Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (9 milliseconds)
English
Persian
disrupt
درهم گسیختن
disrupting
درهم گسیختن
disrupts
درهم گسیختن
Other Matches
mash
خمیر نرم خوراک همه چیز درهم درهم وبرهمی
mashed
خمیر نرم خوراک همه چیز درهم درهم وبرهمی
mashes
خمیر نرم خوراک همه چیز درهم درهم وبرهمی
mashing
خمیر نرم خوراک همه چیز درهم درهم وبرهمی
intertwining
درهم بافتن درهم بافته شدن
intertwined
درهم بافتن درهم بافته شدن
pleach
درهم پیچیدن درهم گیر افتادن
intertwine
درهم بافتن درهم بافته شدن
intertwines
درهم بافتن درهم بافته شدن
clutters
درهم ریختگی درهم وبرهمی
cluttered
درهم ریختگی درهم وبرهمی
clutter
درهم ریختگی درهم وبرهمی
ruptures
گسیختن
snaps
گسیختن
rupturing
گسیختن
intermit
گسیختن
rupture
گسیختن
interrupt
گسیختن
interrupting
گسیختن
interrupts
گسیختن
disrupts
از هم گسیختن
disrupting
از هم گسیختن
disrupt
از هم گسیختن
cut
گسیختن
cuts
گسیختن
snap
گسیختن
snapped
گسیختن
snapping
گسیختن
fractures
گسیختن شکستگی
fracturing
گسیختن شکستگی
fractured
گسیختن شکستگی
fracture
گسیختن شکستگی
bond rupture
گسیختن پیوند
tear
گسیختن گسستن
tears
گسیختن گسستن
to cut in
گسیختن حرف کسی
to interrupt any one's speech
سخن کسیرا گسیختن
snap
پارگی یا گسیختن نخ تار یا پود
graded sand
شن درهم
drachmae
درهم
mixed
درهم
drachm
درهم
the name of the unit of silver
درهم
currency of early islam
درهم
entangled
درهم
unsettled
درهم
drachma
درهم
drachmas
درهم
garbled
درهم
shaggy
درهم
hash
درهم
uptight
درهم
unorganized
درهم و برهم
wild and woolly
درهم ریخته
smashers
درهم شکننده
smasher
درهم شکننده
writhen
درهم پیچیده
conflated
درهم آمیختن
conflates
درهم آمیختن
conflating
درهم آمیختن
turbidness
درهم برهمی
tousy
درهم وبرهم
disruptive
درهم گسیخته
smash
درهم کوبیدن
mixes
درهم کردن
mix
درهم کردن
smiter
درهم شکننده
tear up
درهم دریدن
topsy turvydom
درهم وبرهمی
topsyturvy
درهم برهم
untidier
درهم و برهم
smashes
درهم کوبیدن
cramped
درهم و برهم
tangle
درهم پیچیدن
foul-ups
درهم گوریدگی
topsy-turvy
<idiom>
درهم برهم
intertwining
درهم پیچیدن
intertwines
درهم پیچیدن
tangles
درهم پیچیدن
foul-up
درهم و برهمی
conflate
درهم آمیختن
foul-up
درهم گوریدگی
foul-ups
درهم و برهمی
puckers
درهم کشیدن
puckering
درهم کشیدن
puckered
درهم کشیدن
pucker
درهم کشیدن
confusion
درهم وبرهمی
immingle
درهم امیختن
elusory
درهم برهم
dumped rockfill
درهم سنگریز
intwine
درهم بافتن
messiness
درهم برهمی
mixed environment
محیط درهم
cramp hand writing
خط درهم و برهم
muss
درهم وبرهمی
off the rails
مختل درهم
interfluous
درهم امیزنده
fondu
درهم امیزنده
hurry skurry
درهم وبرهم
hurry scurry
درهم وبرهم
hugger mugger
درهم وبرهمی
higgledy piggledy
درهم وبرهم
hash total
جمع کل درهم
in a bad order
درهم برهم
galley west
درهم وبرهم
in a tangle
درهم وبرهم
condenser
درهم فشارنده
break down
درهم شکستن
at sixes and sevens
درهم و برهم
pleach
درهم بافتن
puchery
درهم کشیدن
raddle
درهم بافتن
rimple
درهم کشیدن
sloppiness
درهم برهمی
disarray
درهم وبرهمی
higgledy-piggledy
درهم برهمی
higgledy-piggledy
درهم برهم
pial
درهم وبرهم
out of order
درهم برهم
anastomois
درهم بازشدگی
meshed
درهم جا افتاده
mix-ups
درهم وبرهمی
mix-up
درهم وبرهمی
olio
درهم و برهم
emboly
درهم فرورفتگی
olla
اش درهم برهم
mix up
درهم وبرهمی
pell-mell
درهم برهم
imbroglio
درهم و برهم
overwhelms
درهم شکستن
misrule
درهم وبرهمی
hotchpotch
اش درهم وبرهم
taut
درهم پیچیدن
misruled
درهم وبرهمی
shagged
درهم وبرهم
misrules
درهم وبرهمی
compression
درهم فشردگی
misruling
درهم وبرهمی
turbid
درهم وبرهم
scrunch
درهم شکستن
scrunched
درهم شکستن
scrunches
درهم شکستن
overwhelmed
درهم شکستن
overwhelm
درهم شکستن
untidily
درهم و برهم
untidy
درهم و برهم
imbroglios
درهم و برهم
mats
درهم گیرکردن
helter-skelter
درهم برهم
mat
درهم گیرکردن
helter-skelters
درهم برهم
woebegone
درهم و برهم
hash
درهم کردن
vanquish
درهم شکستن
vanquished
درهم شکستن
vanquishes
درهم شکستن
vanquishing
درهم شکستن
scrunching
درهم شکستن
intertwined
درهم پیچیدن
crashes
درهم شکستن
crashed
درهم شکستن
crash
درهم شکستن
interlocks
درهم بافتن
interlocking
درهم بافتن
jumble
درهم امیختگی
interlocked
درهم بافتن
jumbled
درهم امیختگی
jumbles
درهم امیختگی
jumbling
درهم امیختگی
interlock
درهم بافتن
crack up
درهم شکستگی
crack-up
درهم شکستگی
intertwine
درهم پیچیدن
crashing
درهم شکستن
scrambled
درهم امیختن
scrambles
درهم امیختن
untidiest
درهم و برهم
sloppy
درهم وبرهم
scramble
درهم امیختن
scrambling
درهم امیختن
crashingly
درهم شکستن
sloppily
درهم وبرهم
boa constrictors
بوآی درهم کوب
salmagundi
چیز درهم وبرهم
higgledy piggledy
بطور درهم وبرهم
he wrinkled his forehead
جبین درهم کشید
goulash
چیز درهم و برهم
promiscuously
بطور درهم برهم
elflock
موی درهم وبرهم
farrago
توده درهم وبرهم
indistinct
غیر روشن درهم
desultory
بی ترتیب درهم و برهم
jakes
اشغال درهم ریخته
boa constrictor
بوآی درهم کوب
hurry skurry
بطور درهم وبرهم
shags
درهم وبرهم ساختن
inweave
درهم متقاطع کردن
interlaced
درهم بافته مشبک
to make hay of
درهم برهم کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com