English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
to invent stories دروغ ساختن
to spin yarns دروغ ساختن
Other Matches
perjurer کسی که سوگند دروغ می خورد یا شهادت دروغ میدهد
fib دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
fibbing دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
rouser دروغ شاخدار دروغ خیلی بزرگ
fibbed دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
fibs دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
perjury قسم دروغ گواهی دروغ
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
falsehoods دروغ
untrue دروغ
fib دروغ
fibbed دروغ
false accusation دروغ
falsity دروغ
fables دروغ
lie دروغ
perjurious دروغ
fibster دروغ گو
lies دروغ
lied دروغ
fable دروغ
fibbing دروغ
fibs دروغ
calumny دروغ
false دروغ
calumnies دروغ
equivocation دروغ
falsehood دروغ
lay to دروغ گفتن
bungs ساقی دروغ
thumper دروغ شاخدار
they suspect him of lying دروغ باومیبرند
tarradiddle دروغ کوچک
leasing دروغ گویی
swearword قسم دروغ
to forge a lie دروغ بافتن
it proved false دروغ درامد
lied :دروغ گفتن
lies :دروغ گفتن
to lie in one's throat دروغ شاخدارگفتن
ruise اخبار دروغ
fairy tales دروغ شگفتانگیز
lie دروغ گفتن
to give the lie to دروغ در اوردن
disinformation دروغ پراکنی
fairy tales دروغ شاخدار
false oath سوگند دروغ
fairy tale دروغ شگفتانگیز
bunging ساقی دروغ
to tell a lie دروغ گفتن
fictions وهم دروغ
fiction وهم دروغ
whiff دروغ گفتن
weasel دروغ گفتن
weasels دروغ گفتن
bunged ساقی دروغ
bung ساقی دروغ
fairy tale دروغ شاخدار
taradiddle دروغ کوچک
A pack of lies . یک مشت دروغ
belie دروغ گفتن
belying دروغ گفتن
A transparent (blatant)lie. دروغ شاخدار
white lies دروغ سفید
belies دروغ گفتن
white lies دروغ مصلحتآمیز
white lie دروغ سفید
belied دروغ گفتن
falseness دروغ بودن
false oath قسم دروغ
fictitiousness بخودبستگی دروغ
it proved false دروغ بود
pathometer دروغ سنج
jactation دعوی دروغ
falsehoods سخن دروغ
jack o' lantern دروغ نور
gab دروغ گفتن
equivocate دروغ گفتن
falsehood سخن دروغ
prevaricating دروغ گفتن
jactitation دعوی دروغ
in reproof of lying درنکوهش دروغ
equivocated دروغ گفتن
equivocates دروغ گفتن
prevaricated دروغ گفتن
pseudology دروغ گویی
pseudologia fantastica دروغ پردازی
equivocating دروغ گفتن
prevaricates دروغ گفتن
lie detector دروغ سنج
prevaricate دروغ گفتن
falsely بطور دروغ
lie detector دستگاه کشف دروغ
perjure قسم دروغ خوردن
travellers tell fine tales جهاندیده بسیارگوید دروغ
perjure سوگند دروغ خوردن
perjure گواهی دروغ دادن
forswears سوگند دروغ خوردن
to lie like a gasmeter دروغ بزرگ گفتن
perjuring شهادت دروغ دادن
to forswear oneself سوگند دروغ خوردن
perjuring قسم دروغ خوردن
perjuring گواهی دروغ دادن
perjuring سوگند دروغ خوردن
forswear سوگند دروغ خوردن
forswearing سوگند دروغ خوردن
perjures شهادت دروغ دادن
to persuade oneself به خود دروغ گفتن
manswear سوگند دروغ خوردن
perjures قسم دروغ خوردن
perjures گواهی دروغ دادن
perjures سوگند دروغ خوردن
perjure شهادت دروغ دادن
bouncers دروغ بزرگ وفاحش
he scorns to lie از دروغ گفتن عاردارد
it sounds false دروغ بنظر میرسد
A white lie . دروغ مصلحت آمیز
falsism سخن دروغ و بی مزه
he lied to me بمن دروغ گفت
bouncer دروغ بزرگ وفاحش
he tipped me the traveller دروغ بمن گفت
white lie دروغ مصلحت آمیز
plumper دروغ صرف سقوط
white lie <idiom> دروغ مصلحت آمیز
to swore falsely سوگند دروغ خوردن
whiff دروغ در چیزی گفتن
fabulously بشکل افسانه یا دروغ
false witness گواهی یاشهادت دروغ
pseudologer کسیکه مرتبا دروغ میگوید
pseudologist کسیکه مرتبا دروغ میگوید
belying دروغ دراوردن خیانت کردن
it seems to me he is lying بنظرم میرسد دروغ میگوید
one or other of you lies یکی از شما دو تن دروغ می گوید
belied دروغ دراوردن خیانت کردن
belies دروغ دراوردن خیانت کردن
mythomania جنون دروغ یا اغراق گویی
plumper فربه کننده دروغ محض
jactitation of marriage دعوی دروغ نسبت به زناشویی
he lied to my face توی چشم من دروغ گفت
disbelieve اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
perjury سوگند شکنی گواهی دروغ
perjured نقص عهد کرده دروغ
disbelieving اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
belie دروغ دراوردن خیانت کردن
forsworn سوگند دروغ یاد کرده
disbelieves اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
to scruple lying از دروغ گفتن بیم داشتن
trump up دروغ بافتن تهمت زدن
disbelieved اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
She is a habitual liar. روی عادت دروغ می گوید
pseuds پیشوند بمعنی "کاذب " و " ساختگی " و "دروغ "
Dont spin such yarns . Dont tell lies. دیگر صفحه نگذار ( دروغ نساز )
polygraph ماشین کپی سازی دروغ فاش کن
polygraphs ماشین کپی سازی دروغ فاش کن
pseud پیشوند بمعنی "کاذب " و " ساختگی " و "دروغ "
pseudo پیشوند بمعنی " کاذب " و "ساختگی " و " دروغ "
i would sooner die than lie مردن را به دروغ گفتن ترجیح میدهم
thumper ادم یا چیز گنده دروغ بزرگ
only death does not tell lies تنها مرگ است که دروغ نمی گوید
perjured سوگند دروغ خورده دروغی داده شده
now this man was lying باید دانست که این مرد دروغ میگفت
perjurer کسیکه در دادگاه مغایرباسوگند خود دروغ بگوید
knight of the post کسیکه معاشش ازگواهی دروغ دادن فراهم میشد
suborn به وسیله تطمیع به کار بد یاگواهی دروغ وادار کردن
it is u.for him to tell a lie دروغ گفتن برخلاف عادت اوست یا از او بعید است
fraud پور درآوردن با کلک زدن به مردم یا دروغ گفتن به آنها
frauds پور درآوردن با کلک زدن به مردم یا دروغ گفتن به آنها
shed خون جاری ساختن جاری ساختن
shedding خون جاری ساختن جاری ساختن
sheds خون جاری ساختن جاری ساختن
all folls day روز دروغ وشوخی مثل روز سیزدهم نوروز
statute of fraud قوانین ضد کلاهبرداری قوانینی که در سال 7761میلادی در زمان چارلزیازدهم در انگلستان به تصویب رسید و هدف اصلی ان جلوگیری از گواهی دروغ و پیمان شکنی و استفاده نامشروع از عدم حضور ذهن گواهان در محکمه بود
put up ساختن
creates ساختن
upgrades ساختن
create ساختن
pills حب ساختن
pill حب ساختن
confect ساختن
build ساختن
unify تک ساختن
unifying تک ساختن
bulid ساختن
unifies تک ساختن
carbonize کک ساختن
put-up ساختن
creating ساختن
upgrading ساختن
invents ساختن
upgrade ساختن
make ساختن
builds ساختن
compose ساختن
fashion مد ساختن
fashioning مد ساختن
fashions مد ساختن
dree ساختن با
fashioned مد ساختن
composes ساختن
invent ساختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com