Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (13 milliseconds)
English
Persian
pew
درنیمکت قرار گرفتن
pews
درنیمکت قرار گرفتن
Other Matches
postured
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posturing
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posture
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postures
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
piezoelectric
ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
stymies
قرار گرفتن
stymieing
قرار گرفتن
stymie
قرار گرفتن
lie
قرار گرفتن
lied
قرار گرفتن
lies
قرار گرفتن
stand
قرار گرفتن
stymied
قرار گرفتن
grades
در پایهای قرار گرفتن
heel
در پاشنه قرار گرفتن
grade
در پایهای قرار گرفتن
surmount
بالا قرار گرفتن
colocate
کنار هم قرار گرفتن
surmounts
بالا قرار گرفتن
surmounting
بالا قرار گرفتن
surmounted
بالا قرار گرفتن
aligns
دریک ردیف قرار گرفتن
equitant
رویهم قرار گرفتن برگها
attitudes
حالت قرار گرفتن رفتار
bearing direction
جهت قرار گرفتن یاطاقان
align
دریک ردیف قرار گرفتن
attitude
حالت قرار گرفتن رفتار
emotionalize
تحت تاثیراحساسات قرار گرفتن
aligned
دریک ردیف قرار گرفتن
snug
بطور دنج قرار گرفتن
feel the pinch
<idiom>
در تنگنای مالی قرار گرفتن
in one's good books (graces)
<idiom>
موردعلاقه شخص قرار گرفتن
poise of head
وضع قرار گرفتن سر روی تن
alignments
قرار گرفتن مناسب در صفحه
alignments
قرار گرفتن نامناسب در صفحه
bear
درسمت قرار گرفتن در سمت
alignment
قرار گرفتن مناسب در صفحه
alignment
قرار گرفتن نامناسب در صفحه
overlie
قرار گرفتن خفه کردن
to receive attantion
مورد توجه قرار گرفتن
aligning
دریک ردیف قرار گرفتن
thermal exposure
در معرض حرارت قرار گرفتن
bears
درسمت قرار گرفتن در سمت
target pattern
شکل قرار گرفتن هدف
overlapped
بر روی هم قرار گرفتن فصل مشترک
overlaps
بر روی هم قرار گرفتن فصل مشترک
averaging
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
overlap
بر روی هم قرار گرفتن فصل مشترک
averages
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
averaged
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
average
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
take cover
پشت جان پناه قرار گرفتن
venation
ترتیب قرار گرفتن دستگاه عروقی
luggage compartment
محل قرار گرفتن جامه دان
format
قوانینی که نحوه قرار گرفتن عملوندها
trifles
بازیچه قرار دادن سرسری گرفتن
in situ
[قرار گرفتن در جای طبیعی خود]
formats
قوانینی که نحوه قرار گرفتن عملوندها
haul defilade
تابرجک پشت حفاظ قرار گرفتن
trifle
بازیچه قرار دادن سرسری گرفتن
superimposes
روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
superimpose
روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
pillows
بالش وار قرار گرفتن بربالش گذاردن
grain orientation
طرز قرار گرفتن ذرات نسبت به یکدیگر
succeeds
بدنبال امدن بطور توالی قرار گرفتن
succeeded
بدنبال امدن بطور توالی قرار گرفتن
succeed
بدنبال امدن بطور توالی قرار گرفتن
trailed
پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
pillow
بالش وار قرار گرفتن بربالش گذاردن
unwarned exposed
به طور غیر منتظره در معرض تک قرار گرفتن
trails
پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
trailing
پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
trail
پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
battery groung pattern
وضع قرار گرفتن توپها درموضع تیر
disposure
درمعرض دید قرار گرفتن فاهر شدن
chop
زیر امر قرار گرفتن یا قراردادن ناو
appose
موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
chopped
زیر امر قرار گرفتن یا قراردادن ناو
superimposing
روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
lionize
مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
interfered
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interferes
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
finish style
طرز قرار گرفتن پا نزدیک نقطه پرتاب نیزه
interfere
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
exposures
در معرض دید قرار گرفتن فاهر شدن فهور
exposure
در معرض دید قرار گرفتن فاهر شدن فهور
finish crossover
طرز قرار گرفتن پا نزدیک نقطه پرتاب نیزه
quivering
بهدف خوردن درتیر دان قرار گرفتن لرزیدن
textures
طرز قرار گرفتن ذرات خاک نسبت بهم
texture
طرز قرار گرفتن ذرات خاک نسبت بهم
quiver
بهدف خوردن درتیر دان قرار گرفتن لرزیدن
quivered
بهدف خوردن درتیر دان قرار گرفتن لرزیدن
quivers
بهدف خوردن درتیر دان قرار گرفتن لرزیدن
cardinal points effect
اثرعمود قرار گرفتن خط امواج رادار به صفحه تصویر زمین
preorbital
واقع درجلو کاسه چشم وابسته به قبل از قرار گرفتن در مدار
superinduce
تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
hangs
قرار گرفتن گوی گلف در سرازیری دویدن اهسته تر از حد انتظار اسب اویزان
hang
قرار گرفتن گوی گلف در سرازیری دویدن اهسته تر از حد انتظار اسب اویزان
aligned
اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
aligns
اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
align
اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
extension
کابلی که به وسیله اجازه قرار گرفتن در همان محل رامیدهد که وصل شده است
aligning
اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
extensions
کابلی که به وسیله اجازه قرار گرفتن در همان محل رامیدهد که وصل شده است
formats
روش قرار گرفتن سط رها و ستون ها برای نمایش دادن داده یا حروف در کارت پانچ
format
روش قرار گرفتن سط رها و ستون ها برای نمایش دادن داده یا حروف در کارت پانچ
skimmed
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skim
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skims
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
caban
طرز قرار گرفتن پایه هابصورت هرمی برای نگه داشتن بال بالای بدنه
sprocket holes
مجموعه سوراخ کوچک در هر لبه مجموعهای کاغذ که امکان چرخیدن و قرار گرفتن کاغذ در چاپگر میدهد
cover off
پشت سر هم قرار گرفتن پشت به گردن
lool
لول
[تارهای نامتقارن]
[این حالت بخاطر قرار گرفتن پود بین تارها بوجود آمده و در حقیقت نشان دهنده اختلاف سطح تارها با یکدیگر است.]
read time
زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
defective
خطایی در دیسک سخت که داده روی برخی شیارها به درستی قابل خواندن نیست که میتواند ناشی از سطح دیسک آسیب دیده یا قرار گرفتن نامناسب نوک باشد
arrested
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrest
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
accent mark
علامتی که پس ازیک نت قرار میگیرد و نشان میدهد که نت در چه گامی قرار دارد
alignments
میخی که در سوراخی قرار می دهند تا دو وسیله متوازن قرار بگیرند
alignment
میخی که در سوراخی قرار می دهند تا دو وسیله متوازن قرار بگیرند
surface mount technology
روش ساخت تختههای مدار که قط عات الکترونیکی مستقیماگ روی سطح تخته قرار دارند به جای اینکه در سوراخها قرار بگیرد و در آن محل جا شوند
writ of error
قرار یا حکم دادگاه که متضمن تصحیح اشتباه موجود در حکم یا قرار قبلی است
classify
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classifying
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classifies
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
to take medical advice
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
countershaft
محور رابطه در یک رشته محور که بین محور ومتحرک قرار می گیرد تا نسبت سرعت زیادی را بوجود اوردو یا در محلی قرار گیرد که در ان اتصال مستقیم مشکل باشد
to seal up
درز گرفتن کاغذ گرفتن
grips
طرز گرفتن وسیله گرفتن
slag
کفه گرفتن تفاله گرفتن
calebrate
جشن گرفتن عید گرفتن
grip
طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripped
طرز گرفتن وسیله گرفتن
take in
<idiom>
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
gripping
طرز گرفتن وسیله گرفتن
clams
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
clam
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
accords
قرار
concord
قرار
variable
بی قرار
rates
قرار
variables
بی قرار
moonish
بی قرار
decisions
قرار
decision
قرار
rate
قرار
accorded
قرار
arrangment
قرار
accommodations
قرار
equanimity
قرار
writ
قرار
accommodation
قرار
arrangements
قرار
restless
بی قرار
stipulation
قرار
dictums
قرار
dictum
قرار
at the rate of
از قرار
at
از قرار
black smiths, top swage
قرار
arrangement
قرار
writs
قرار
accord
قرار
swage
قرار
locating
قرار دادن
to this effect
ازاین قرار
permanent mold
قرار می گیرند
stand (someone) up
<idiom>
به سر قرار نرفتن
subcontracting
قرار دادفرعی
presumedly
از قرار معلوم
writ
قرار دادگاه
writs
قرار دادگاه
evidently
از قرار معلوم
located
قرار دادن
posit
قرار دادن
locates
قرار دادن
pousto
قرار گاه
pre arrangement
قرار قبلی
pre arrengement
قرار قبلی
relative location
قرار دادن
positioner
قرار دهنده
reposing upon
قرار گرفته بر
destination
را قرار می دهید
destinations
را قرار می دهید
writ of attachment
قرار توقیف
writ of error
قرار تصحیحی
subcontracts
قرار دادفرعی
lay
قرار دادن
subcontracted
قرار دادفرعی
subcontract
قرار دادفرعی
lays
قرار دادن
makes
قرار دادن
make
قرار دادن
reportedly
به قرار مسموع
locate
قرار دادن
seemingly
از قرار معلوم
underexpose
قرار دادن
lodges
قرار دادن
superpose
قرار دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com