English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (36 milliseconds)
English Persian
hold دریافت کردن گرفتن توقف
holds دریافت کردن گرفتن توقف
Other Matches
obtained گرفتن یا دریافت کردن
obtain گرفتن یا دریافت کردن
obtains گرفتن یا دریافت کردن
interferes توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interfered توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interfere توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
grips نیروی گرفتن ادراک و دریافت
gripped نیروی گرفتن ادراک و دریافت
gripping نیروی گرفتن ادراک و دریافت
grip نیروی گرفتن ادراک و دریافت
acknowledges 1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است
acknowledging 1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است
acknowledge 1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است
run through <idiom> ازاول تا آخر بدون توقف کردن تمرین کردن
failures توقف کردن
to sojourn [formal] [in a place as a visitor] توقف کردن
failure توقف کردن
stayed توقف کردن
stay توقف کردن
stop dead/cold <idiom> سریع توقف کردن
stopping ایستادن توقف کردن
stopped ایستادن توقف کردن
stop ایستادن توقف کردن
stops ایستادن توقف کردن
pull up توقف کردن [اتومبیل]
receives اخذ دریافت کردن جا دادن وپنهان کردن مال مسروقه
receive اخذ دریافت کردن جا دادن وپنهان کردن مال مسروقه
lay over در نیمه راه توقف کردن
to stop [doing something] توقف کردن [از انجام کاری]
lie to درجهت باد توقف کردن
receives دریافت کردن
receive دریافت کردن
recovers دریافت کردن
recovering دریافت کردن
recieve دریافت کردن
recover دریافت کردن
pull down دریافت کردن
acquires دریافت کردن
draw دریافت کردن
draws دریافت کردن
acquire دریافت کردن
acquiring دریافت کردن
pick up <idiom> دریافت کردن
come into <idiom> دریافت کردن
DSR سیگنال از وسیلهای که آماده دریافت داده است , این سیگنال پس از دریافت سیگنال DTR رخ میدهد
ramps محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
ramp محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
overstays بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstaying بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstay بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstayed بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
pick up <idiom> سوارکردن مسافر ،دریافت کردن
cashes دریافت کردن صندوق پول
cashing دریافت کردن صندوق پول
cash دریافت کردن صندوق پول
get a fix on something <idiom> نامه الکترونی دریافت کردن
cashed دریافت کردن صندوق پول
check حافظه موقت برای داده دریافت شده پی از بررسی آن در برابر داده دریافت شده از طریق مسیر یا راه دیگر
checks حافظه موقت برای داده دریافت شده پی از بررسی آن در برابر داده دریافت شده از طریق مسیر یا راه دیگر
checked حافظه موقت برای داده دریافت شده پی از بررسی آن در برابر داده دریافت شده از طریق مسیر یا راه دیگر
kills پاک کردن فایل با توقف برنامه در حین اجرا
to pause [برای مدت کوتاهی] در انجام کاری توقف کردن
kill پاک کردن فایل با توقف برنامه در حین اجرا
hitching کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitched کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitches کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitch کامل کردن پاس به دریافت کننده
powers که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
powered که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
powering که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
power که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
stand ایست کردن توقف کردن
to make a pause مکث کردن توقف کردن
interlook dormant period زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
tight end مهاجم گوش مامور سد کردن و دریافت توپ
to i. any one into abenefice کسیرابرای دریافت درامد کلیسا معرفی کردن
go baseline حرکت کردن در امتداد خط پایانی برای دریافت پاس
jammed توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
jams توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
jam توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
induct مستقر کردن دریافت کردن
inducted مستقر کردن دریافت کردن
inducts مستقر کردن دریافت کردن
inducting مستقر کردن دریافت کردن
stand fast فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان بایست به جای خود
barnstorms مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorm مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstormed مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorming مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
cryptoperiod زمان ارسال یا دریافت رمز مدت زمان دریافت رمز
inflaming اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflame اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
seize ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seizes ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seized ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
persistence مدت زمان یک CRT یک تصویر را نمایش میدهد پس از توقف دنبال کردن مسیر اشعه تصویر روی صفحه نمایش
fogs تیره کردن مه گرفتن
circle گرفتن احاطه کردن
holds جا گرفتن تصرف کردن
engages گرفتن استخدام کردن
obtain فراهم کردن گرفتن
abalienate منتقل کردن پس گرفتن
obtains فراهم کردن گرفتن
hold جا گرفتن تصرف کردن
circled گرفتن احاطه کردن
fog تیره کردن مه گرفتن
circles گرفتن احاطه کردن
educe گرفتن استخراج کردن
circling گرفتن احاطه کردن
engage گرفتن استخدام کردن
to smell out گرفتن وپیدا کردن
embraces در بر گرفتن بغل کردن
surrendered پس گرفتن و تبدیل کردن
to fill up گرفتن تکمیل کردن
surrenders پس گرفتن و تبدیل کردن
hunt down دنبال کردن و گرفتن
bevel پخ کردن لبه گرفتن
embraced در بر گرفتن بغل کردن
strike root ریشه کردن گرفتن
surrender پس گرفتن و تبدیل کردن
obtained فراهم کردن گرفتن
embracing در بر گرفتن بغل کردن
embrace در بر گرفتن بغل کردن
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
out side دریافت کننده سرویس دریافت کننده سرویس اسکواش
passed سبقت گرفتن از خطور کردن
secure تصرف کردن گرفتن هدف
mourn ماتم گرفتن گریه کردن
mourned ماتم گرفتن گریه کردن
secures تصرف کردن گرفتن هدف
borrow وام گرفتن اقتباس کردن
borrowed وام گرفتن اقتباس کردن
to get to شروع کردن دست گرفتن
borrows وام گرفتن اقتباس کردن
occupies مشغول کردن به کار گرفتن
pass سبقت گرفتن از خطور کردن
frame چارچوب گرفتن طرح کردن
hug بغل کردن محکم گرفتن
hugged بغل کردن محکم گرفتن
to go to school to یاد گرفتن یا تقلید کردن از
overlie قرار گرفتن خفه کردن
hugging بغل کردن محکم گرفتن
conclude نتیجه گرفتن استنتاج کردن
hugs بغل کردن محکم گرفتن
jests ببازی گرفتن شوخی کردن
concludes نتیجه گرفتن استنتاج کردن
resigns کناره گرفتن تفویض کردن
mourns ماتم گرفتن گریه کردن
occupy مشغول کردن به کار گرفتن
run down <idiom> انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
occupying مشغول کردن به کار گرفتن
gathered نتیجه گرفتن استباط کردن
gather نتیجه گرفتن استباط کردن
resign کناره گرفتن تفویض کردن
jest ببازی گرفتن شوخی کردن
rises ترقی کردن سرچشمه گرفتن
bathed ابتنی کردن حمام گرفتن
to release for a ransom با گرفتن فدیه ازاد کردن
follow through گرفتن زه پس از رها کردن تیر
wail ناله کردن ماتم گرفتن
to set a اندازه گرفتن باطل کردن
to split the difference میانه را گرفتن مصالحه کردن
embeds دور گرفتن جاسازی کردن
finest جریمه گرفتن از صاف کردن
employ مشغول کردن بکار گرفتن
employed مشغول کردن بکار گرفتن
employing مشغول کردن بکار گرفتن
employs مشغول کردن بکار گرفتن
stack up جمع کردن اندازه گرفتن
bath ابتنی کردن حمام گرفتن
take on گرفتن کارگر هیاهو کردن
wailed ناله کردن ماتم گرفتن
to run over مرور کردن زیر گرفتن
ingurgitate فرا گرفتن زیاد پر کردن
fined جریمه گرفتن از صاف کردن
rise ترقی کردن سرچشمه گرفتن
wails ناله کردن ماتم گرفتن
fine جریمه گرفتن از صاف کردن
wailing ناله کردن ماتم گرفتن
embed دور گرفتن جاسازی کردن
passes سبقت گرفتن از خطور کردن
To take an invevtory. صورت برداری کردن ( موجودی گرفتن )
overestimates غلو کردن دست بالا گرفتن
boot خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
get حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
slurs مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
overestimated غلو کردن دست بالا گرفتن
takle به قلاب اویزان کردن با چنگک گرفتن
overestimating غلو کردن دست بالا گرفتن
slur مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
early weaning از شیر گرفتن زودرس شیرسوز کردن
overestimate غلو کردن دست بالا گرفتن
titrate عیارچیزی را معین کردن عیار گرفتن
fussing ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fusses ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fuss ایراد گرفتن خرده گیری کردن
to mediate a result وسیله گرفتن نتیجهای فراهم کردن
track down a person رد پای کسی را گرفتن و او رادستگیر کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com