English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (31 milliseconds)
English Persian
finance درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financed درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
finances درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financing درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
Other Matches
financial capital سرمایه مالی
financial investment سرمایه گذاری مالی
silent partner شریکی که تهیه سرمایه بااوست
over capitalised براورد اضافی سرمایه سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه اعلام کردن
cere موم مالی کردن یا روغن مالی کردن
laying up تهیه کردن سر پل دریایی تهیه سرپل ساحلی
capitalization تبدیل به سرمایه کردن تجمع سرمایه
Dont meddle in my affairs . درکارهای من فضولی نکن
fiscal drag اثر کند کنندگی مالی هنگامیکه سیاست مالی نتواندرشد اقتصادی را حفظ نماید .
escapism خودداری ازشرکت درکارهای سیاسی فرار از واقعیات
purveyed تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purvey تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purveys تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purveying تهیه کردن سورسات تهیه کردن
ratline عملیات عبور دادن مواد وپرسنل بطور پنهانی از مرزیا داخل داخل منطقه دشمن
supply price of capital قیمت عرضه سرمایه اصطلاح کینز در رابطه باهزینه سرمایه گذاری
capital stock سهام سرمایه سهامی که به عنوان سرمایه به شرکت اورده میشود
financial statement صورت مالی گزارش مالی
capital consumption allowance کسر مصرف سرمایه مترادف با استهلاک سرمایه
liquidity trap سرمایه گذاری بسیار کم بوده و سرمایه گذاران ترجیح میدهند که دارائیهای خود رابه شکل پول نقد نگاه دارند
disinvestment سرمایه گذاری منفی سرمایه برداری
sparge گل مالی کردن
intercommand داخل قسمت داخل یکان
whitewash سفید کاری کردن ماست مالی کردن
tar down بتونه مالی کردن مسدود کردن سوراخها
To whitewash . To do a perfunctory job. To do a patch - up of work. ماست مالی کردن
roughest دست مالی کردن
anoints روغن مالی کردن
tallow پیه مالی کردن
anoint روغن مالی کردن
anointing روغن مالی کردن
embrocate روغن مالی کردن
inuct روغن مالی کردن
spiel شیره مالی کردن
rough دست مالی کردن
scrabble دست مالی کردن
scrabbles دست مالی کردن
scrabbling دست مالی کردن
felt نمد مالی کردن
scrabbled دست مالی کردن
multiplier principle اصل ضریب افزایش سرمایه نسبت بین افزایش سرمایه گذاری و بالا رفتن درامد
financiers سرمایه دار سرمایه گذار
financier سرمایه دار سرمایه گذار
To deliberately fudge the issue . To gloss it over . موضوعی را ماست مالی کردن
groping دست مالی کورمالی کردن
gropes دست مالی کورمالی کردن
groped دست مالی کورمالی کردن
grope دست مالی کورمالی کردن
anele تدهین یا روغن مالی کردن
capital gain منافع حاصل از فروش یاتعویض اقلام دارایی به قیمتی بیش از ارزش دفتری اضافه ارزش سرمایه سرمایه باز یافته
capitalism کاپیتالیزم سیستم سرمایه داری سیستم سرمایه گرایی سرمایه داری
nuclide کلیه مواد داخل هسته اتم اجزای شیمیایی داخل هسته
engage درگیر کردن وصل کردن داخل جنگ شدن
engages درگیر کردن وصل کردن داخل جنگ شدن
enters داخل کردن
ingratiates داخل کردن
incorporates داخل کردن
entered داخل کردن
ingratiated داخل کردن
ingratiate داخل کردن
immit داخل کردن
phase in داخل کردن
intromit داخل کردن
incorporate داخل کردن
enter داخل کردن
ingratiating داخل کردن
imbark داخل کردن
work in داخل کردن
to work in داخل کردن
incorporating داخل کردن
pooled ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pools ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pool ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
introduces وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduce وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduced وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introducing وارد کردن نشان دادن داخل کردن
purveying تهیه اذوقه تهیه سورسات
purveys تهیه اذوقه تهیه سورسات
purveyed تهیه اذوقه تهیه سورسات
purvey تهیه اذوقه تهیه سورسات
to breakin خودرا داخل کردن
swap in مبادله کردن به داخل
schematize بصورت برنامه دراوردن طرح یا نقشهای تهیه کردن ابتکار کردن
skeletonizer تهیه کننده استخوان بندی یا کالبد چیزی تهیه کننده رئوس مطالب
pre engage ازپیش برای خود تهیه کردن تعهد قبلی کردن
invests منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invest منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
investing منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invested منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
to pull off something [contract, job etc.] چیزی را تهیه کردن [تامین کردن] [شغلی یا قراردادی]
castellation تهیه استحکامات تدافعی سنگربندی کردن مستحکم کردن
residential investments سرمایه گذاری مسکن سرمایه گذاری به شکل خانههای مسکونی
capitalised سرمایه جمع کردن
deposit سرمایه گذاری کردن
investing سرمایه گذاری کردن
invests سرمایه گذاری کردن
invested سرمایه گذاری کردن
deposits سرمایه گذاری کردن
invest سرمایه گذاری کردن
funded سرمایه گذاری کردن
fund سرمایه گذاری کردن
capitalizing سرمایه جمع کردن
capitalized سرمایه جمع کردن
capitalize سرمایه جمع کردن
capitalises سرمایه جمع کردن
capitalizes سرمایه جمع کردن
capitalising سرمایه جمع کردن
inserting داخل کردن در میان گذاشتن
catch a crab تصادفا پارو را داخل اب کردن
insert داخل کردن در میان گذاشتن
inserts داخل کردن در میان گذاشتن
quando acciderint وقتی مدیرترکه در مقابل غرماء متوفی به دفاع در دست نبودن مالی از متوفی متوسل میشودمحکمه با صدور حکمی باعنوان بالا مقرر می دارد که هر گاه مالی از متوفی بدست اید باید به غرماء داده شود
administer تهیه کردن
procure تهیه کردن
catering تهیه کردن
provides تهیه کردن
catered تهیه کردن
cater تهیه کردن
blend تهیه کردن
blends تهیه کردن
administering تهیه کردن
supplied تهیه کردن
supply تهیه کردن
prepare تهیه کردن
afforded تهیه کردن
afford تهیه کردن
affording تهیه کردن
affords تهیه کردن
procured تهیه کردن
procures تهیه کردن
process تهیه کردن
to find in تهیه کردن
provision تهیه کردن
prepares تهیه کردن
procuring تهیه کردن
preparing تهیه کردن
processes تهیه کردن
administered تهیه کردن
caters تهیه کردن
provide تهیه کردن
administers تهیه کردن
supplying تهیه کردن
orchestrating هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
back-up کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
orchestrated هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
orchestrate هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
orchestrates هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
back up کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
usufruct از عین ونمائات مالی استفاده کردن حق عمری و رقبی داشتن
recapitalize سرمایه گذاری مجدد کردن
deeping of capital عمق پیدا کردن سرمایه
overcapitalize بیش از حد سرمایه گذاری کردن
acceleration principle یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
pressurising فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
pressurises فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
pressurizing فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
rams پر کردن توپ راندن به داخل لوله
rammed پر کردن توپ راندن به داخل لوله
ingestion قورت دادن داخل معده کردن
take in باز کردن و به داخل کشیدن طنابها
pressurize فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
pressurizes فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
ram پر کردن توپ راندن به داخل لوله
bills تهیه کردن صورتحساب
program برنامه تهیه کردن
to lay in a stock موجودی تهیه کردن
conserve کنسرو تهیه کردن
conserving کنسرو تهیه کردن
process تهیه و تولید کردن
conserves کنسرو تهیه کردن
quadruplicate در چهارنسخه تهیه کردن
conserved کنسرو تهیه کردن
processes تهیه و تولید کردن
funded تهیه وجه کردن
effigy تمثال تهیه کردن
whomp up بسرعت تهیه کردن
preparation تهیه کردن اتش
programmes برنامه تهیه کردن
gets تهیه کردن فهمیدن
getting تهیه کردن فهمیدن
effigies تمثال تهیه کردن
preparations تهیه کردن اتش
enable تهیه کردن برای
get تهیه کردن فهمیدن
programme برنامه تهیه کردن
prearrange قبلا تهیه کردن
fund تهیه وجه کردن
enabling تهیه کردن برای
triplicate در سه نسخه تهیه کردن
enables تهیه کردن برای
enabled تهیه کردن برای
bill تهیه کردن صورتحساب
extemporised فورا تهیه کردن
harnessed اشیاء تهیه کردن
extemporises فورا تهیه کردن
extemporising فورا تهیه کردن
extemporize فورا تهیه کردن
harness اشیاء تهیه کردن
extemporizing فورا تهیه کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com