Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
the sea was lulled
دریا ساکت شد
Other Matches
continental shelf
مقداری از خاک زیر اب دریا که از حاشیه ابهای ساحلی یک کشورشروع و به خطی که از ان اولین شیب تند قعر دریا اغاز میشود و ارتفاع ان باید بایداز سطح دریا 002 متر باشدختم میشود
neap tide
کشندکمینه اب دریا حداقل جذر ومد نهایی اب دریا
isovelocity
نقاط هم سرعت اب دریا خطوط متحدالسرعت اب دریا
mean sea level
سطح متوسط ابهای دریا تراز میانگین ابهای دریا
holding anchorage
لنگر موقت در روی دریا یابندرگاه توقف موقت در روی دریا
tace
ساکت
lown
ساکت
quieter
ساکت تر
dormant
ساکت
whist
ساکت
serene
ساکت
soundless
ساکت
sockets
ساکت
shush
ساکت
sh
ساکت
acquiescent
ساکت
cut it out
<idiom>
ساکت شو
at pause
ساکت
tacet
ساکت
conciliate
ساکت کردن
stills
خاموش ساکت
Quiet!silence!
خاموش ( ساکت ) !
to put down
ساکت کردن
tacet
ساکت باش
stillest
خاموش ساکت
still
خاموش ساکت
tace
ساکت باش
quietened
ساکت کردن
quietens
ساکت کردن
shush
ساکت کردن
whish
ساکت باش
mums
ساکت بودن
silent
ساکت بیصدا
quieten
ساکت کردن
mum
ساکت بودن
stiller
خاموش ساکت
quietening
ساکت کردن
talk down
ساکت کردن
conciliated
ساکت کردن
silencing
ساکت کردن
keep still
ساکت باش
lull
ساکت شدن
lulled
ساکت شدن
lulling
ساکت شدن
lulls
ساکت شدن
hush
ساکت ارام
he stood still
ساکت ایستاد
h!
ساکت باش
dead spot
منطقه ساکت
assuasive
ساکت کننده
silences
ساکت کردن
silenced
ساکت کردن
conciliates
ساکت کردن
conciliating
ساکت کردن
calm
ساکت ساکن
calmed
ساکت ساکن
calmer
ساکت ساکن
calmest
ساکت ساکن
calms
ساکت ساکن
whist
ساکت کردن
input socket
ساکت ورودی
mutely
بطور ساکت
silence
ساکت کردن
Keep your trap shut!
ساکت باش !
Silence!
<idiom>
ساکت باش!
to lie dormant
ساکت بودن
Dry up!
ساکت باش!
Be quiet!Hold your tongue!
<idiom>
ساکت باش!
Hush up!
<idiom>
ساکت باش!
Hush!
<idiom>
ساکت باش!
Keep quiet!
<idiom>
ساکت باش!
Stop talking!
<idiom>
ساکت باش!
calming
ساکت ساکن
keep quiet
<idiom>
ساکت ماندن
imperturbable
خونسرد ساکت
quiet
ساکت کردن
quietest
ساکت کردن
pipe down !
<idiom>
ساکت باش!
Shush!
<idiom>
ساکت باش!
to hush up
ساکت نگاه داشتن
silencers
فرونشاننده ساکت کننده
unsettled
ساکت نشده فروننشسته
silencer
فرونشاننده ساکت کننده
mome
ادم ساکت وگیج
appeases
ساکت کردن تسکین دادن
Do you have anything quieter?
آیا چیزی ساکت تر دارید؟
appeasing
ساکت کردن تسکین دادن
It must be quiet.
باید ساکت و آرام باشد.
appeased
ساکت کردن تسکین دادن
appease
ساکت کردن تسکین دادن
stills
ساکت کردن خاموش شدن
stillest
ساکت کردن خاموش شدن
stanch
خاموش کردن ساکت شدن
still
ساکت کردن خاموش شدن
stiller
ساکت کردن خاموش شدن
save one's breath
<idiom>
به صرفت است که ساکت باشی
pipe down
راحت باش دادن ساکت شدن
Be quiet so as not to wake the others.
ساکت باشید تا دیگران را بیدار نکنید.
to hold one's tongue
ساکت ماندن زبان خودرانگاه داشتن
Be quiet, will you!
ساکت باش!
[صدایت خیلی بلند است]
I'm sick of that jike, cut it out, can't you?
حالم از این جوک به هم می خورد، ساکت شو. نمیتونی؟
hold one's tongue
<idiom>
جلوی زبان خود را گرفتن،ساکت ماندن
mean sea level
ارتفاع متوسط از سطح دریا ارتفاع متوسط اب دریا
bree
دریا
sea bed
کف دریا
meerschaum
کف دریا
saltwater
اب دریا
cuttle bone
کف دریا
sea
دریا
beach foam
کف آب دریا
high water
مد دریا
holm
دریا
seabed
کف دریا
spume
کف آب دریا
cuttlebone
کف دریا
on the sea
دریا
acajou
دریا
asea
در دریا
asea
به دریا
sea foam
کف آب دریا
ocean foam
کف آب دریا
overboard
در دریا
at sea
در دریا
d.j.'s locker
ته دریا
sepiolite
کف دریا
sea froth
کف دریا
sea foam
کف دریا
benthos
ته دریا
meerscham
کف دریا
lough
اب دریا
seas
دریا
the deep
دریا
channel
دریا
high tide
مد دریا
waterscape
اب دریا
ground
کف دریا
flood
رو د دریا
merest
دریا
mere
دریا
the wave
دریا
the blue
دریا
high water line
خط مد دریا
flooded
رو د دریا
floods
رو د دریا
main
دریا
channels
دریا
channelled
دریا
channeling
دریا
channeled
دریا
high tides
مد دریا
the waves of the sea
خیزابهای دریا
the waves of the sea
امواج دریا
seahorse
اسب دریا
naval aviation
هوا دریا
the lid of a kettle
دریا سر کتلی
upcountry
دور از دریا
mal de mer
ناخوشی دریا
adventure
دل به دریا زدن
deep-sea
ژرف دریا
seabird
مرغ دریا
dead in the water
متوقف در دریا
seabirds
مرغ دریا
seahorses
اسب دریا
surface-to-air
دریا به هوا
chlorinity
غلظت اب دریا
cog in the machine
<idiom>
قطرهای از دریا
waterscape
منظره اب دریا
datum level
سطح اب دریا
holding ground
گیرایی کف دریا
risk
دل به دریا زدن
seaports
بندرساحلی دریا
heave of the sea
زورخیزاب دریا
transmarine
فرا دریا
sea water damage
خسارت اب دریا
two star
دریا دار
davy jones
جنی دریا
by water
از راه دریا
maldemer
ناخوشی دریا
seacoast
دریا کنار
seafolk
دریا نوردان
sea cock
شیر دریا
sea coast
ساحل دریا
sea coast
کرانه دریا
seagirt
محاط دریا
sea born
زاده دریا
sea board
کناره دریا
sea bed
بستر دریا
sea duty
خدمت دریا
sea girt
دریا بست
seacoast
ساحل دریا
seaborne
دریا برد
seacraft
دریا نوردی
sea state
وضعیت دریا
sea state
حالت دریا
sea sickness
دریا گرفتگی
sea shore
کرانه دریا
sea purse
گرداب دریا
seagoer
دریا نورد
shipman
دریا نورد
seagoing
دریا پیما
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com