English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 234 (3 milliseconds)
English Persian
lie دروغ گفتن
gab دروغ گفتن
equivocate دروغ گفتن
equivocated دروغ گفتن
equivocates دروغ گفتن
equivocating دروغ گفتن
prevaricate دروغ گفتن
prevaricated دروغ گفتن
prevaricates دروغ گفتن
prevaricating دروغ گفتن
belie دروغ گفتن
belied دروغ گفتن
belies دروغ گفتن
belying دروغ گفتن
whiff دروغ گفتن
weasel دروغ گفتن
weasels دروغ گفتن
lay to دروغ گفتن
to tell a lie دروغ گفتن
Search result with all words
fraud پور درآوردن با کلک زدن به مردم یا دروغ گفتن به آنها
frauds پور درآوردن با کلک زدن به مردم یا دروغ گفتن به آنها
lied :دروغ گفتن
lies :دروغ گفتن
fib دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
fibbed دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
fibbing دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
fibs دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
whiff دروغ در چیزی گفتن
he scorns to lie از دروغ گفتن عاردارد
i would sooner die than lie مردن را به دروغ گفتن ترجیح میدهم
it is u.for him to tell a lie دروغ گفتن برخلاف عادت اوست یا از او بعید است
to lie like a gasmeter دروغ بزرگ گفتن
to scruple lying از دروغ گفتن بیم داشتن
to persuade oneself به خود دروغ گفتن
Other Matches
perjurer کسی که سوگند دروغ می خورد یا شهادت دروغ میدهد
rouser دروغ شاخدار دروغ خیلی بزرگ
perjury قسم دروغ گواهی دروغ
greeted درود گفتن تبریک گفتن
to answer in the a اری گفتن بله گفتن
greets درود گفتن تبریک گفتن
greet درود گفتن تبریک گفتن
sputter تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputters تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputtered تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
lie دروغ
calumnies دروغ
untrue دروغ
fibster دروغ گو
false دروغ
perjurious دروغ
falsehoods دروغ
fibbed دروغ
falsity دروغ
fibbing دروغ
equivocation دروغ
fibs دروغ
fables دروغ
falsehood دروغ
lies دروغ
fib دروغ
false accusation دروغ
calumny دروغ
fable دروغ
lied دروغ
fairy tales دروغ شاخدار
fairy tales دروغ شگفتانگیز
it proved false دروغ درامد
false oath سوگند دروغ
white lie دروغ سفید
white lies دروغ مصلحتآمیز
A transparent (blatant)lie. دروغ شاخدار
fictitiousness بخودبستگی دروغ
white lies دروغ سفید
fairy tale دروغ شاخدار
fairy tale دروغ شگفتانگیز
jactitation دعوی دروغ
bung ساقی دروغ
bunged ساقی دروغ
false oath قسم دروغ
falseness دروغ بودن
bunging ساقی دروغ
leasing دروغ گویی
bungs ساقی دروغ
disinformation دروغ پراکنی
in reproof of lying درنکوهش دروغ
pseudologia fantastica دروغ پردازی
falsehood سخن دروغ
to spin yarns دروغ ساختن
falsely بطور دروغ
thumper دروغ شاخدار
tarradiddle دروغ کوچک
taradiddle دروغ کوچک
lie detector دروغ سنج
swearword قسم دروغ
they suspect him of lying دروغ باومیبرند
ruise اخبار دروغ
pseudology دروغ گویی
to lie in one's throat دروغ شاخدارگفتن
it proved false دروغ بود
A pack of lies . یک مشت دروغ
to give the lie to دروغ در اوردن
fictions وهم دروغ
fiction وهم دروغ
to forge a lie دروغ بافتن
jack o' lantern دروغ نور
jactation دعوی دروغ
to invent stories دروغ ساختن
falsehoods سخن دروغ
pathometer دروغ سنج
he lied to me بمن دروغ گفت
plumper دروغ صرف سقوط
falsism سخن دروغ و بی مزه
to swore falsely سوگند دروغ خوردن
manswear سوگند دروغ خوردن
to forswear oneself سوگند دروغ خوردن
lie detector دستگاه کشف دروغ
he tipped me the traveller دروغ بمن گفت
it sounds false دروغ بنظر میرسد
false witness گواهی یاشهادت دروغ
travellers tell fine tales جهاندیده بسیارگوید دروغ
perjures قسم دروغ خوردن
perjures گواهی دروغ دادن
perjures سوگند دروغ خوردن
perjure شهادت دروغ دادن
perjure قسم دروغ خوردن
bouncer دروغ بزرگ وفاحش
bouncers دروغ بزرگ وفاحش
perjure گواهی دروغ دادن
perjure سوگند دروغ خوردن
fabulously بشکل افسانه یا دروغ
forswears سوگند دروغ خوردن
forswearing سوگند دروغ خوردن
perjures شهادت دروغ دادن
perjuring سوگند دروغ خوردن
forswear سوگند دروغ خوردن
perjuring شهادت دروغ دادن
perjuring قسم دروغ خوردن
A white lie . دروغ مصلحت آمیز
perjuring گواهی دروغ دادن
white lie <idiom> دروغ مصلحت آمیز
white lie دروغ مصلحت آمیز
pseudologer کسیکه مرتبا دروغ میگوید
pseudologist کسیکه مرتبا دروغ میگوید
one or other of you lies یکی از شما دو تن دروغ می گوید
disbelieved اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
mythomania جنون دروغ یا اغراق گویی
plumper فربه کننده دروغ محض
belied دروغ دراوردن خیانت کردن
belie دروغ دراوردن خیانت کردن
jactitation of marriage دعوی دروغ نسبت به زناشویی
it seems to me he is lying بنظرم میرسد دروغ میگوید
She is a habitual liar. روی عادت دروغ می گوید
perjury سوگند شکنی گواهی دروغ
disbelieve اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
he lied to my face توی چشم من دروغ گفت
disbelieving اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
perjured نقص عهد کرده دروغ
trump up دروغ بافتن تهمت زدن
belies دروغ دراوردن خیانت کردن
belying دروغ دراوردن خیانت کردن
disbelieves اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
forsworn سوگند دروغ یاد کرده
pseuds پیشوند بمعنی "کاذب " و " ساختگی " و "دروغ "
polygraph ماشین کپی سازی دروغ فاش کن
pseud پیشوند بمعنی "کاذب " و " ساختگی " و "دروغ "
Dont spin such yarns . Dont tell lies. دیگر صفحه نگذار ( دروغ نساز )
pseudo پیشوند بمعنی " کاذب " و "ساختگی " و " دروغ "
thumper ادم یا چیز گنده دروغ بزرگ
polygraphs ماشین کپی سازی دروغ فاش کن
now this man was lying باید دانست که این مرد دروغ میگفت
perjurer کسیکه در دادگاه مغایرباسوگند خود دروغ بگوید
perjured سوگند دروغ خورده دروغی داده شده
only death does not tell lies تنها مرگ است که دروغ نمی گوید
suborn به وسیله تطمیع به کار بد یاگواهی دروغ وادار کردن
knight of the post کسیکه معاشش ازگواهی دروغ دادن فراهم میشد
uttered گفتن
bubble گفتن
adduse گفتن
bubbles گفتن
utters گفتن
bubbled گفتن
mouthed گفتن
bubbling گفتن
rehearses گفتن
rehearsing گفتن
mouth گفتن
mouths گفتن
iteration گفتن
get out گفتن
telling-off گفتن
rehearse گفتن
tell گفتن
mouthing گفتن
rehearsed گفتن
tells گفتن
utter گفتن
saith گفتن
informing گفتن
says گفتن
to weep out گفتن
say گفتن
vituperate بد گفتن
to tell a story گفتن
let out <idiom> گفتن
let (someone) know <idiom> گفتن
to give utterance to گفتن
viyuperate بد گفتن
utterances گفتن
utterance گفتن
relates گفتن
relate گفتن
informs گفتن
inform گفتن
pshaw اه گفتن
all folls day روز دروغ وشوخی مثل روز سیزدهم نوروز
crack a joke <idiom> جوک گفتن
salute تهنیت گفتن
saluted تهنیت گفتن
confided محرمانه گفتن
confides محرمانه گفتن
ad-libbing فیالبداهه گفتن
twaddle چرند گفتن
blethering بیهوده گفتن
come clean <idiom> راست گفتن
To get someones goat To utter blasphemies . کفر گفتن
To speak the truth. حقیقت را گفتن
bullshit مزخرف گفتن
ad-libs فیالبداهه گفتن
ad-libbed فیالبداهه گفتن
confide محرمانه گفتن
screams ناگهانی گفتن
to trot out شر و ور تکراری گفتن
communes راز دل گفتن
communed راز دل گفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com