Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
up to here with
<idiom>
درگیر رفتاربد کسی بودن
Other Matches
screw around
<idiom>
درگیر کاری بودن
outbreaks
درگیر
outbreak
درگیر
scramble
درگیر شدن
enmeshed
درگیر-درمخمسهافتادن
meshing
درگیر کردن
gear in
درگیر شدن
scrambled
درگیر شدن
scrambling
درگیر شدن
engages
درگیر شدن
scrambles
درگیر شدن
engage
درگیر شدن
mesh
درگیر کردن
meshes
درگیر کردن
take care of
<idiom>
با چیزی درگیر شدن
commitments
درگیر جنگ کردن
commission
درگیر رزم کردن
commitment
درگیر جنگ کردن
ducked
درگیر شدن هواپیماها
commissions
درگیر رزم کردن
ducks
درگیر شدن هواپیماها
duck
درگیر شدن هواپیماها
duckings
درگیر شدن هواپیماها
opposing forces
نیروهای درگیر نبرد
active aircraft
هواپیمای درگیر در رزم
combat , elements
عناصر درگیر در رزم
involve
درگیر کردن یا شدن
involving
درگیر کردن یا شدن
attack size
استعداد وسایل درگیر در تک
involves
درگیر کردن یا شدن
commissioning
درگیر رزم کردن
scrambled
درگیر شدن باهواپیمای دشمن
scrambling
درگیر شدن باهواپیمای دشمن
scramble
درگیر شدن باهواپیمای دشمن
scrambles
درگیر شدن باهواپیمای دشمن
to implicate somebody in something
کسی را با چیزی
[منفی]
درگیر کردن
opposing
مخالف درگیر نبرد نیروهای متخاصم
to involve somebody in something
[negative]
کسی را با چیزی
[منفی]
درگیر کردن
escape line
مسیر نجات پرسنل درگیر در عملیات پنهانی وچریکی
I didn't intend to involve you in this mess.
من نمی خواستم تو را با این گرفتاری
[دردسر]
درگیر کنم.
mix up, caution
موافب باشید هواپیماهای دشمن و خودی درگیر شدند
hands on
تعیین یک فعالیت یا اموزش که باعملکرد واقعی قطعهای ازسخت افزار درگیر است
hands-on
تعیین یک فعالیت یا اموزش که باعملکرد واقعی قطعهای ازسخت افزار درگیر است
judy
در رهگیری هوایی علامت اینست که با هواپیمای دشمن درگیر شده ام و در حال انجام ماموریت می باشم
aircraft arresting hook
مجموعه قطعاتی که برای گرفتن سرعت یا کاهش اندازه حرکت یا گشتاور هواپیما درفرود معمولی یا اضطراری باان درگیر میشوند
engages
درگیر کردن وصل کردن داخل جنگ شدن
engage
درگیر کردن وصل کردن داخل جنگ شدن
close with
اخذتماس با دشمن درگیر شدن با دشمن
combat arms
یکان رزمی یکان درگیر در رزم
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
to have short views
د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contain
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to mind
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
corresponded
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
up to it/the job
<idiom>
مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
corresponds
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
correspond
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumber
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to be in one's right mind
دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
outnumbers
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
couple
جفت شدن درگیر شدن
couples
جفت شدن درگیر شدن
coupled
جفت شدن درگیر شدن
fittest
شایسته بودن برای مناسب بودن
fits
شایسته بودن برای مناسب بودن
fit
شایسته بودن برای مناسب بودن
belonged
مال کسی بودن وابسته بودن
reasonableness
موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
lurk
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurks
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to look out
اماده بودن گوش بزنگ بودن
belong
مال کسی بودن وابسته بودن
belongs
مال کسی بودن وابسته بودن
lurking
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to be hard put to it
درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
to be in a habit
دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
To be on top of ones job .
بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
validity of the credit
معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
look out
منتظر بودن گوش به زنگ بودن
lurked
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
monitored
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
look for
منتظر بودن درجستجو بودن
disagreeing
مخالف بودن ناسازگار بودن
have
مالک بودن ناگزیر بودن
urgency
فوتی بودن اضطراری بودن
appertain
مربوط بودن متعلق بودن
having
مالک بودن ناگزیر بودن
moon
سرگردان بودن اواره بودن
agree
متفق بودن همرای بودن
disagreed
مخالف بودن ناسازگار بودن
agrees
متفق بودن همرای بودن
moons
سرگردان بودن اواره بودن
disagree
مخالف بودن ناسازگار بودن
agreeing
متفق بودن همرای بودن
inhere
جبلی بودن ماندگار بودن
conditionality
شرطی بودن مشروط بودن
includes
شامل بودن متضمن بودن
governs
نافذ بودن نافر بودن بر
consisted
شامل بودن عبارت بودن از
to stand for
نامزد بودن هواخواه بودن
governed
نافذ بودن نافر بودن بر
consists
شامل بودن عبارت بودن از
depended
مربوط بودن منوط بودن
depend
مربوط بودن منوط بودن
include
شامل بودن متضمن بودن
consist
شامل بودن عبارت بودن از
govern
نافذ بودن نافر بودن بر
discord
ناجور بودن ناسازگار بودن
want
فاقد بودن محتاج بودن
wanted
فاقد بودن محتاج بودن
disagrees
مخالف بودن ناسازگار بودن
on guard
مراقب بودن نگهبان بودن
depends
مربوط بودن منوط بودن
consisting
شامل بودن عبارت بودن از
to be due
مقرر بودن
[موعد بودن]
slouching
خمیده بودن اویخته بودن
owe
مدیون بودن مرهون بودن
slouched
خمیده بودن اویخته بودن
abut
مماس بودن مجاور بودن
pertains
مربوط بودن متعلق بودن
owed
مدیون بودن مرهون بودن
abuts
مماس بودن مجاور بودن
pertained
مربوط بودن متعلق بودن
resides
ساکن بودن مقیم بودن
stravage
سرگردان بودن بی هدف بودن
stravaig
سرگردان بودن بی هدف بودن
reside
ساکن بودن مقیم بودن
resided
ساکن بودن مقیم بودن
slouch
خمیده بودن اویخته بودن
pertain
مربوط بودن متعلق بودن
pend
معوق بودن بی تکلیف بودن
appertained
مربوط بودن متعلق بودن
appertains
مربوط بودن متعلق بودن
haze
گرفته بودن مغموم بودن
appertaining
مربوط بودن متعلق بودن
slouches
خمیده بودن اویخته بودن
precede
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
abler
لایق بودن مناسب بودن
abutted
مماس بودن مجاور بودن
precedes
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
ablest
لایق بودن مناسب بودن
owes
مدیون بودن مرهون بودن
goldie
علامت درگیر شدن سیستم کنترل پرواز خودکار و پرتاب بمب خودکار هواپیما با هدف و انتظار هواپیما برای دریافت فرمان کنترل از زمین
Being a junior clerk is a far cry from being a manager .
کارمند عادی بودن کجا و رئیس بودن کجا
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
stand
بودن واقع بودن
interdepend
بهم موکول بودن مربوط بهم بودن
profiteers
استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
profiteer
استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
To be in two minds about something . To be undecided. To waver and vacI'llate.
دو دل بودن
juddering
لق بودن
teemed
پر بودن
exists
بودن
judders
لق بودن
to be proper for
به جا بودن
teem
پر بودن
lackvt
کم بودن
wobbling
لق بودن
justness
حق بودن
existed
بودن
to bargain for
بودن
concentricity
بودن
to be
بودن
to hold water
ضد آب بودن
incompactness
ول بودن
wobbled
لق بودن
put one's cards on the table
<idiom>
رک بودن
consecutiveness
پی در پی بودن
exist
بودن
To be all adrift.
سر در گم بودن
wobble
لق بودن
to find oneself
بودن
stinks
بد بودن
intend
بر ان بودن
intending
بر ان بودن
intends
بر ان بودن
stink
بد بودن
be adequate
بس بودن
to chop and change
دو دل بودن
suffice
بس بودن
dubiosity
در شک بودن
sufficed
بس بودن
suffices
بس بودن
to be in a bad
[foul]
temper
بد خو بودن
to think ill of any one
بودن
sufficing
بس بودن
be enough
بس بودن
be sufficient
بس بودن
juddered
لق بودن
judder
لق بودن
to kick the beam
کم بودن
wobbles
لق بودن
teems
پر بودن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com