English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
English Persian
seaborne دریا برد
Search result with all words
shelf سراشیب عمق دریا
shelf سراشیب ساحل دریا
seafarer دریا نورد
seafarers دریا نورد
passage دریا کرایه
passages دریا کرایه
high water مد دریا
high water دریا درحال مد
high water حداکثر ارتفاع اب مد دریا
low water پس رفت اب دریا
sea level سطح دریا
low tide حداکثر جذر دریا
seashore ساحل دریا
seashores ساحل دریا
sea breeze نسیم دریا
sea breezes نسیم دریا
seascape منظره هوایی دریا
seascape دورنمای دریا
seascapes منظره هوایی دریا
seascapes دورنمای دریا
seaboard کرانه دریا
seaboards کرانه دریا
sou'wester کلاه مخصوص مواقع توفانی دریا
water borne حمل شده از راه دریا
water-borne حمل شده از راه دریا
sea دریا
seas دریا
seafront اسکله کنار دریا
seafronts اسکله کنار دریا
ground کف دریا
beachcomber موج خروشان دریا واقیانوس
beachcombers موج خروشان دریا واقیانوس
jetsam کالاهای به دریا ریخته شده
jetsam کالایی که برای سبک کردن کشتی به دریا می ریزند
high tide حد اعلای مد دریا اوج
high tide حداکثر مد دریا
high tide مد دریا
high tides حد اعلای مد دریا اوج
high tides حداکثر مد دریا
high tides مد دریا
stick یک گروه چترباز که از یک دریا یک قسمت هواپیما به بیرون می پرند
awash سرگردان بر روی امواج دریا
dikes دیواری که برای جلوگیری از اب دریا می سازند
dyke دیواری که برای جلوگیری از اب دریا می سازند
dykes دیواری که برای جلوگیری از اب دریا می سازند
watershed منطقهای که اب دریا یا رودخانه را پخش وتقسیم میکند
watersheds منطقهای که اب دریا یا رودخانه را پخش وتقسیم میکند
anchor ایستادن در دریا مهاری
anchoring ایستادن در دریا مهاری
anchors ایستادن در دریا مهاری
channel دریا
channeled دریا
channeling دریا
channelled دریا
channels دریا
seaside دریا کنار
seastrand دریا کنار
seaport بندرساحلی دریا
seaport دریا بندر
seaports بندرساحلی دریا
seaports دریا بندر
mare تاریکی دریا
mares تاریکی دریا
ultramarine واقع در انسوی دریا
range حدودجذر و مد دریا
ranged حدودجذر و مد دریا
ranges حدودجذر و مد دریا
bridgehead پایگاه درکنار دریا
bridgeheads پایگاه درکنار دریا
shoal نقاط کم عمق دریا
shoals نقاط کم عمق دریا
waterside کنار دریا
shore کنار دریا
shore ساحل دریا
shores کنار دریا
shores ساحل دریا
inshore نزدیک دریا کنار
stand دوره سکون اب دریا
stand سطح معمولی اب دریا
mere دریا
merest دریا
sail کشتیرانی کردن بادبان برافراشتن بادبان حرکت در روی جاده یا دریا
sailed کشتیرانی کردن بادبان برافراشتن بادبان حرکت در روی جاده یا دریا
sailings کشتیرانی کردن بادبان برافراشتن بادبان حرکت در روی جاده یا دریا
halcyon مرغ افسانهای که دریا راارام میکند
main دریا
flood رو د دریا
flooded رو د دریا
floods رو د دریا
scour جوش زدن اب دریا
scoured جوش زدن اب دریا
scours جوش زدن اب دریا
sea going باب دریا
sea-going باب دریا
surge حرکات افقی اب دریا
surged حرکات افقی اب دریا
surges حرکات افقی اب دریا
altitude بلندی از سطح دریا
altitude ارتفاع از سطح دریا
altitudes بلندی از سطح دریا
Other Matches
continental shelf مقداری از خاک زیر اب دریا که از حاشیه ابهای ساحلی یک کشورشروع و به خطی که از ان اولین شیب تند قعر دریا اغاز میشود و ارتفاع ان باید بایداز سطح دریا 002 متر باشدختم میشود
neap tide کشندکمینه اب دریا حداقل جذر ومد نهایی اب دریا
isovelocity نقاط هم سرعت اب دریا خطوط متحدالسرعت اب دریا
mean sea level سطح متوسط ابهای دریا تراز میانگین ابهای دریا
holding anchorage لنگر موقت در روی دریا یابندرگاه توقف موقت در روی دریا
mean sea level ارتفاع متوسط از سطح دریا ارتفاع متوسط اب دریا
acajou دریا
sepiolite کف دریا
the wave دریا
sea bed کف دریا
benthos ته دریا
saltwater اب دریا
overboard در دریا
d.j.'s locker ته دریا
sea froth کف دریا
bree دریا
at sea در دریا
asea به دریا
waterscape اب دریا
asea در دریا
cuttle bone کف دریا
cuttlebone کف دریا
sea foam کف دریا
the deep دریا
the blue دریا
meerschaum کف دریا
holm دریا
on the sea دریا
beach foam کف آب دریا
spume کف آب دریا
sea foam کف آب دریا
ocean foam کف آب دریا
meerscham کف دریا
seabed کف دریا
high water line خط مد دریا
lough اب دریا
strands کنار دریا
sea water damage خسارت اب دریا
seasickness دریا زدگی
strand کنار دریا
seacoast ساحل دریا
sailors دریا نورد
coast کنار دریا
coasts کنار دریا
seacoast دریا کنار
seacraft دریا نوردی
seagoing دریا نورد
seagoing دریا پیما
foreshore کنار دریا
shipman دریا نورد
seagoer دریا نورد
voyage سفر دریا
voyages سفر دریا
outbound رهسپار دریا
seapuss گرداب دریا
seagirt محاط دریا
seaward بسوی دریا
seafolk دریا نوردان
seaway دریا راه
seaworthy اماده دریا
anchor ice یخهای کف دریا
sea born زاده دریا
sea bed بستر دریا
sea anchor لنگر دریا
sailer دریا نورد
poseidon خدای دریا
pelagic ساکن دریا
heave of the sea زورخیزاب دریا
oversea انطرف دریا
out bound رهسپار دریا
holding ground گیرایی کف دریا
on shore winds دریا باد
ocean bound رهشپار دریا
naval aviation هوا دریا
marooner دریا زن غارتگر
marine transgression پیشروی دریا
man overboard ادم به دریا
maldemer ناخوشی دریا
sea coast کرانه دریا
davy jones جنی دریا
sea state وضعیت دریا
sea state حالت دریا
sea sickness دریا گرفتگی
bay salt نمک دریا
sea shore کرانه دریا
bottom bounce انعکاس از کف دریا
sea purse گرداب دریا
by sea ازراه دریا
by water از راه دریا
chlorinity غلظت اب دریا
sea girt دریا بست
sea board کناره دریا
dead in the water متوقف در دریا
sea duty خدمت دریا
datum level سطح اب دریا
sea cock شیر دریا
sea coast ساحل دریا
mal de mer ناخوشی دریا
sailor دریا نورد
cog in the machine <idiom> قطرهای از دریا
seahorses اسب دریا
surface-to-air دریا به هوا
deep-sea ژرف دریا
adventure دل به دریا زدن
risk دل به دریا زدن
seahorse اسب دریا
two star دریا دار
foreshores کنار دریا
transmarine فرا دریا
seabed بستر دریا
sand شن کرانه دریا
the waves of the sea خیزابهای دریا
thalassophobia دریا هراسی
sands شن کرانه دریا
upcountry دور از دریا
briny مثل اب دریا
seabirds مرغ دریا
seabird مرغ دریا
the waves of the sea امواج دریا
waterscape منظره اب دریا
the sea was lulled دریا ساکت شد
shipper دریا نورد
the lid of a kettle دریا سر کتلی
ocean bound عازم دریا یااقیانوس
oceanward سوی اقیانوس یا دریا
pelagian دریانشین ساکن دریا
seamanlike مثل دریا نورد
seaworn فرسوده در اثر دریا
lower water datum معدل پس رفت اب دریا
set sail رهسپار دریا شدن
spindrift موج لبریز دریا
sechi disc شفافیت سنج اب دریا
mean high water neaps متوسط ارتفاع اب دریا
seaward اطراف دریا روبدریا
seaworthiness محکم برای دریا
seaworthiness قابل سفر دریا
mean sea level سطح متوسط دریا
mean sea level میانگین سطح دریا
seaworn ساییده بواسطه دریا
lipper تلاطم روی دریا
holiday by the seaside [British] تعطیلات در کنار دریا
seagoing قابل رفتن به دریا
tide race جذر و مد سریع اب دریا
thalassic مربوط به دریا یاخلیج
tide waiter مامورگمرک درلب دریا
tidewaiter مامور گمرک لب دریا
to put to sea رهسپار دریا شدن
seebreeze باد از دریا به ساحل
seagirt محصور بوسیله دریا
sea island terminal بارانداز داخل دریا
The sea is surging . دریا موج می زند
To take a chance . To risk it. دل رابه دریا زدن
waterside workmen کارگران کنار دریا
sea echelon بخش روی دریا
little frog in a big pond <idiom> قطرهای درمقابل دریا
sea dike دیوار کنار اب دریا
holiday at the seaside [British] تعطیلات در کنار دریا
the roll of the sea غلت یا موج اب دریا
holiday by the seaside [British] مسافرت کنار دریا
sea piece نقاشی منظره دریا
holiday at the seaside [British] مسافرت کنار دریا
He'll take the chance. او [مرد] دل را به دریا می زند.
sea buoy بویه طرف دریا
groundswell طغیان شدید دریا
battle position محل ناو در دریا
spit پیشرفت خشکی در دریا
datum plane سطح مبنای اب دریا
altitudes ارتفاع از سطح دریا
ebb current عقب نشینی اب دریا
fathometer عمق سنج اب دریا
spits پیشرفت خشکی در دریا
bottom sweep مین روبی از کف دریا
outstand عازم دریا شدن
dredging کشیدن لنگر به کف دریا
altitude datum ارتفاع از سطح دریا
jettison به دریا ریزی محموله
ground torpedo اژدرپیوسته بته دریا
land lubber ادم دریا ندیده
jettisoned به دریا ریزی محموله
jettisoning به دریا ریزی محموله
jettisons به دریا ریزی محموله
bankside کناره دریا ورودخانه
isothermal layer سطوح هم حرارت اب دریا
landlubber ادم دریا ندیده
landlubbers ادم دریا ندیده
icebink پرتگاه یخ درسواحل دریا
isothermal نقاط هم حرارت اب دریا
uplands زمین مرتفع دور از دریا
foreshores لبه جلوی ساحل دریا
foreshore لبه جلوی ساحل دریا
atoll صخرههای مدور داخل دریا
sound velocity سرعت حرکت صوت در اب دریا
surf forecasting پیش بینی موج دریا
an off shore wind بادی که از سوی دریا بوزد
atolls صخرههای مدور داخل دریا
upland زمین مرتفع دور از دریا
sea foam کف دریا [کف حاصل از برخورد امواج آب]
ocean foam کف دریا [کف حاصل از برخورد امواج آب]
beach foam کف دریا [کف حاصل از برخورد امواج آب]
tide rips گرداب جذر و مدی دریا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com