English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (38 milliseconds)
English Persian
enfilade درو عرضی کردن
Search result with all words
transect بطور عرضی برش کردن برش عرضی کردن
Other Matches
crossbars خط عرضی صلیب میله عرضی
crossbar خط عرضی صلیب میله عرضی
transverse عرضی
lateral عرضی
traverse عرضی
traverses عرضی
crossbar خط عرضی
traversing عرضی
crosser عرضی
crossbars خط عرضی
traversed عرضی
cross عرضی
crosses عرضی
crossest عرضی
lateral forces نیروهای عرضی
profiling مقطع عرضی
profiles مقطع عرضی
horizontal plane صفحه عرضی
transverse fault گسل عرضی
cross trail جاده عرضی
cross traverse تراورس عرضی
sides way نوسان عرضی
radial play بازی عرضی
transverse plane صفحه عرضی
transverse joint درز عرضی
axis خط طولی یا عرضی
lateral route جاده عرضی
latitude band نوار عرضی
athwart به طور عرضی
sag rod مهار عرضی
phenomenal عارضی عرضی
phenomenally عارضی عرضی
square ball پاس عرضی
latitude band کمربند عرضی
transversal section برش عرضی
transversal wave موج عرضی
lateral stability پایداری عرضی
transverse bracing تقویت عرضی
frame دنده عرضی
abeam جهت عرضی
accidentalism فلسفه عرضی
sagrod مهار عرضی
transverse crack ترک عرضی
accidentalism فلسفهء عرضی
transverse axis محور عرضی
timber دنده عرضی
transverse bulkhead تیغه عرضی
lateral shifts تغییرات عرضی
transverse acceleration شتاب عرضی
cross compartment دهلیز عرضی
cross fall شیب عرضی
shape of cross section نیمرخ عرضی
lateral tell سبقت عرضی
baselinesman خط نگهدار خط عرضی
northing مختصات عرضی
trimmed joist تیر عرضی
transverse valley دره عرضی
traversing fire اتش عرضی
transverse wave موج عرضی
cross beam تیر عرضی
cross head تیر عرضی
cross brace مهار عرضی
cross brace گیره عرضی
cross feed تغذیه عرضی
accident صفت عرضی
cross cut برش عرضی
deflection sweep درو عرضی
accidents صفت عرضی
crossed belt تسمه عرضی
leak coil بوبین عرضی
transection برش عرضی
cross section مقطع عرضی
cross section برش عرضی
profile مقطع عرضی
transverse section مقطع عرضی
cross section نیمرخ عرضی
transverse scale مقیاس عرضی
transverse reinforcement ارماتور عرضی
profiled مقطع عرضی
collateral ganglia عقدههای عرضی
cross linking اتصال عرضی
cross piece تیر عرضی
radial load بار عرضی
cross roll نورد عرضی
transverse stress تنش عرضی
cross hole سوراخ عرضی
cross slide کشوی لغزنده عرضی
transverse bending test ازمایش خمش عرضی
backward pass پاس عرضی یا به عقب
transverse fatigue test ازمایش خستگی عرضی
career courses دورههای عرضی نظامی
counter-brace تیر تقویت عرضی
cross-tree [رابط عرضی دکلها]
shrouds بکسلهای عرضی ناو
cross-aisle [گوشواره عرضی کلیسا]
cross tree رابط عرضی دکلها
cross wall دیوار پلهای عرضی
section of valley نیمرخ عرضی دره
transverse test specimen نمونه ازمایش عرضی
traversing حرکت عرضی یا مورب
traverses حرکت عرضی یا مورب
crossing target هدفهای متحرک عرضی
traversed حرکت عرضی یا مورب
brace تیر تقویت عرضی
northing محور عرضی نقشه
rafters تیر عرضی طاق
traverse حرکت عرضی یا مورب
transverse conductance مقدار هدایت عرضی
transverse cardan shaft محور کاردان عرضی
crossrial carriage پاگیر تیر عرضی
braced تیر تقویت عرضی
latitude band نوار عرضی زمینی
y axis محور عرضی مختصات
cross level buble حباب تراز عرضی
accidental غیر مترقبه عرضی
broadside aerial تشعشع کننده عرضی
cross section سطح مقطع عرضی
thwart نشیمنگاه عرضی قایق
cross sectional area سطح مقطع عرضی
cross barred دارای میلههای عرضی
valley cross section نیمرخ عرضی دره
cross sectional data دادههای برش عرضی
transection برش یا مقطع عرضی
cross hole nut مهره با سوراخ عرضی
swinging of flow نوسانات عرضی جریان
thwarted نشیمنگاه عرضی قایق
rafter تیر عرضی طاق
broad beam headlamp نور افکن با تشعشع عرضی
tumple گردش حول محور عرضی
terete استوانهای شکل در برش عرضی
head string خط عرضی فرضی وسط میزبیلیارد
I have nothing more to say . دیگر عرضی نیست ( ندارم )
keels ستون عرضی مرکزی ناو
keel ستون عرضی مرکزی ناو
lateral tell پیشگیری هواپیما در حرکت عرضی
cross folding test ازمایش چین خوردگی عرضی
balkline خط عرضی روی میز بیلیارد
cross trail جاده سرتاسری عرضی در منطقه
cross-gable [سه گوشی کنار شیروانی عرضی]
balk قسمت پشت خط عرضی روی میز بیلیارد
balked قسمت پشت خط عرضی روی میز بیلیارد
balkline spot نقطه مرکزی خط عرضی روی میز بیلیارد
stocked ازادکردن ماهی پرورشی در اب میله عرضی لنگر
Could I have a word with you ? عرضی داشتم (چند کلمه صحبت دارم )
balking قسمت پشت خط عرضی روی میز بیلیارد
baulking قسمت پشت خط عرضی روی میز بیلیارد
baulked قسمت پشت خط عرضی روی میز بیلیارد
balks قسمت پشت خط عرضی روی میز بیلیارد
baulks قسمت پشت خط عرضی روی میز بیلیارد
stock ازادکردن ماهی پرورشی در اب میله عرضی لنگر
frame قاب زهوار دور دنده عرضی نرده
toggles میله عرضی انتهای زنجیریابندبرای پیچاندن وکنترل ان
toggle میله عرضی انتهای زنجیریابندبرای پیچاندن وکنترل ان
phugoid oscillation نوسانهای با پریود طولانی هواپیما حول محور عرضی
fishbone mine سیستم کانال کشی یاحفاری که به صورت شاخههای موازی عرضی کنده میشود
ante-chapel [قسمتی از نیایشگاه خصوصی شبیه گوشواره عرضی کلیسا با فضار ورودی مجزا]
warping پیچاندن بالها بصورت متقارن برای بدست اوردن پایداری عرضی و قابل کنترل
pitch control کنترل دوران هواپیما حول محور عرضی در هواپیماهای عمود پروازو در سرعت نسبی کم یا صفر
byes صعود به دور بعدبه سبب نداشتن حریف گذشتن توپ از خط عرضی دروازه امتیاز بدون توپزن
bye صعود به دور بعدبه سبب نداشتن حریف گذشتن توپ از خط عرضی دروازه امتیاز بدون توپزن
cross tell پخش اخبار به طور عرضی توزیع اخبار دریک سطح فرماندهی
nose up چرخش حول محور عرضی وخارج شدن محور طولی ازوضعیت تراز بطرف اوج
orifice meter روش اندازه گیری جریان سیال با گرفتن اندازه دقیق فشار قبل و بعد از یک صفحه عرضی با یک سوراخ
compound motion حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
Dudley carpet فرش سفارشی ایرانی دادلی [مربوط به قرن هفدهم میلادی به همراه درختان شکوفه دار و زمینه گل و بته بصورت ردیف های عرضی و جلوه ای از طرح جوشقان]
Moghat مقات [نوعی واحد اندازه گیری در مشهد که مبنای آن تعداد هزار و دویست گره در یک ردیف طولی و عرضی بوده و جهت پرداخت دستمزد بافنده بکار می رود.]
canards رسانگر ایرودینامیکی که دران سطوح فرامین افقی لازم برای کنترل و تنظیم حرکت حول محور عرضی درجلوی سطوح اصلی برا قراردارند
canard رسانگر ایرودینامیکی که دران سطوح فرامین افقی لازم برای کنترل و تنظیم حرکت حول محور عرضی درجلوی سطوح اصلی برا قراردارند
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com