English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 37 (3 milliseconds)
English Persian
slew دریاچه
loch دریاچه
lochs دریاچه
pond دریاچه
ponds دریاچه
lake دریاچه
lakes دریاچه
lagune دریاچه
water reservoir دریاچه
Other Matches
salina دریاچه نمک
lough دریاچه استخر
lin دریاچه کوچک
limnology دریاچه شناسی
salt lake دریاچه شور
tarn دریاچه کوهستانی
the transit of a lake عبورازیک دریاچه
laky دریاچه دار
bottom ice یخ کف دریاچه یا رودخانه
laker ماهی دریاچه
lakelet دریاچه کوچک
artificial lake دریاچه مصنوعی
linn دریاچه کوچک
laker کشتی دریاچه پیما
trinidad lake asphalt قیر دریاچه ترینیداد
crannog جزیره کوچک میان دریاچه
laguna دریاچه جای کم عمق دریا
tarn دریاچه عمیق وکوچک کوهستانی
lacustrine animals دورهای که روی دریاچه هاخانه می ساختند
ice mining انفجار یخ رودخانه یا دریاچه ها به وسیله مین
icekhana اتومبیل رانی روی سطح یخ بسته دریاچه
holm جزیره کوچکی میان رودخانه با دریاچه ویانزدیک خشکی
beach balls توپ بزرگ و رنگارنگ برای بازی در کنارهی دریا و دریاچه و یا استخر
beach ball توپ بزرگ و رنگارنگ برای بازی در کنارهی دریا و دریاچه و یا استخر
atole جزیره یا جزایر مرجانی که اطراف دریاچه را مثل کمربندی احاطه کرده باشد
water sky لکههای دریاچهای شکل درداخل ابرها شکل انعکاس تصویر دریاچه ها روی ابر
affluent رودخانه ای که به داخل رودخانه بزرگتر یا دریاچه بریزد.
Brontide نوعی صدا [صدایی خفه شده و آرام که در برخی از مناطق زلزله خیز، به خصوص در امتداد سواحل و روی دریاچه ها شنیده میشود و تصور میرود که به دلیل لرزشهای ضعیف زمین باشد.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com