English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English Persian
hold at disposal در اختیار دیگری نگهداری کردن
Other Matches
vicarious authority اختیار از طرف دیگری نمایندگی
subrogate بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن
recode کد کردن برنامهای که برای سیستم دیگری کد شده باشد , به طوری که دیگری هم کار کند
to pass one's word for another از طرف دیگری قول دادن ضمانت دیگری را کردن
piracy چاپ کردن تالیف دیگری بدون اجازه تقلید غیر قانونی اثر دیگری privateer
Ardabil carpet فرش شیخ صفی و یا فرش اردبیل که یکی در موزه ویکتوریا و آلبرت و دیگری در موزه هنر لس آنجلس نگهداری می شوند
corrective maintenance نگهداری همراه با تعمیروسیله نگهداری تعمیراتی ورفع عیب
weapons free جنگ افزار اتش به اختیار فرمان اتش به اختیار درپدافند هوایی
fix on اختیار کردن
to make one's option اختیار کردن
run the show اختیار داری کردن
to rule the roast اختیار داری کردن
maintenance تعمیر و نگهداری نگهداری وسایل
authorizing اختیار دادن تصویب کردن
to run the show در کاری اختیار داری کردن
authorizes اختیار دادن تصویب کردن
authorize اختیار دادن تصویب کردن
authorising اختیار دادن تصویب کردن
authorises اختیار دادن تصویب کردن
conserving نگهداری کردن
tend نگهداری کردن از
maintrain نگهداری کردن
safeguarding نگهداری کردن
upkeep نگهداری کردن
conserve نگهداری کردن
conserved نگهداری کردن
keeps نگهداری کردن
keep نگهداری کردن
tended نگهداری کردن از
to take keep نگهداری کردن
support نگهداری کردن
conserves نگهداری کردن
safeguard نگهداری کردن
safeguarded نگهداری کردن
maintain نگهداری کردن
tending نگهداری کردن از
to maintain a road نگهداری کردن
to maintain one's family نگهداری کردن
maintain نگهداری کردن
manage نگهداری کردن
tends نگهداری کردن از
safeguards نگهداری کردن
maintains نگهداری کردن
maintained نگهداری کردن
letter نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
letters نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
bestride نگهداری ودفاع کردن از
support تایید کردن نگهداری
mewing دراصطبل نگهداری کردن
to bear up نا امیدنشدن نگهداری کردن
mewed دراصطبل نگهداری کردن
power of reservation حق نگهداری وذخیره کردن
mew دراصطبل نگهداری کردن
to delegate one's powers to somebody اقتدار و اختیار خود را به کسی محول کردن [اصطلاح رسمی]
patronises نگهداری کردن مشتری شدن
carry over <idiom> برای بعد نگهداری کردن
patronised نگهداری کردن مشتری شدن
patronizes نگهداری کردن مشتری شدن
patronized نگهداری کردن مشتری شدن
patronize نگهداری کردن مشتری شدن
to have custody of نگهداری یا امانت داری کردن از
to safeguard [against] نگهداری کردن [علیه] [در برابر]
keep in trust به عنوان امانت نگهداری کردن چیزی
lay up <idiom> ذخیره کردن ،نگهداری برای آینده
cryptocustodian مسئول نگهداری یا کار کردن یا انهدام وسایل رمز
personate خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
wards نگهداری کردن توجه کردن
minds نگهداری کردن رسیدگی کردن به
ward نگهداری کردن توجه کردن
minding نگهداری کردن رسیدگی کردن به
mind نگهداری کردن رسیدگی کردن به
protect نیکداشت کردن نگهداری کردن
protects نیکداشت کردن نگهداری کردن
protecting نیکداشت کردن نگهداری کردن
personify رل دیگری بازی کردن
subtraction کم کردن یک عدد از دیگری
personifies رل دیگری بازی کردن
personifying رل دیگری بازی کردن
personified رل دیگری بازی کردن
transubstantiate بجسم دیگری تبدیل کردن
rephrase به طرز دیگری بیان کردن
rephrased به طرز دیگری بیان کردن
reword باواژههای دیگری بیان کردن
impersonation نقش دیگری رابازی کردن
rephrases به طرز دیگری بیان کردن
to t. بحقوق دیگری تجاوز کردن
to transubstantiate به جسم دیگری تبدیل کردن
interrupts حرف دیگری را قطع کردن
rephrasing به طرز دیگری بیان کردن
interrupting حرف دیگری را قطع کردن
interrupt حرف دیگری را قطع کردن
passing off به اسم دیگری معامله کردن
to turn round برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
to exchange something [for something] مبادله کردن [چیزی را با چیز دیگری]
to exchange something [for something] معاوضه کردن [چیزی را با چیز دیگری]
converted معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
to play off از سر خود وا کردن و بجان دیگری انداختن
convert معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converting معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converts معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
empower صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowers صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowered صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowering صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
streaming tape drive دستگاهی که یک کارتریج نوارپیوسته را نگهداری کردن واساسا" به عنوان پشتیبان گردانندههای دیسک سخت بکار می رود
pirates از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
to shift off responsibility مسئولیت را ازخودسلب کردن وبدوش دیگری گذاردن
shunted ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
pirating از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
pirated از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
shunt ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
personation خود را به جای دیگری معرفی کردن یا جا زدن
shunts ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
pirate از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
to provide interpretation [for somebody] [from/into a language] ترجمه شفاهی کردن [برای کسی] [از یک زبان به دیگری]
to interpret [for somebody] [from/into a language] ترجمه شفاهی کردن [برای کسی] [از یک زبان به دیگری]
to act as interpreter [for somebody] [from/into a language] ترجمه شفاهی کردن [برای کسی] [از یک زبان به دیگری]
post وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
emulates کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
reproduced کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
reproduce کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
reproducing کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
transcribing کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
transcribes کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
emulating کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
reproduces کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
transcribed کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
posted وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
emulate کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
cannibalizes پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
media کپی کردن داده از یک بایت رسانه ذخیره سازی به دیگری
posts وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
stiffening اهار یا چیز دیگری که برای سفت کردن چیزها بکارمیبرند
post- وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
cannibalizing پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalized پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalize پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalising پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
transcribe کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
to second somebody ماموریت کسی را به جای دیگری منتقل کردن [اصطلاح رسمی]
emulated کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
cannibalised پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalises پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
to p off an awkward situation حواس خود را از کیفیت بدی منحرف و به چیز دیگری متوجه کردن
deflector صفحه تیغه یا وسیله دیگری برای منحرف کردن یک جریان یا حرکت
to jump-start someone's car کمک برای روشن کردن [خودروی کسی را با باتری مستقلی یا ماشین دیگری]
chains روش وصل کردن یک وسیله با یک کابل که داده را از یک ماشین به دیگری منتقل میکند.
chain روش وصل کردن یک وسیله با یک کابل که داده را از یک ماشین به دیگری منتقل میکند.
countersignature امضای پس ازامضای دیگری تصدیق امضای دیگری
licenses اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licences اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licence اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
label 1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
labeling 1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
labelled 1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
labels 1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
replication 1-قطعه یدکی درسیستم درصورت بروزخطا یا خرابی . 2-کپی کردن دکورد یا داده درمحل دیگری
wills اختیار
willed اختیار
control اختیار
controlling اختیار
mandate اختیار
mandated اختیار
mandates اختیار
tests اختیار
mandating اختیار
freedom of the will اختیار
incoercible بی اختیار
clearance اختیار
unconscious بی اختیار
controls اختیار
will اختیار
warranted اختیار
options اختیار
warrant اختیار
warranting اختیار
option اختیار
test اختیار
warrants اختیار
tested اختیار
involuntarily بی اختیار
spontaneous بی اختیار
involuntary بی اختیار
vetoed حق و اختیار
authorization اختیار
authorisations اختیار
veto حق و اختیار
spontaneous generation بی اختیار
voluntariness اختیار
vetoes حق و اختیار
at the d. of به اختیار
free will اختیار
liberty اختیار
liberties اختیار
attribution اختیار
credential اختیار
unconsciously بی اختیار
authority اختیار
vetoing حق و اختیار
warrant of attorney اختیار نامه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com