامل کردن [درباره]
demurring درنگ کردن
swither درنگ کردن
loiters : درنگ کردن
demurred درنگ کردن
demurs درنگ کردن
lingering درنگ کردن
stick around درنگ کردن
tarries درنگ کردن
loitering : درنگ کردن
loitered : درنگ کردن
loiter : درنگ کردن
tarrying درنگ کردن
tarried درنگ کردن
lingers درنگ کردن
tarry درنگ کردن
lingered درنگ کردن
demur درنگ کردن
linger درنگ کردن
let درنگ کردن مانع
lets درنگ کردن مانع
letting درنگ کردن مانع
snap shoting بی درنگ شلیک کردن
demurs تقاضای درنگ یا مکث کردن
demurred تقاضای درنگ یا مکث کردن
demur تقاضای درنگ یا مکث کردن
demurring تقاضای درنگ یا مکث کردن
boggle رم کردن تامل کردن
to linger on a subject روعی موضوعی درنگ کردن یامعطل شدن
clangorous درنگ درنگ کننده
offhand بی تامل
indecision تامل
like a shot بی تامل
ill a بی تامل
straight away بی تامل
contemplation تامل
hesitation تامل
deliberately با تامل
reflection تامل
advisement تامل
devisable شایسته تامل
action deferred تامل در عملیات
considerations توجه تامل
consideration توجه تامل
wait a second تامل کنید
hesitant تامل کننده
hesitatingly از روی تامل
haltingly تامل کنان
deliberation اندیشه تامل
deliberations اندیشه تامل
he hestate to say it درگفتن ان تامل میکند
headily بتندی بدون تامل
deliberative مبنی بر تامل و مشاوره
hurried هول هولکی بی تامل
critical وخیم انتقادی قابل تامل
well a خردمندانه مقرون به تامل خردمند
action deferred تامل در به کار بردن جنگ افزار
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
without demur بی درنگ
instantaneous <adj.> بی درنگ
hertzprung russel diagram درنگ
hesitance درنگ
immediate <adj.> بی درنگ
intuitive <adj.> بی درنگ
unintermediate <adj.> بی درنگ
right off the bat <idiom> بی درنگ
right off بی درنگ
tarrying درنگ
halts درنگ
halted درنگ
halt درنگ
tarried درنگ
tarries درنگ
tarry درنگ
right away بی درنگ
cut-off درنگ
hesitation درنگ
hesitancy درنگ
juncture درنگ
straight away بی درنگ
delays درنگ
delaying درنگ
delay درنگ
cut-offs درنگ
eftsoons بی درنگ
pausing درنگ
pause درنگ
tarriance درنگ
pauses درنگ
paused درنگ
loiteringly با درنگ
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
retardment درنگ تاخیر
lingerer درنگ کننده
loiteringly درنگ کنان
right away <idiom> فورا ،بی درنگ
two days d دو روز درنگ
hey presto برگرد درنگ
real time بلا درنگ
retardatory درنگ کننده
retardative درنگ کننده
apace باشتاب بی درنگ
lingeringly درنگ کنان
hesitant درنگ کننده
directly یکراست بی درنگ
real time system سیستم بلا درنگ
hawing درنگ فرمان حرکت
proceed at once to tehran بی درنگ به تهران رهسپارشوید
hawed درنگ فرمان حرکت
haw درنگ فرمان حرکت
real time input ورودی بلا درنگ
to give a ready consent بی درنگ رضایت دادن
real time بازده بلادرنگ بی درنگ
real time output خروجی بلا درنگ
up on the spot فی المجلس مقدا بی درنگ
haws درنگ فرمان حرکت
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
haltingly درنگ کنان ازروی دودلی
to snap up بی درنگ پذیرفتن یا خریدن متعرض شدن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
exploit استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilized گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com