Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 184 (8 milliseconds)
English
Persian
disinformation
دروغ پراکنی
Other Matches
perjurer
کسی که سوگند دروغ می خورد یا شهادت دروغ میدهد
fibs
دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
fibbing
دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
rouser
دروغ شاخدار دروغ خیلی بزرگ
fibbed
دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
fib
دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
perjury
قسم دروغ گواهی دروغ
propagation
پراکنی
broadcasts
سخن پراکنی
broadcast
سخن پراکنی
broadcast
داده پراکنی
transmissions
سخن پراکنی
broadcasts
داده پراکنی
transmittable
قابل پراکنی
To indulge in tendentious correwpondence.
کاغذ پراکنی
transmission
سخن پراکنی
broadcast
سخن پراکنی پراکندن
broadcasts
سخن پراکنی پراکندن
BBC
مخفف بنگاه سخن پراکنی بریتانیا
radiobroadcast
پخش و سخن پراکنی بوسیله رادیو
galactic noise
تشعشع رادیویی کهکشان صوت پراکنی از جانب کهکشان
fibster
دروغ گو
false accusation
دروغ
fibs
دروغ
fibbing
دروغ
fables
دروغ
fibbed
دروغ
fib
دروغ
falsehood
دروغ
calumny
دروغ
equivocation
دروغ
false
دروغ
lies
دروغ
falsehoods
دروغ
lied
دروغ
lie
دروغ
calumnies
دروغ
untrue
دروغ
falsity
دروغ
fable
دروغ
perjurious
دروغ
bunging
ساقی دروغ
to give the lie to
دروغ در اوردن
falsehood
سخن دروغ
whiff
دروغ گفتن
to tell a lie
دروغ گفتن
weasel
دروغ گفتن
weasels
دروغ گفتن
bung
ساقی دروغ
falsehoods
سخن دروغ
bunged
ساقی دروغ
to lie in one's throat
دروغ شاخدارگفتن
bungs
ساقی دروغ
leasing
دروغ گویی
false oath
سوگند دروغ
it proved false
دروغ درامد
pseudology
دروغ گویی
pseudologia fantastica
دروغ پردازی
jack o' lantern
دروغ نور
jactation
دعوی دروغ
jactitation
دعوی دروغ
lay to
دروغ گفتن
lie detector
دروغ سنج
in reproof of lying
درنکوهش دروغ
ruise
اخبار دروغ
swearword
قسم دروغ
to forge a lie
دروغ بافتن
thumper
دروغ شاخدار
falseness
دروغ بودن
they suspect him of lying
دروغ باومیبرند
fictitiousness
بخودبستگی دروغ
it proved false
دروغ بود
tarradiddle
دروغ کوچک
taradiddle
دروغ کوچک
pathometer
دروغ سنج
fiction
وهم دروغ
fictions
وهم دروغ
gab
دروغ گفتن
equivocate
دروغ گفتن
equivocated
دروغ گفتن
equivocates
دروغ گفتن
equivocating
دروغ گفتن
to spin yarns
دروغ ساختن
lie
دروغ گفتن
lied
:دروغ گفتن
lies
:دروغ گفتن
to invent stories
دروغ ساختن
prevaricating
دروغ گفتن
prevaricate
دروغ گفتن
prevaricated
دروغ گفتن
white lies
دروغ سفید
fairy tales
دروغ شگفتانگیز
white lie
دروغ سفید
white lies
دروغ مصلحتآمیز
fairy tale
دروغ شاخدار
fairy tale
دروغ شگفتانگیز
A transparent (blatant)lie.
دروغ شاخدار
belying
دروغ گفتن
fairy tales
دروغ شاخدار
false oath
قسم دروغ
prevaricates
دروغ گفتن
belies
دروغ گفتن
A pack of lies .
یک مشت دروغ
belied
دروغ گفتن
falsely
بطور دروغ
belie
دروغ گفتن
travellers tell fine tales
جهاندیده بسیارگوید دروغ
white lie
دروغ مصلحت آمیز
white lie
<idiom>
دروغ مصلحت آمیز
to lie like a gasmeter
دروغ بزرگ گفتن
to persuade oneself
به خود دروغ گفتن
to forswear oneself
سوگند دروغ خوردن
A white lie .
دروغ مصلحت آمیز
to swore falsely
سوگند دروغ خوردن
perjure
قسم دروغ خوردن
he scorns to lie
از دروغ گفتن عاردارد
perjures
شهادت دروغ دادن
false witness
گواهی یاشهادت دروغ
fabulously
بشکل افسانه یا دروغ
whiff
دروغ در چیزی گفتن
perjuring
شهادت دروغ دادن
perjuring
قسم دروغ خوردن
perjure
سوگند دروغ خوردن
perjuring
گواهی دروغ دادن
perjuring
سوگند دروغ خوردن
perjures
قسم دروغ خوردن
perjures
گواهی دروغ دادن
perjures
سوگند دروغ خوردن
perjure
گواهی دروغ دادن
falsism
سخن دروغ و بی مزه
he tipped me the traveller
دروغ بمن گفت
plumper
دروغ صرف سقوط
manswear
سوگند دروغ خوردن
bouncer
دروغ بزرگ وفاحش
lie detector
دستگاه کشف دروغ
bouncers
دروغ بزرگ وفاحش
forswear
سوگند دروغ خوردن
perjure
شهادت دروغ دادن
he lied to me
بمن دروغ گفت
forswears
سوگند دروغ خوردن
forswearing
سوگند دروغ خوردن
it sounds false
دروغ بنظر میرسد
disbelieved
اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
plumper
فربه کننده دروغ محض
disbelieves
اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
disbelieve
اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
disbelieving
اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
belie
دروغ دراوردن خیانت کردن
perjury
سوگند شکنی گواهی دروغ
She is a habitual liar.
روی عادت دروغ می گوید
belies
دروغ دراوردن خیانت کردن
belied
دروغ دراوردن خیانت کردن
belying
دروغ دراوردن خیانت کردن
pseudologist
کسیکه مرتبا دروغ میگوید
one or other of you lies
یکی از شما دو تن دروغ می گوید
jactitation of marriage
دعوی دروغ نسبت به زناشویی
pseudologer
کسیکه مرتبا دروغ میگوید
it seems to me he is lying
بنظرم میرسد دروغ میگوید
he lied to my face
توی چشم من دروغ گفت
mythomania
جنون دروغ یا اغراق گویی
trump up
دروغ بافتن تهمت زدن
perjured
نقص عهد کرده دروغ
to scruple lying
از دروغ گفتن بیم داشتن
forsworn
سوگند دروغ یاد کرده
polygraph
ماشین کپی سازی دروغ فاش کن
pseuds
پیشوند بمعنی "کاذب " و " ساختگی " و "دروغ "
pseud
پیشوند بمعنی "کاذب " و " ساختگی " و "دروغ "
pseudo
پیشوند بمعنی " کاذب " و "ساختگی " و " دروغ "
Dont spin such yarns . Dont tell lies.
دیگر صفحه نگذار ( دروغ نساز )
polygraphs
ماشین کپی سازی دروغ فاش کن
i would sooner die than lie
مردن را به دروغ گفتن ترجیح میدهم
thumper
ادم یا چیز گنده دروغ بزرگ
perjurer
کسیکه در دادگاه مغایرباسوگند خود دروغ بگوید
now this man was lying
باید دانست که این مرد دروغ میگفت
only death does not tell lies
تنها مرگ است که دروغ نمی گوید
perjured
سوگند دروغ خورده دروغی داده شده
knight of the post
کسیکه معاشش ازگواهی دروغ دادن فراهم میشد
suborn
به وسیله تطمیع به کار بد یاگواهی دروغ وادار کردن
it is u.for him to tell a lie
دروغ گفتن برخلاف عادت اوست یا از او بعید است
frauds
پور درآوردن با کلک زدن به مردم یا دروغ گفتن به آنها
fraud
پور درآوردن با کلک زدن به مردم یا دروغ گفتن به آنها
all folls day
روز دروغ وشوخی مثل روز سیزدهم نوروز
statute of fraud
قوانین ضد کلاهبرداری قوانینی که در سال 7761میلادی در زمان چارلزیازدهم در انگلستان به تصویب رسید و هدف اصلی ان جلوگیری از گواهی دروغ و پیمان شکنی و استفاده نامشروع از عدم حضور ذهن گواهان در محکمه بود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com