Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 249 (14 milliseconds)
English
Persian
sloppily
درهم وبرهم
sloppy
درهم وبرهم
turbid
درهم وبرهم
shagged
درهم وبرهم
galley west
درهم وبرهم
higgledy piggledy
درهم وبرهم
hurry scurry
درهم وبرهم
hurry skurry
درهم وبرهم
in a tangle
درهم وبرهم
pial
درهم وبرهم
tousy
درهم وبرهم
Search result with all words
shag
موی کرک شده موی درهم وبرهم
shag
درهم وبرهم ساختن
shagging
موی کرک شده موی درهم وبرهم
shagging
درهم وبرهم ساختن
shags
موی کرک شده موی درهم وبرهم
shags
درهم وبرهم ساختن
hotchpotch
اش درهم وبرهم
burble
درهم وبرهم سخن گفتن
burbled
درهم وبرهم سخن گفتن
burbles
درهم وبرهم سخن گفتن
burbling
درهم وبرهم سخن گفتن
potpourri
تنوع مخلوط درهم وبرهم
potpourris
تنوع مخلوط درهم وبرهم
topsy turvy
سروته درهم وبرهم
topsy-turvy
سروته درهم وبرهم
disorganised
درهم وبرهم کردن
disorganises
درهم وبرهم کردن
disorganising
درهم وبرهم کردن
disorganize
درهم وبرهم کردن
disorganizes
درهم وبرهم کردن
disorganizing
درهم وبرهم کردن
tangle
درهم وبرهم کردن
tangles
درهم وبرهم کردن
muddle
درهم وبرهم کردن
muddled
درهم وبرهم کردن
muddles
درهم وبرهم کردن
muddling
درهم وبرهم کردن
elflock
موی درهم وبرهم
farrago
توده درهم وبرهم
helter skelter
بطور درهم وبرهم هرج ومرج
higgledy piggledy
بطور درهم وبرهم
hurry scurry
بطور درهم وبرهم
hurry skurry
بطور درهم وبرهم
muss
درهم وبرهم یاکثیف کردن تلاش
salmagundi
چیز درهم وبرهم
snafu
اشفته بودن درهم وبرهم کردن
tangly
پر گرفتاری درهم وبرهم
topsy-turvy world
[upside-down world]
جهان سروته
[درهم وبرهم ]
[وارونه ]
Other Matches
mashes
خمیر نرم خوراک همه چیز درهم درهم وبرهمی
mash
خمیر نرم خوراک همه چیز درهم درهم وبرهمی
mashed
خمیر نرم خوراک همه چیز درهم درهم وبرهمی
mashing
خمیر نرم خوراک همه چیز درهم درهم وبرهمی
pleach
درهم پیچیدن درهم گیر افتادن
intertwined
درهم بافتن درهم بافته شدن
intertwine
درهم بافتن درهم بافته شدن
intertwines
درهم بافتن درهم بافته شدن
intertwining
درهم بافتن درهم بافته شدن
clutters
درهم ریختگی درهم وبرهمی
cluttered
درهم ریختگی درهم وبرهمی
clutter
درهم ریختگی درهم وبرهمی
hodgepodge
چیزدرهم وبرهم
tangled hair
موی ژولیده یادرهم وبرهم
entangled
درهم
currency of early islam
درهم
hash
درهم
drachmae
درهم
drachmas
درهم
the name of the unit of silver
درهم
unsettled
درهم
drachma
درهم
uptight
درهم
graded sand
شن درهم
shaggy
درهم
garbled
درهم
drachm
درهم
mixed
درهم
smashes
درهم کوبیدن
mix
درهم کردن
mixed environment
محیط درهم
mixes
درهم کردن
pell-mell
درهم برهم
muss
درهم وبرهمی
smash
درهم کوبیدن
off the rails
مختل درهم
crash
درهم شکستن
olio
درهم و برهم
olla
اش درهم برهم
pucker
درهم کشیدن
puckered
درهم کشیدن
puckering
درهم کشیدن
puckers
درهم کشیدن
smasher
درهم شکننده
smashers
درهم شکننده
disruptive
درهم گسیخته
confusion
درهم وبرهمی
pleach
درهم بافتن
crashed
درهم شکستن
out of order
درهم برهم
puchery
درهم کشیدن
condenser
درهم فشارنده
interfluous
درهم امیزنده
foul-ups
درهم و برهمی
in a bad order
درهم برهم
cramp hand writing
خط درهم و برهم
dumped rockfill
درهم سنگریز
immingle
درهم امیختن
elusory
درهم برهم
emboly
درهم فرورفتگی
untidy
درهم و برهم
hash total
جمع کل درهم
hugger mugger
درهم وبرهمی
untidily
درهم و برهم
break down
درهم شکستن
intwine
درهم بافتن
interlocks
درهم بافتن
interlocking
درهم بافتن
interlocked
درهم بافتن
interlock
درهم بافتن
higgledy-piggledy
درهم برهم
higgledy-piggledy
درهم برهمی
disarray
درهم وبرهمی
fondu
درهم امیزنده
mix up
درهم وبرهمی
mix-up
درهم وبرهمی
mix-ups
درهم وبرهمی
meshed
درهم جا افتاده
messiness
درهم برهمی
anastomois
درهم بازشدگی
at sixes and sevens
درهم و برهم
untidiest
درهم و برهم
tangles
درهم پیچیدن
conflating
درهم آمیختن
helter-skelters
درهم برهم
woebegone
درهم و برهم
taut
درهم پیچیدن
compression
درهم فشردگی
untidier
درهم و برهم
vanquish
درهم شکستن
foul-ups
درهم گوریدگی
vanquishing
درهم شکستن
topsy turvydom
درهم وبرهمی
overwhelm
درهم شکستن
overwhelmed
درهم شکستن
overwhelms
درهم شکستن
tear up
درهم دریدن
misrule
درهم وبرهمی
misruled
درهم وبرهمی
misrules
درهم وبرهمی
helter-skelter
درهم برهم
topsyturvy
درهم برهم
conflates
درهم آمیختن
conflated
درهم آمیختن
conflate
درهم آمیختن
hash
درهم کردن
mat
درهم گیرکردن
mats
درهم گیرکردن
cramped
درهم و برهم
scrambles
درهم امیختن
foul-up
درهم و برهمی
foul-up
درهم گوریدگی
writhen
درهم پیچیده
wild and woolly
درهم ریخته
unorganized
درهم و برهم
imbroglio
درهم و برهم
turbidness
درهم برهمی
imbroglios
درهم و برهم
misruling
درهم وبرهمی
vanquishes
درهم شکستن
jumbling
درهم امیختگی
jumbles
درهم امیختگی
jumbled
درهم امیختگی
jumble
درهم امیختگی
rimple
درهم کشیدن
crashing
درهم شکستن
sloppiness
درهم برهمی
crack up
درهم شکستگی
crack-up
درهم شکستگی
raddle
درهم بافتن
tangle
درهم پیچیدن
crashes
درهم شکستن
intertwining
درهم پیچیدن
intertwines
درهم پیچیدن
intertwined
درهم پیچیدن
intertwine
درهم پیچیدن
disrupts
درهم گسیختن
scrunch
درهم شکستن
scrambling
درهم امیختن
vanquished
درهم شکستن
topsy-turvy
<idiom>
درهم برهم
scrambled
درهم امیختن
scramble
درهم امیختن
smiter
درهم شکننده
scrunching
درهم شکستن
disrupt
درهم گسیختن
scrunches
درهم شکستن
crashingly
درهم شکستن
scrunched
درهم شکستن
disrupting
درهم گسیختن
the matter is perplexed
موضوع درهم است
promiscuously
بطور درهم برهم
jakes
اشغال درهم ریخته
boa constrictors
بوآی درهم کوب
boa constrictor
بوآی درهم کوب
inweave
درهم متقاطع کردن
intertwist
درهم کشبک کردن
interlacement
درهم بافتگی تقاطع
interlaced scan
پوییدن درهم بافته
interlaced
درهم بافته مشبک
discombobulate
درهم و برهم کردن
welter
درهم و برهمی خشکی
conjugate
درهم امیختن توام
break down
درهم شکننده فروریختن
to make hay of
درهم برهم کردن
matted
درهم برهم حصیری
bewilderment
حیرت درهم ریختگی
desultory
بی ترتیب درهم و برهم
pell-mell
بطور درهم برهم
scowl
ابرو درهم کشی
scowled
ابرو درهم کشی
he wrinkled his forehead
جبین درهم کشید
indistinct
غیر روشن درهم
goulash
چیز درهم و برهم
scowls
ابرو درهم کشی
elf lock
موی درهم برهم
elf knot
موی درهم برهم
scowling
ابرو درهم کشی
fazes
درهم ریختن پریشان کردن
rehashing
روند پر شدن یک جدول درهم
frowning
روی درهم کشیدن اخم
faze
درهم ریختن پریشان کردن
frowns
روی درهم کشیدن اخم
frowned
روی درهم کشیدن اخم
frown
روی درهم کشیدن اخم
intricate design
نقش پیچیده، درهم و مشکل
interweave
نقش شلوغ و درهم بافته
mesh
جور شدن درهم گیرافتادن
meshes
جور شدن درهم گیرافتادن
meshing
جور شدن درهم گیرافتادن
huddle
مخفی کردن درهم ریختگی
huddled
مخفی کردن درهم ریختگی
huddles
مخفی کردن درهم ریختگی
huddling
مخفی کردن درهم ریختگی
engage
مجذوب کردن درهم انداختن
engages
مجذوب کردن درهم انداختن
to collapse
درهم شکستن
[مذاکره یا فرضیه]
fazed
درهم ریختن پریشان کردن
fazing
درهم ریختن پریشان کردن
dissected sentences test
ازمون جملههای درهم ریخته
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com