English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
out argue در استدلال عقب گذاشتن یاشکست دادن
Other Matches
streaks یک دوره پیروزی یاشکست انجام حرکات عالی
streaked یک دوره پیروزی یاشکست انجام حرکات عالی
streak یک دوره پیروزی یاشکست انجام حرکات عالی
streaking یک دوره پیروزی یاشکست انجام حرکات عالی
attaches نسبت دادن گذاشتن
throw in <idiom> اضافه دادن یا گذاشتن
attach نسبت دادن گذاشتن
attaching نسبت دادن گذاشتن
shunted تغییرجهت دادن کنار گذاشتن
pawned گرو گذاشتن رهن دادن
exposing درمعرض گذاشتن نمایش دادن
pawns گرو گذاشتن رهن دادن
exposes درمعرض گذاشتن نمایش دادن
pawning گرو گذاشتن رهن دادن
shunts تغییرجهت دادن کنار گذاشتن
pawn گرو گذاشتن رهن دادن
expose درمعرض گذاشتن نمایش دادن
shunt تغییرجهت دادن کنار گذاشتن
impact اثر گذاشتن یا اهمیت دادن به چیزی
impacts اثر گذاشتن یا اهمیت دادن به چیزی
affect لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affects لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
superinduce تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
to differentiate something from something فرق گذاشتن [تشخیص دادن] بین یک چیز و چیز دیگری
to distinguish between something and something فرق گذاشتن [تشخیص دادن] بین یک چیز و چیز دیگری
lay off <idiom> به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
to differentiate something from something فرق گذاشتن [تشخیص دادن] یک چیز از چیز دیگری
expose to rays در معرض اشعه قرار دادن در معرض نور گذاشتن
to put on the stage بمعرض نمایش گذاشتن نمایش دادن
lid کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into <idiom> اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lids کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
argument استدلال
logic استدلال
inferring one thing from another استدلال
argumentum استدلال
reasoning استدلال
ratiocination استدلال
arguments استدلال
argumentation استدلال
impawn رهن گذاشتن به رهن دادن
argued استدلال کردن
arguing استدلال کردن
affective reasoning استدلال عاطفی
argues استدلال کردن
argue استدلال کردن
reasons استدلال کردن
reason استدلال کردن
discursively ازروی استدلال
idolism استدلال غلط
idoliom استدلال غلط
paralogism استدلال غلط
analogical reasoning استدلال سنجشی
analogical reasoning استدلال قیاسی
inductive reasoning استدلال استقرایی
logical reasoning استدلال منطقی
proponents استدلال کننده
proponent استدلال کننده
circular reasoning استدلال دوری
syllogistic reasoning استدلال قیاسی
ratiocinate استدلال کردن
ratiocinator استدلال کننده
thought استدلال تفکر
adducible قابل استدلال
acatalepsia استدلال پریشی
paralogia استدلال پریشی
thoughts استدلال تفکر
deductive reasoning استدلال قیاسی
reasoning test ازمون استدلال
reasoning ability توانایی استدلال
reasoner استدلال کننده
devil's advocate <idiom> [ارائه استدلال مخالف]
objection مخالفت استدلال مخالف
parity of reasoning قیاس یا شباهت استدلال
objections مخالفت استدلال مخالف
theorises استدلال نظری کردن
dunces استدلال کننده موشکاف
theorised استدلال نظری کردن
theorizes استدلال نظری کردن
theorizing استدلال نظری کردن
a priori استدلال پیش سوی
theorist طرفدار استدلال نظری
notionalist هواخواه استدلال نظری
theorize استدلال نظری کردن
analogist قیاس و استدلال کننده
dunce استدلال کننده موشکاف
theorising استدلال نظری کردن
theorists طرفدار استدلال نظری
theorized استدلال نظری کردن
proves استدلال کردن به اثبات رسانیدن
arguing دلیل اوردن استدلال کردن
argued دلیل اوردن استدلال کردن
prove استدلال کردن به اثبات رسانیدن
argue دلیل اوردن استدلال کردن
casuistry استدلال غلط وغیر منطقی
argues دلیل اوردن استدلال کردن
proved استدلال کردن به اثبات رسانیدن
to argue the case for [against] something بطرفداری از [برضد ] موضوعی استدلال کردن
refutation اثبات اشتباه کسی ازراه استدلال
to argue for [against] something بطرفداری از [برضد ] موضوعی استدلال کردن
fallacies دلیل سفسطه امیز استدلال غلط
to theorise [about something] [British E] استدلال نظری کردن [در باره چیزی]
fallacy دلیل سفسطه امیز استدلال غلط
to theorize [about something] استدلال نظری کردن [در باره چیزی]
To leave behinde. جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
We shall be reasoning on the grounds that. . روی این زمینه استدلال خواهیم کرد که ...
sound [arguments, data, figures] <adj.> درست [بی عیب ] [سالم ] [استدلال . داده ها . اعداد]
boomerange دلیلی که به ضرر استدلال کننده تمام میشود
deictic بطور مستقیم نشان دهنده مستقیما استدلال کننده
free thinkers افرادی که ازطریق استدلال منطقی به نتایج دینی می رسند
to leave someone in the lurch کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
reductive ad absurdum روش اثبات بطلان استدلال ازطریق محال بودن نتیجه ان
intuitionism عقیده به اینکه برخی حقایق رامیتوان مستقیما وبدون استدلال دریافت
intuitionalism عقیده به اینکه برخی حقایق را میتوان مستقیما وبدون استدلال دریافت
intuitivist کسیکه مبادی اخلاقی را حسی میداندو عقیده داردکه درک ....استدلال نیست
fallacy of composition استدلال نادرست به اینکه هرگاه بعض مطلبی درست باشد کل ان صحیح است
rationalism سیستم فکری که عقل و استدلال عقلی را مقدم بر هر چیز جهت کشف حقیقت می داند
forward chaining روش استدلال مبتنی بر وقایع که از شرایط شناخته شده به هدف مطلوب می رسد زنجیره پیشرو
backward chaining روشی برای استدلال که ازهدف مطلوب شروع و به سمت حقایق از قبل شناخته شده ادامه می یابد
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
means ends analysis نوعی روش استدلال که در یک کوشش برای کاهش تفاوتهااز نقطه شروع تا هدف به عقب و جلو نظر می اندازد
platonize پیروی از روش افلاطونی استدلال فلسفی افلاطونی کردن
theorization تحقیقات نظری استدلال نظری
consenting اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
run home جا گذاشتن
lay گذاشتن
to pickle a rod for گذاشتن
lays گذاشتن
placements گذاشتن
putting گذاشتن
teasing سر به سر گذاشتن
put گذاشتن
puts گذاشتن
apostrophize گذاشتن
to trample on گذاشتن
getting on in years پا به سن گذاشتن
question answer در صف گذاشتن
go on <idiom> گذاشتن
to run in تو گذاشتن
To be gettingh on in years. پا به سن گذاشتن
mislays جا گذاشتن
mislaying جا گذاشتن
mislay جا گذاشتن
lets گذاشتن
placement گذاشتن
mislaid جا گذاشتن
misplace جا گذاشتن
to lay it on with a trowel گذاشتن
placing گذاشتن
ti turn in تو گذاشتن
load گذاشتن
inculcated پا گذاشتن
infiltrates گذاشتن
inculcating پا گذاشتن
leaving گذاشتن
letting گذاشتن
to take in تو گذاشتن
inculcate پا گذاشتن
place گذاشتن
infiltrate گذاشتن
loads گذاشتن
infiltrated گذاشتن
inculcates پا گذاشتن
leave گذاشتن
take in تو گذاشتن
let گذاشتن
infiltrating گذاشتن
places گذاشتن
dew ret زیرشبنم گذاشتن
intube در لوله گذاشتن
overruled کنار گذاشتن
overrules کنار گذاشتن
hatched تخم گذاشتن
mouth در دهان گذاشتن
let loose <idiom> آزاد گذاشتن
trust امانت گذاشتن
overrule کنار گذاشتن
lagvt سرپوش گذاشتن
installs کار گذاشتن
inshrine درمزار گذاشتن
to hang up معوق گذاشتن
dotting نقطه گذاشتن
benches نیمکت گذاشتن
hatches تخم گذاشتن
installing کار گذاشتن
bench نیمکت گذاشتن
to hand down بارث گذاشتن
install کار گذاشتن
to have the heels of any one کسیرادردوعقب گذاشتن
lacevi یراق گذاشتن
to grow in years پابسن گذاشتن
lay away کنار گذاشتن
to put by کنار گذاشتن
emplace کار گذاشتن
traces اثر گذاشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com